از قعر غار پراو تا بلنداي قله علمكوه .... اشتباه مي كنيم!

وقتي در سال 87 يوسف سوني نيا گزارش كامل و صادقانه اي در خصوص ماجراي فوت مرحوم خليل عبدنكويي در غار پراو منتشر نمود (متن گزارش) آقاي دكتر فريد عباسي دزفولي هم يك متن فني در خصوص سرمازدگي و اشتباهات افراد تيم و نيز گروه نجات منتشر كرد (مطلب مرتبط) كه در نهايت به كتاب مشهور «سرمازدگي قاتل خاموش» انجاميد. (متن كتاب)

متاسفانه به نظر مي رسد علي رغم گذشت بيش از 10 سال از آن زمان هنوز اشتباهات مشابهي ... (ادامه متن)

ادامه نوشته

صعود قلم نيازمند CPR : مطلبي كه منتشر نشد ...

باخبر شدم دوست عزيزم مرتضي صالحي فرد، نويسنده وبلاگ كلماتي از يك كوهنورد به تازگي در حادثه دره نوردي، فوت كرده. (زادروزش هم 10 مهر بود)

به بهانه گراميداشت ياد و خاطره اش، اين پيش نويس كه قرار بود اواخر فروردين سال 95 در پاسخ به دغدغه مرتضي صالحي براي صعود قلم منتشر بشه (ولي هيچ وقت كامل نشد)، به همون شكل ناقص فقط از حالت «ثبت موقت» خارج گرديد. مرتضي هميشه نگران صعود قلم بود و هميشه به من لطف داشت و باهم در مورد صعود قلم گفتگو مي كرديم ... يادش گرامي.

ادامه نوشته

اميد ...

راستش زندگي من به سمت و سويي رفت كه حس مسئوليت مانع از انجام برنامه هايي با خطر بالقوه زياد مي شه. به عبارتي احتمالا ديگه هيجان برنامه هاي اكتشافي غارنوردي و دره نوردي رو تجربه نكنم و محبور باشم با خاطراتم سپري كنم.

خب از اين زاويه، شايد خيلي غمناك به نظر بياد ولي به شخصه جز كمي احساس دلتنگي اونم فقط گاهي وقتها، حس بد ديگه اي به موضوع ندارم. از طرف ديگه خوشحالم كه كوهنوردي جز يك آسيب در زانوم، صدمه ديگه اي بهم نزده (البته صدمات مغزي ناشي از هايپوسي رو قلم گرفتم) چرا كه در همين مدت اندك شاهد مرگ كوهنورداني در طبيعت بوده ام كه بعضي هايشان از دوستانم بودند. اما يك زاويه نيمه غمناك ديگه هم وجود داره. وقتي مي بينم كوهنوردي چقدر باعث عقب افتادنم از زندگي شد! البته موضوع پيچيده است و زندگي امروزم به نحوي حاصل همين كوه رفتن ها بوده (شايد يك روز تعريفش كردم) ولي اين واقعيت كه زماني كه مي تونستم پول در بيارم رو صرف كوه رفتن كردم كه هيچ، تازه تقريبا كل حقوق ماهيانه ام رو هم صرف خريد وسايل كوهنوردي مي كردم خب راستش حس عجيبي بهم دست مي ده كه توصيفش راحت نيست. از يه طرف چيزهايي بودن كه هم دوست داشتم و هم لازم بودن (من هنوز هم از ديدن يك كارابين به وجد ميام، كلنگ رو دوست دارم و توي خيابون كوهنوردها رو از روي ساعتها يا صندلهاشون مي شناسم.)‌ و از طرف ديگه مي شد جاي اونها پس انداز يا سرمايه گذاري كرد. خلاصه حس غريبيه. بگذريم ...

برگردم به اون بخش كه ديگه بعيد مي دونم برنامه اي با آدرنالين بالا تجربه كنم ولي اين به اون معنا نيست كه ديگه بايد با طبيعت خداحافظي كنم. براي همين هرچي بالا پايين كردم ديدم شايد "دوچرخه" گزينه بدي نباشه. آره احتمالا در آينده در طبيعت "دوچرخه سواري" كنم. راستش يه دوچرخه هم تهيه كردم (دان هيل نيست)

درد دل

مدتهاست که به قدری مشغله برایم ایجاد شده است که کوه و کوهنوردی که روزگاری اولویت اول من بود به رده های ته جدول زندگی تنزل یافته .... شاید باورش برایتان مشکل باشد که وجود توچال چسبیده به تهران یکی از عوامل بازنگشتنم به شهرم بود. اکنون با حذف توچال، از تهران برایم جز دود و ترافیک چيز ديگري باقی نمانده.

طبعا وقتی کوهستان از برنامه زندگی کسی حذف شود، کلیه حواشی آن هم رخت می بندد. از جمله وبلاگ یا کلا بگویم نگارش. نمی گم دوباره شروع کردم به نوشتن. هنوز حتی کوه رفتن رو هم درست و حسابي شروع نکردم. فقط چندباری رفتم بندیخچال و تمرین کار با طناب کردم که دلم مثلا خوش باشه هنوز دست به طنابم. حتی چند باری به فکر فروش وسایل فنی ام افتادم. فکر کردم من که استفاده نمی کنم بذار حداقل یکی حالشو ببره. اما امید به بازگشت مانع شد. امیدی که هنوز محقق نشده. چند وقت پيش داشتم با خودم فکر می کردم چقدر مسخره است که بیشتر از اون که کفش شهری داشته باشم کفش کوهنوردی دارم.

مرور گذشته

مدتهاست که به قدری مشغله برایم ایجاد شده است که کوه و کوهنوردی که روزگاری اولویت اول من بود به رده های ته جدول زندگی تنزل یافته .... شاید باورش مشکل باشد که ...

ادامه نوشته

باداب سورت نيازمند حمايت مردمي

در مورد باداب سورت مطلب زياد است. از وجه تسميه گرفته تا دليل شكل گيري و ...  در غارهاي زيادي، تزيناتي مثل حوضچه هاي باداب سورت قابل مشاهده اند اما در فضاي باز اين موضوع تقريبا ناياب است كما اينكه در كل دنيا، سرجمع 10 اثر مشابه هم شناسايي نشده اند. اوايل سال گذشته بود كه ...

ادامه نوشته

گوشي همراه در نقش بيسيم

گوشي همراه به خودي خود تغيير بزرگي در زندگي بشر محسوب مي شد ولي اين تغيير با معرفي گوشي هاي هوشمند شاهد يك جهش بود.

 

 

ادامه نوشته

كمپين حمايت از محيط بانان

اگر جانمان را براي حفظ تماميت ارضي سرزمينمان مي دهيم نبايد فراموش كنيم كه سرزمين بدون محيط زيست، ديگر سرزمين نيست و بدون محيط بان، حفاظت از محيط زيست معني ندارد.

ادامه نوشته

رباط صليبي

دوستي سئوال كرده :

سلام آرش خان. ایام به کام!
خاطرم هست مدتی پیش دچار مشکل رباط صلیبی زانو شده بودید. خواستم بپرسم که عاقبت ماجرا چه شد و آیا عمل کردید یا نه. و اینکه پیش کدام پزشک رفتید. ممنون و موفق باشید.

خب از شنيدن اين خبر خيلي ناراحت شدم و تلاش زيادي كردم پاسخ رو بصورت كامنت بگذارم ولي هر وفعه يه خطايي داد و امكانپذير نشد. اينه كه ضمن عذرخواهي همينجا پاسخ مي دم.

 

 

ادامه نوشته

ردياب بهمن زدگان (3)

در مطلب قبل به معرفي نرم افزاري براي گوشيهاي هوشمند به منظور رديابي بهمن زدگان پرداختيم. طبق معمول هيچ بازخورد مشخصي از عملكرد نرم افزار Snog به دستم نرسيد ولي از آنجا كه شركت توليد كننده خودش آزمايشاتي انجام داده بود به آن اعتماد كرده بودم.

ادامه نوشته

نقد يك انتقاد، درسي كه بايد آموخت!

صعود زمستانه يك قله مرتفع، يقييناً يكي از سخت ترين فعاليتهاي دنياست. كاريست كه اگر كسي موفق به انجامش شود مي تواند اميدوار باشد كه حداقل براي يك هفته در صدر عناوين خبري ورزشي جهان قرار بگيرد. براي حرفه ايها اين يعني فرصت درآمدزايي بيشتر .... براي آماتورها اين يعني ارضاي حس ديده شدن! 

سال گذشته شاهد صعود موفقيت آميز زمستاني قله نانگا بوديم و در اين رهگذر .... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

آسيب شناسيِ يك آسيب شناسي!

بعد از اعلام فراخوان رسمي آسيب شناسي صعود قلم در آذرماه سال جاري بنده ضمن نگارش مطلبي در خصوص ضرورت چنين اقدامهايي گذري هم به گذشته زده و يادآوريهايي انجام دادم. اكنون پس از گذشت قريب به دو ماه از آن هنگام، مطلب ديگري در وبلاگ صعود قلم مبني بر فراخوان ميزباني دوره ي جديد درج شده. اين درحالي است كه ....

ادامه نوشته

گوشی همراه در نقش ردیاب بهمن (2)

قبلا ایده ای برای استفاده از امکانات راديويي گوشی های هوشمند برای شناسایی محل بهمن زدگان به ذهنم خطور کرده بود. (رجوع شود به : http://newbie.blogfa.com/post/463) ولي متاسفانه هیچگونه بازخوردی از آن مطلب به دستم نرسید و گویا هیچ کسی به خود زحمت آزمایش یا انعكاس نتيجه را نداد. آزمايش براي خود بنده نيز كه مدتي است امكان كوه رفتن ندارم ميسر نبود. به هر تقدیر امروز متوجه شدم ...

ادامه نوشته

الو؟ اورژانس؟ لطفا كمك كنين ....

وقتي صحبت از صعود قلم مي شود نمي دانم چه نيرويي مرا وادار به حركت مي كند. حتي مهم نيست در برنامه بوده باشم يا خير! نمي دانم ....

انگيزه اين پست هم فراخوان رسمي آسيب شناسي صعود قلم بود كه در وبلاگ رسمي آن شاهد بودم. هميشه معتقد بوده ام كه قبول نقاط ضعف اولين گام در رفع آنهاست ... اينكه فراخوان رسمي آسيب شناسي داده شده بسيار در خور توجه و قابل ستايش است ليكن بدون اما و اگر نيست و همين اما و اگرهاست كه انگيزه اين نگارش شده است ....

ادامه نوشته

يك تير و دو نشان، ابتكار جالب عباس شهرام نژاد

وبلاگ "ديواره بلند و انگشتان سرمازده" به رغم بار معنايي منفي كه در عنوانش دارد به نظرم جزو آن دسته از وبلاگهايي است كه حرف براي گفتن دارد و نمي توان به راحتي از كنارش عبور كرد. شهرام عباس نژاد، نويسنده خوش فكر اين وبلاگ كه نياز به معرفي براي كوهنوردان ندارد در حركتي جالب، اقدام به .... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

يك قطب نما، يك سئوال

جزوات بسياري براي استفاده از قطبنما وجود داره كه در عمل براي كارهاي دقيقي چون گرا گرفتن و ... كاربرد دارند اما در عمل در كوهنوردي جهت يابي با دقت درجه و ثانيه صورت نمي گيره و داشتن يك راستاي حدودي با توجه به جبر مسير كفايت مي كنه. از اين رو شايد ابزارهاي دقيق جهت يابي چندان مورد نياز نباشند. 

بر اين اساس مدتيه كه توجه بنده به قطبنماهاي ساده جلب شده. اولين بار زماني كه خواستم يك قطبنما به ماشين وصل كنم متوجه شدم كه ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

يك تغيير,  يك تحول…

با سلام خدمت خوانندگان محترم

مدتيه مي خوام راجع به موضوعي بنويسم كه ذهنمو بدجور درگير خودش كرده. همه ما ظرف اين يكي دو سال اخير شاهد تحول در نرم افزارهاي ارتباطي موبايل محور ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

صعود سخت قلم ....

مدت قابل توجهیه که به دلیل مشکلات شخصی از نعمتی به اسم کوه محروم شدم. باید اعتراف کنم این دوری اجباری در کنار مشغله های زندگی ام؛ باعث تغییراتی در بنده شده است بطوریکه نه تنها کوه دیگر اولویت اول زندگی من نیست که ...

ادامه نوشته

يك ايده: استفاده از گوشي هاي هوشمند براي نجات بهمن زدگان

فعلا اين يك ايده خامه و ممكنه جواب نده. دليل اشتراكش با بقيه اينه كه فعلا خودم شديدا گرفتارم و امكان انجام آزمايش ندارم. ايده ام رو به اشتراك مي گذارم تا شايد ديگراني به اون علاقمند شده و بررسيها و آزمايشات بيشتري انجام بدن‌، اگه جواب بده ممكنه بتونه در حفظ جون همنوردانمون كمكي باشه. 

موضوع به ...

ادامه نوشته

رضا وارد مي شود ...

جامعه كوهنويسان دائما در حال نو شدن است عده اي مي آيند و عده اي مي روند. با اين حال برخي افراد به دلايلي از يادها نمي روند. يكي از اين دلايل خوش فكري و قدرت استدلال است و نام آقاي "رضا فتحي" به نظرم بطرز عجيبي با اين موضوع پيوند خورده است چرا كه منطق نه فقط در مطالبش بلكه در كامنتهاي او نيز قابل رديابي است.

او ديروز عصر در وبلاگش (از دماوند تا علم كوه) بازگشتش را بعد از غيبتي قابل توجه اعلام و بنده را خوشحال نمود (هرچند در زمان غيبتش گهگاهي با كامنتهايش اعلام حضور مي كرد). اميدوارم با فعاليت وي شاهد مطالب تحليلي خوب وي و دميده شدن نفس تازه اي در دنياي خاص كوهنويسي باشيم كه اين روزها شايد دچار روزمرگي شده باشد. 

رضا جان، خوش اومدي ...


پ.ن: اميدوارم امين معين نيز به زودي بازگردد.

نقدي بر يك آسيب شناسي ...

آقاي كاردار با درج خبر برچيده شدن نمايندگي انجمن كوهنوردان در كردستان سعي در آسيب شناسي آن نموده است كه به نظرم مي توانست بهتر و در خور توجه باشد اگر مسايلي را كه در ادامه مي آيد از قلم نمي انداخت...

ادامه نوشته

سفید مانند برف؟ سياه مثل زغال؟ يا رنگين چون رنگين كمان!

آنچه انگيزه نوشتن شده است مطالبي است كه در وبلاگ آياز منتشر گشته و واكنشي است كه در وبلاگ همطناب من نسبت به آن نشان داده شده.

آقاي محسن سعيدزاده، خواننده را در مقابل يك دوراهي سخت قرار داده. حق يا عافيت؟

اما به نظر بنده واقعيت اين است كه ...

ادامه نوشته

درخواست توجه بيشتر به محيط زيست

جناب آقاي عليرضا افشاري در طي نامه الكترونيكي پيام 24 حزب سياسي به رئيس جمهور محترم در خصوص توجه بيشتر به محيط زيست را ارسال كرده و درخواست بازنشر آنرا داشته اند. متاسفانه هويت حقيقي/حقوقي ايشان براي بنده مجهول بوده و نامه نيز امضا ندارد. از آنجا كه احتمال دارد اين تومار بطور گسترده اي منتشر شده باشد و دولت محترم نيز در حال پشت سر گذاشتن بحرانهاي مختلف سياسي است، پيشنهاد مي شود موضوع در وب سايت احزاب (يا به هر نحو مقتضي ديگر) مورد تاييد يا تكذيب قرار بگيرد. جهت آگاهي از مفاد درخواست؛ نامه ارسالي عينا درج مي گردد.

مراسم گزارش خوانی صعود زمستانه دیواره علم کوه

سال گذشته، پس از مدتها شاهد اجراي يك برنامه خوب و جون دار زمستاني در داخل كشور بوديم. صعود ديواره علمكوه در زمستان.

علمكوه ديواره ايست كه به پايش رفتن فقط دل و جرات نمي خواهد بلكه آمادگي كاملي مي طلبد. آمادگي بدني، آمادگي فني و از همه مهمتر آمادگي ذهني! گاهي حتي اينها هم كافي نيست و تجربه زياد هم مي طلبد. سختي صعود اين ديواره، از آن يك آرزو براي سنگوردان (يا بهتر بگوييم ديواره نوردان) ساخته است و به نوعي تبديل به ...

ادامه نوشته

از دل برود هر آنكه از ديده رود؟

زماني را به ياد دارم كه باشگاه دماوند را به فقط به فني بودن نمي شناختم. غيرتمندي بعد مهم و پررنگ ديگر آن بود. اينكه اعضاي باشگاه علي رغم اختلاف سلايقي كه با هم دارند ولي حكم يك خانواده را دارند ...

ادامه نوشته

اين وقاحتها كي پايان مي پذيرد خدا داند!

قضيه كامنت جعلي موضوع جديدي نيست. چندين و چندبار تا كنون با هدف تخريب چهره اينجانب كامنتهايي با نام مستعار "تازه كار" در فضاي عمومي پخش شده است. آخرين نمونه اي كه به آن برخورد كردم كامنت مشمئز كننده اي در وبلاگ "تهران كوه" است كه خوشبختانه با هوشياري آقاي عزيزالهي نويسنده فرومايه آن به هدف كثيفش نرسيد...

صعود زمستانه مسير 48 لهستانيها و سوالي بي پاسخ!

صعود زمستانه علم كوه شايد از جمله شاخصترين فعاليتهاي كوهنوردي قابل تصور در ايران باشد. سال گذشته شاهد موفقيت تيمي مستقل و متشكل از كوهنوردان باشگاههاي مختلف در صعود زمستانه به مسير 48 لهستانيها بوديم. خاطرم هست اگر چه اين تيم مورد حمايت معنوي جامعه كوهنوردان كشور بود ولي به لحاظ مالي همچون هر تيم ديگر با مشكلاتي هم روبرو بود ولي در نهايت برنامه اجرا شد و خوشبختانه موفقيت آميز و بدون حادثه به پايان رسيد. اما متاسفانه بلافاصله بعد از صعود تيم زمزمه هايي در مورد حواشي برنامه به گوش رسيد و بعضا گلايه هايي هم بصورت سربسته در فضاي مجازي طرح مي شد. نكته اي كه در اين ميان برايم جالب بود اينكه به مرور و با گذشت زمان به جاي اينكه كدورتها فراموش شوند بر شدت آنها افزوده شد و سوء تفاهمات بالا گرفت و حتي بحث كوهنورد دولتي و مستقل را در حالي زنده كرد كه ...

درستي پيش بيني ها در مورد رويه كمسيون حوادث.

در مطلبي تحت عنوان "كمسيون بررسي حوادث: حركت در تاريكي"‌بطور واضح از عملكرد ناشفاف اين كمسيون انتقاد و در مطلب ديگري تحت عنوان "بنويسيد برودپيك بخوانيد نانگا" با رجوع به پرونده هايي مثل مرگ سامان نعمتي و دكتر بهالو نسبت به نحوه ي عملكرد اين كميته، ابراز نگراني شد.
همان زمان عده اي اين هشدارها را تاب نياورده و به صرف اينكه دكتر صالحي مقدم مجله كوه را منتشر مي كند وي را معصوم از هر خطايي پنداشته و اينجانب را مستحق هر توهين و حتي تهديد!
اكنون با انتشار نظريه اين كميته درباره حادثه برودپيك اثبات گرديد نگرانيهاي مطروحه بي دليل نبوده و خوانندگان محترم كافي است مقايسه اي داشته باشند بين آنچه قبلا بيان داشته ام با آنچه كه منتشر شده!
به شخصه از خواندن آن متاسف شدم.


پ.ن.۱: اگر مشغله ها اجازه دهند به نقاط سياه اين گزارش خواهم پرداخت.

پ.ن.۲: هرچند شروع به كار اين كميته در زمان رياست قبلي بود ولي انتشار آن در زمان مديريت آقاي زارعي، باعث مي شود امتيازات منفي آن به پاي ايشان نوشته شود. اميدوارم در درجه اول هيچ اتفاقي نيوفتد تا نيازي هم به چنين كميته كذايي نباشد و در درجه دوم اگر نياز بود شاهد چنين دست گل به آب دادنهايي نباشيم.

تهران کوه بولتن ساز ...

مطلبي كه در خصوص گزارش تحليلي رامين شجاعي از حادثه برودپيك نگاشته بودم (آدرس: http://newbie.blogfa.com/post/429 ) واكنش مستقيم عبدلله عزيزالهي را  با انتخاب گزينشي بخش كوتاهي از مطلبم، البته با همان لحن خاصي كه از وي سراغ داريم (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/401 ) در وبلاگش تهران كوه برانگيخت كه در زير مجدا آورده مي شود:


تهران کوه :

- رسم عقل و منطق و ادب و فهم و شعور و کمالات انسانی در اینه که آدم برای اونایی از خدا طلب صبر کنه که عزیزانشون رو از دست دادند نه برای کسی که خودش در مرگ دیگران سهیمه! (حتی به سهو)

- جواب دادن به سوال اساساً نیازی به صبر نداره، کمی سواد میخواد و کمی انصاف!

- کدوم همۀ سوالات؟ سوالات رو شمردید؟ بشمرید،تکراری هاش رو حذف کنید، اگه بیش از ۱۰۰ تا سوال شد!اونوقت پاسخ به صد تا سوال در برابر عمر و جوانی سه تا آدم (اصلاً آدم معمولی)خیلی کار شاقیه؟

- منتقدین محترم لطفاً از این به بعد سوالات خود را "بدهکارانه" بپرسید! اتفاقی که نیفتاده!


بنده پاسخ بند بند ايشان را در قالب كامنتي ذيل همان مطلب ارسال كردم ولي از آنجا كه پاسخ اينجانب  نيز مورد سانسور ايشان قرار گرفت در همين جا پاسخ مي دهم:

عزيزالهي در حال امر و نهي

آقاي عزيزالهي

- شما اگر بخش آخر متن بنده را سانسور نمی کردید برای عزادارن حادثه هم طلب صبر کرده بودم. مرا به ياد "بولتن سازي" در معني خاص سياسي آن انداختيد.

- چرا، فکر می کنم و حس می کنم نیاز به "صبر" داره. سر و کله زدن با آدمهایی از جنس شما راحت نیست و فکر می کنم شما خودتان هم این را بدانید (اگر نمی دانید خب من الان بهتون گفتم). فعلا همین که این دو صفت را برایش قائلید (سواد و انصاف) باز خودش کلی است چون نگارش شما به گونه ایست که منه مخاطب فکر می کنم طرف مفسد فی الارضه یا اختلاس میلیاردی کرده یا رفته یکی از دانشمندان هسته ای رو ترور کرده ... به هر حال به نظر من به صبر هم نیاز است. شما ممکن است موافق نباشید.

- سئوالات در بخش کامنتهایش قابل دسترس است. شاید پاسخی که او می دهد شما را قانع نکند و ممکن است برای دیگری قانع کننده باشد. به هر حال او پاسخ داده است.

- مخاطب مورد آخر هم من نبودم، پس پاسخی هم ندارم. اما فکر می کنم شما کماکان به لحن طلبکارانه خود ادامه می دهید. نمی دانم شاید هم معجزه شود و مانند برخورد با آقای زارعی در چرخشی 180 درجه لحن مناسب تری انتخاب کنید. شاید هم برای آن لحن نیاز به پست ریاست فدراسیون باشد یا ریاست سازمان متبوع شما.


پ.ن.۱: دو دليل بيشتر براي اين رفتار عزيزالهي متصور نيستم. يا اين مطلبش واكنشي بود به انتقادات بنده از ايشان (آدرس: http://newbie.blogfa.com/tag/%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a) و يا واقعا هيچ نظر مخالفي را برنمي تابد.

پ.ن.۲: حالت طلبكارانه و حق به جانبي كه عكس آقاي عزيزالهي در وبلاگش به نمايش گذاشته بسيار قابل تامل است كه تا كنون توجهي نكرده بودم. لذا بعيد مي دانم در رويه خود تغييري ايجاد كند. اما اين ژست، با آن تيم زاقارتهايشان عجب تضادي دارد. اميد كه اين تضادها به همين موارد صوري محدود گردد.

مسائلي در خصوص "تحليل حادثه برودپيك 92" از سوي رامين شجاعي

جاي بسي خوشحالي است كه بالاخره تحليل بلندبالاي آقاي شجاعي به عنوان شخصي صاحب نظر كه درگير ماجرا نيز بوده منتشر شد. (آدرس مطلب: http://dastanekouh.blogfa.com/post-102.aspx) انتشار اين مطلب براي افرادي كه اطلاعات كافي ندارند مي تواند حكم تغذيه اطلاعات مورد نياز باشد و براي آنهايي كه خود را صاحب نظر مي دانند هم از اين لحاظ مفيد است كه كمك مي نمايد شرايط حاكم بر برنامه بهتر درك شود. اطلاع از اينكه چه طرز فكري بر برنامه حاكم است (صرف نظر از اينكه آنرا درست مي دانيم يا خير) در تحليل آن كمك شاياني مي نمايد چرا كه تحليل درست صرفا با دانستن منطق حاكم بر آن ميسر خواهد شد. زماني اين سئوال برايم مطرح بود كه آيا كاري بود كه بتوان انجام داد تا اين عزيزان زنده بمانند؟ البته منظورم قبل از وقوع وضعيت بحراني بود چرا كه ضمن احترام به نظر سايرين به شخصه از همان ابتدا هم به عمليات امداد نجات در آن ارتفاع و در آن موقعيت اعتقادي نداشتم (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/385).

اما در خصوص مطلب آقاي شجاعي موارد ذيل را خلاصه وار بيان مي نمايم: 

  1. با مطالبي كه در مورد حركت رو مرز تواناييها گفته شد موافقم. وقتي كاظم فريديان از K2 بازگشته بود خاطرم نيست آيا در يكي از جلسات باشگاه دماوند بود يا در جمعي دوستانه كه گفت كه سرانجام اين ورزش به هر حال مرگه و وقتي روي لبه تواناييهات حركت مي كني هر آن ممكنه پا رو اونطرف بگذاري. مي گفت افرادي كه اصرار به برنامه هاي ماجراجويانه دارند دير يا زود حادثه مي دهند. خب من اون موقع حرفش رو اغراق و غلو قلمداد كردم و قبولش نداشتم تا اينكه حادثه نانگا رخ داد. بعدها وقتي بطور خصوصي از خاطرات نانگا مي گفت مي ديدم كه واقعا زنده برگشتن از اين سفرها چقدر شانس مي خواد. هرچقدر هم مواظب باشي بازم ممكنه بري. چنين حرفهايي رو فقط از كاظم نشنيدم. محمد نصيري دوست خوب و بي حاشيه من هم وقتي بعد از برودپيك كارگران برام از سفرش تعريف مي كرد در واقع مهر تاييدي بود كه حرفهايي كه دوست نداشتم قبولشون كنم. از اين لحاظ من كوهنوردي ماجراجويانه رو به ميدان جنگ شبيه مي دونم چون اونجا هم همين قانون حاكمه و يك سرباز با رعايت كامل تمام آموزه هاي نظامي باز هم ممكنه كشته بشه. بعدها با از ميان ما رفتن بقيه نامهاي بزرگي مثل اعتمادي فر و اسنفدياري و عميدي و ... به اين حرف ناخوشايند بيشتر اعتقاد پيدا كردم. هيچ بعيد نمي دونم خودش هم به همين دليل كوهنوردي جدي رو رها كرده باشه. شايد الان بهتر درك مي كنم كه چرا بعضي از كوهنوردان وقتي به همچين سفرهايي مي رن وصيت نامه شون رو هم مي نويسن.

  2. منطق اجراي برنامه را درك كردم و تلاش نمودم در چارچوب آن باقي بمانم. كاري كه بسياري قادر به انجامش نشدند. مطمئنا عده اي با راه و روش صعود اين دوستان موافق نيستند و شايد عده اي هم آنرا بپسندند، اما به هر حال تيم صعودكننده به آن اعتقاد داشت. به نظرم بسيار مهم خواهد بود كه اگر نقد و تحليلي روي مساله انجام مي شود اين موضوع را مد نظر قرار دهد و به همين چارچوب وفادار بماند. مواردي چون چرايي همراه نبودن باربر ارتفاع يا همراه نبردن تيرك چادر و ... همه و همه كليت صعود سبكبار را مورد نقد قرار مي دهد و در آخر مي خواهد بدانجا برسد كه اين روشي خطرناك است كه بر نه بر كسي پوشيده است و نه كسي منكر خطرات اين روش شده است. به نظرم نقدي مي تواند واقعا در جايگاه نقد قرار بگيرد كه با فرض پذيرش روش صعود سبكبار به بررسي موضوع بپردازد.

  3. تلاش نمودم از پيش قضاوت پرهيز نمايم. همه جا گفته ام از تيم برودپيك حمايت مي كنم اما اين به معناي آن نيست كه اگر اشتباه در تحليل مشاهده شد نظري بيان نشود. تلاش نمودم ذهنم را پاك نگه دارم تا همه شواهد و قراين بدون هيچ ترس و واهمه اي روي ميز بيايد. در مورد ترس و واهمه به گمانم شكست خوردم و نتوانستم در ايجاد فضايي امن و به دور از تخريب و ترور شخصيت براي بيان اتفاقات موثر واقع شوم. فكر مي كنم اگر شخص ديگري جاي رامين شجاعي بود به هيچ عنوان تا اين حد از پاسخگويي را شاهد نبوديم. به شخصه از شجاعت و احساس مسوليت آقاي رامين شجاعي شگفت زده شدم و از اين لحاظ به ايشان تبريك مي گويم. فقط براي مقايسه اطلاعات ارائه شده در خصوص برنامه برودپيك را مقايسه بفرماييد با اطلاعات ارائه شده در ساير برنامه هاي حادثه ديده. از برنامه نانگا گرفته تا مرگ دكتر بهالو و عيسي ميرشكاري و ... از مرگهاي تكي (مثل مرگ مرحوم عميدي؛ اسنفدياري و اعتمادفر) كه تقريبا هيچ اطلاعات رسمي در دست نيست! مرگها فراموش كنيد كه حساسيت زا هستند. حتي گزارش حوادثي كه به خير گذشته اند نيز قابل تامل است. مثلا گزارشي كه مسئولين خانه كوهنوردان تهران از حادثه دره مور (كه منجر به تلفات هم نشد) ارائه كردند، بسيار مضحك بود بطوريكه گزارش شخص آقاي حامدحواله دار به عنوان سرپرست آن برنامه بسيار كاملتر از گزارش رسمي باشگاه از تحليل حادثه بود. صحبتهاي غير رسمي افراد حاضر در حادثه كه به عنوان شاهد در باشگاه نيز حاضر شدند به هيچ عنوان منتشر نشد و سانسوري به تمام معنا صورت گرفت. (امير حسين ناظمي قبلتر نسبت به سكوت مسئولين خانه اعتراض كرده بود كه شخصا وي را به خويشتن داري و دادن فرصت به باشگاه دعوت كرده بودم كه بخاطر لطفي كه بنده دارد پذيرفت و ديگر ننوشت اما گزارش امين معين مايوس كننده و قابل تامل بود. به شخصه از او كه خود را كارشناس و منتقد مي داند انتظار بيشتري داشتم) همه اينها را مقايسه كنيد با اطلاعات ارائه شده اي كه مستقيم و غير مستقيم به برودپيك مي پردازد. ضمنا نبايد فراموش كرد با توجه به اينكه نصف بيشتر تيم از بين رفته اند طبعا بايد بخش مهمي از اطلاعات نيز از بين رفته باشد علي الخصوص كه آنان كه رفتند تيم حمله بوده و كليه اطلاعات ما از آنها بر مي گردد به ارتباطات راديويي آنها ... از سوي ديگر از آنجاييكه افشين سعدي (ديگر بازمانده تيم) سكوت اختيار كرده است مي توان استدلال كرد مخالفتي با گزارش آقاي شجاعي ندارد. برعكس آقاي برهمني كه هرچند عضوي از تيم نبود اما بواسطه حضورش سخنراني آتشيني كرد كه البته نكات زيادي هم در آن بود (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/400 )

  4. با توجه به دست نوشته ها و فيلمهاي آنان (علي الخصوص فليمي كه در مورد امداد در ارتفاع است و ...) مي توان پذيرفت كه افراد تيم از ميزان خطر آگاهي داشته اند. همچنين سال قبل دو اتفاق بزرگ در كوهنوردي داخلي افتاد يكي صعود انفرادي آيدين بزرگي از ديواره علمكوه و ديگري پيمايش خط الراس پسندكوه تا خرسان در منطقه علمكوه.  اتفاقا هر دوي اين برنامه ها هم صرفا توسط اعضاي همين تيم برگزار شد و اگر بيشتر دقت كرده باشيد اين اخبار در وبلاگ داستان كوه (متعلق به رامين شجاعي) بازنشر يافت. بنابراين اجراي آنها را آن هم درست قبل از عزيمت به برودپيك را نمي توان طور ديگري تفسير كرد. لذا با اين فرض كه افراد گروه به خطرات مسير كاملا واقف بودند و خود را براي آن كاملا آماده كرده بودند موافقم. كما اينكه مقاومت آنان تعجب همگان را برانگيخت بطوريكه آقاي زارعي كه اكنون رئيس فدراسيون نيز شده است در آن زمان نوشت : آنها مردانه جنگديدند (از اين جمله همچنين استباط مي كنم كه برداشت اينجانب از شباهت برنامه هاي ماجراجويانه با ميدان نبرد - نه از لحاظ وجود دشمني كه بايد به آن غلبه كرد بلكه از لحاظ امنيت جاني - مورد قبول ايشان نيز هست و گرنه از واژه جنگيدن استفاده نمي شد)

  5. در مورد اينكه خطاي ارتفاعي GPS‌ بيشتر از خطاي سطحي آن است هيچ بحثي نيست. اما اينكه گاها بیان می شود مبناي محاسبه ارتفاع در GPS سطح آبهاي آزاد نيست در عمل مي تواند چندان صحيح نباشد چرا كه این موضوع صرفا در محاسبات ارتفاعي تراشه هاي GPS (مانند تراشه هاي قدرتمند SiRF) صادق است ولي سازندگان GPS (مثل Garmin) براي رفع اين نقيصه از حسگرهاي فشارهوا (ارتفاع سنج بارومترتيك) استفاده كرده اند كه مي تواند بصورت مستقل يا تركيبي با محاسبات GPS (كه برمبناي سطح بيضوي‌ انجام مي شود) مورد استفاده قرار گرفته و در كاهش خطا بسيار موثر باشد. اطلاعي ندارم آيا در گوشيهاي ثريا از حسگر فشارسنج هم استفاده شده است يا خير. اگر فاقد اين قطعه باشند آن فرض درست و اگر داراي آن باشند غلط است اما حتي با فرض وجود اين قطعه الكترونيكي در گوشي مورد استفاده باز هم موضوعي مساله را پيچيده مي كند و آن توفاني شدن هوا در روز سرنوشت ساز آخر است چرا كه فشار هوا در توفان كاهش يافته و ارتفاع سنجهايي كه بر اين مبنا كار مي كنند دچار اختلال مي شوند. (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/14). بنابراين نياز به كاليبراسيون مجدد دستگاه مي باشد كه آن نيز نيازمند اطلاعاتي از وضع هوا (مثلا اينكه كاهش فشار از چه زماني شروع مي شود و تا چه هنگامي ادامه دارد و چه مقدار پايين مي آيد) و نيز تمركز فكري است كه بعيد مي دانم هيچ يك از آنها در آن شرايط مهيا مي بود. اما در خصوص خطاي سطحي هم دقت گیرنده های GPS در مناطقي كه ميدان ديد كافي دارند به 4 متر هم مي رسد. همچنين در اغلب تلفنهاي مجهز به GPS از فن آوري خاصي به نام AGPS (مخفف Assisted GPS) نيز استفاده مي شود كه سامانه مخابراتي به دستگاه گيرنده GPS كمك مي كند تا بداند بايد دنبال كدام ماهواره ها باشد (ماهواره ها در حال گردش به دور زمين هستند و هر لحظه ماهواره هاي مشخصي طبق زمانبندي از پيش تعيين شده مي توانند قابل رويت باشند) و به اين ترتيب با كوچك كردن ابعاد دستگاه معادلات از حجم محاسبات مي كاهد، به اصطلاح سرعت قفل كردن GPS را بيشتر مي كند. نمي دانم گوشيهاي ثريا نيز به اين فن آوري مجهزند يا خير.
    به هر حال صرف نظر از اين مباحث تخصصي كه شايد از حوصله بحث خارج باشد به نظرم وجود GPS مي توانست به آنها كمك كند (همانگونه كه آقايان شفقي و فرهادي نيز در كامنت اشاره مي كنند) و شايد با داشتن GPS اقدام به فرود زودهنگام از يال گردنه نكرده و كماكان به سمت قله فرعي در گردنه ادامه مسير دادند.

  6. در مورد نقصهاي Google Earth بايد گفت بله مدلسازي سه بعدي گوگل براي هيماليا و همچنين مناطق قطبي كامل نيست. هركسي با مباحث ساخت نقشه توپوگرافي براي GPS آشنايي داره اينو مي دونه كه برداشت راداري شاتل در نقاطي خاص داراي خلاء مي باشد و در اطلاعات خام ارائه شده توسط ناسا، رقوم ارتفاعي كوههاي بلند هيماليا وجود ندارد. به عبارت تخصصي تر شما قادر به ساخت نقشه توپوگرافي از اطلاعات SRTM‌ براي كوههاي 8000 متري نيستيد. اين موضوع نه فقط يك اطلاع كه يك تجربه شخصي نيز هست. بنده تلاش داشتم براي مرحوم اسنفدياري در سفر آخرش نقشه توپوگرافي تهيه كنم كه ناموفق ماندم. حتي استفاده از روشهاي برون یابی كه برخي نرم افزارها ارائه مي دهند براي پر كردن حجم انبوده نقاط گمشده كافي نيست و نقشه ايجاد شده به هيچ وجه قابل اتكاي دقيق نيست. (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/146 )
    اما شركتهاي مختلف با استفاده از منابع ديگه (مثل عكسهاي هوايي و ...) و بكار گرفتن روشهاي رياضي؛ خودشون اقدام به پر كردن اين نقاط خلاء كردن و طبيعتا ممكنه خطاهاي غيرمنتظره اي هم داشته باشن. بنابراين با نظر شما در مورد خطرات حركت كوركورانه با تكيه صرف به مسير پياده شده توسط گوگل ارت و احتمال پرت شدن كاملا موافقم اما اين نافي داشتن نقطه مختصات طولي و عرضي قله فرعي نيست. اگر بچه ها فقط همينقدر اطلاعات داشتند كه قله فرعي هنوز پيش روست (صرف نظر از ارتفاع يا مسير) اون وقت شايد (فقط شايد) اقدام زودهنگام براي فرود نمي كردن و هنوز به مسير مستقيم ادامه مي دادن.  بنابراين اينكه از گوگل ارت نمي توان براي رسم مسير در راهي خطرناك استفاده كوركورانه كرد درست است اما اينكه نمي توان حدود تقريبي قله فرعي را داشت را درست نمي دانم. (به اين موضوع نيز آقاي حميد فرهادي در كامنت ها اشاره خوبي داشتند)

  7.  با توجه به شواهد، بنده برخلاف بسياري از دوستان كه معتقدند كليد ماجرا در GPS نهفته است بنده زياد معتقد نيستم كه در صورت استفاده از از GPS آيا جلوي اين تراژدي گرفته مي شد و آيا بچه ها باز سالم به منزل مي رسيدن يا نه. چرا كه هنوز آن تيغه هاي وحشتناك پيش رو بودند و وضعيت جسماني تيم را بعد از آن صعود سخت و طاقت فرسا و آن بيواكهاي مرگبار در كنار توفان روز سرنوشت همه و همه براين علامت سئوال بزرگي جلوي نتيجه باقي مي گذارد. فقط براي مقايسه كدام يك از دوستان در زمستان و در هواي طوفاني موفق به صعود كل جنون شده اند؟ آن هم نه در ارتفاع هشت هزار كه تنفس سخت است و نه پس از آن مدت كم آبي و گرسنگي. همه اينها به كنار اينها فرود از تيغه داشتند نه صعود از آن ... بنابراين به شخصه صرف استفاده از GPS را در آن شرايط دليلي براي زنده بازگشتن بچه ها نمي دانم.

  8. موضوع هذيانگويي آيدين دقيقا مشخص نشد. مسلما تا يك زماني به سلامت منطق بچه ها هيچ اشكالي وارد نيست اما با اشتباه فاحش او در اعلام ارتفاع مسلم شده كه در روز آخر آيدين توانش را در درك از زمان و فضا از دست داده است. خدا مي داند اين اتفاق دقيقا از چه زماني رخ داده و دليل آن دقيقا چيست؟ بنده خود با توجه به مدت زمان زياد در ارتفاع مرگ بودن و انجام فعاليت جسماني شديد مشكوك به اِدِم مغزي بودم (مطلب مرتبط با اين بيماري: http://mountaineer.persiangig.com/document/An.Altitude.Tutorial.pdf  ) ولي وقتي نظر آقاي دكتر بهپور را پرسيدم فرمودند اعتقاد به هايپوترمي دارند (مطلب مرتبط با هايپوترمي: http://newbie.blogfa.com/post/426 ) و متاسفانه تا كنون نيز از نظر كارشناسي ساير دكترهاي كوهستانمان بي بهره مانده ايم. به هر حال اگر هايپوترمي است بايد متخصصان امر بتوانند حدس و گمانهايي از زمان بحراني شدن آن بزنند چرا كه شايعات حاكي از تنها بودن آيدين در روز پاياني است ولي آيا صحبتهاي آيدين در آن روز قابل اتكا هستند؟ مشخص نيست! اما به هر حال شواهدي وجود دارند كه به آنها توجهي نشده و هرچند اين موضوع اثر مستقيمي بر عوامل ايجاد حادثه ندارد اما علت يابي آن شايد بتواند در يافتن راههايي و گرفتن درسهايي كمك نمايد. مثلا اگر نظريه خيز به واقعيت صحيح باشد همراه داشتن داروهاي آن مي تواند مد نظر قرار گيرد. اگر بحث هايپوترمي است شايد راهكارهاي ديگري مثل همراه داشتن چندين پد گرمازا و يا بخاري جيبي براي خريد زمان و فرار از مرگ به كار آيد و شايد هم كماكان هيچ راه حلي نباشد. (اين را بايد متخصصان پزشكي بگويند)

در پايان هم از خداوند متعال، عاجزانه مي خوام به رامین شجاعی صبر بده تا توان پاسخ به اين همه سئوالاتي كه بعضا طلبكارانه هم ازش پرسيده مي شه رو داشته باشه. اين ميون برخوردهاي تمسخر آميز رو كه ديگه کلا" قلم گرفتم چون به نظرم اصلا در حد بررسي هم نيستند. همچنين تلاش مستمر عده اي براي مقصر قلمداد كردن باقيمانده افراد تيم علي الخصوص شخص شجاعي، برام قابل تامله. با توجه به گذشت زمان طولاني از حادثه و فروكش كردن احساساتي كه شايد زماني عقل را تحت الشعاع قرار مي داد ديگر نمي توان آنها را افرادي بي طرف قلمداد نمود. برخي از اينها كه دشمنان باشگاه آرش يا افراد گروه و يا دشمن افراد درگير برنامه هستند كه به كنار (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/394 )، اما بخش ديگرشان افرادي هستند كه با دليل (قابل بحث يا سفسطه) يا حتي بدون هيچ دليلي دنبال يك قرباني مي گردند كه موضوع را براي ذهن خود ساده كرده باشند.

به سهم خودم بخاطر گزارشات و تحليلهاي ارائه شده (كه كمك به فهم منطق حاكم بر برنامه مي كند) كمال تشكر و قدرداني را دارم. به شخصه آن درسي كه بايد از اين حادثه مي آموختم را كم و بيش گرفتم و شايد زماني هم اقدام به نشر آنها كردم. براي دوستانم آرزوي آرامش و براي همنوردانم آرزوي سلامت و براي همه عزادارن اين حادثه از خداوند منان طلب صبر دارم.


پ.ن.۱: مطالب مرتبط با برودپيك و فراز و فرودهاي ذهني اينجانب را در اينجا بخوانيد: http://newbie.blogfa.com/tag/%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%be%d9%8a%d9%83

پ.ن.۲ : از شنيدن خبر مرگ پژوهشگر جوان بر اثر انفجار مين شوكه شدم. روحش شاد

بيايين اول كار آقاي زارعي، عينك بدبيني نزنيم...

در پي اعلام خبر امكان ارتباط مستقيم با آقاي زارعي توسط رايانامه (پست الكترونيك يا همان ايميل)‌ در پايگاه رسمي فدراسيون، مطلبي نيز در وبلاگ تهران كوه درج گرديد كه عيننا نقل مي گردد. (آدرس مطلب: http://tehrankooh.blogfa.com/post-187.aspx )

تهرانکوه

 سايز بزرگ

واقعيتش من نمي دانم آقاي زارعي ديگر بايد چه كار كند كه برداشت بد نشود؟ هر چند عكس العمل آقاي عزيزالهي ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

نقاط ضعف برنامه هاي اعلامي آقاي زارعي

آقاي زارعي رييس محترم فدراسيون كوهنوردي در اعلام برنامه ها تلاش خوبي داشتند تا رويكردي كارشناسانه داشته باشند و براي اولين بار بود كه در اين مجموعه بنده لغات آشناي فرصتها؛ تهديدها؛ نقاط قوت و نقاط ضعف را مي ديدم كه در واقع چيزي نيست جز سنگ بناي مديريت اصولي و علمي.
 

http://msfi.ir/archive/news-archive/3921-2013-12-11-09-27-45

نمي دانم وقت/فضاي كافي براي ارائه جزئيات بيشتر نبود يا دليل ديگري داشت ولي متاسفانه در همين جا ترمز شد. از آنجاييكه آقاي زارعي را فردي بد نيت نمي دانم ولي تا كنون تلاش خوبي داشته تا با زبان بي زباني بگويد هنوز عضوي از جامعه كوهنوردي است و تلاش نموده روابط گسيخته شده رياست فدراسيون را با بدنه آن كه به مدد تلاش بي شائبه  كمك به رئيس جديد فدراسيون براي اخذ بهترين تصميمات و راهبردها را در دستور كار خود

 

 

جدول SWOTفرصتها (O)تهديدها (T)
نقاط قوت (S)پيشرفتها (SO)بازنگريها (ST)
نقاط ضعف (W)نيازها (WO)آسيب پذيريها (TO)

 

توضيح اينكه:

SO: از تطبیق نقاط قوت و فرصت‌ها می‌توان به راهبردهاي ارتقا و پيشرفت رسيد.

ST: از تطبیق نقاط قوت و تهدیدات محیط خارجی می توان براي رفع تهدیدات خارجی از راهبرد تخصیص مجدد منابع کمک گرفت.

WT: از تطبیق نقاط ضعف داخلی و تهدیدات خارجی، آسیب پذیري‌ها مشخص‌ می‌گردد.

WO: از آنجا که نقاط ضعف مانع استفاده از فرصت‌ها می گردد لازم است نیازهاي واقعی مشخص گردد تا بتوان از فرصت‌ها استفاده کرد.

لذا جدول هاي آقاي زارعي را مي توان به اين شكل خلاصه كرد

 

 

جدول SWOTفرصتها (O)تهديدها (T)
جايگاه مناسب اداري تشکيلاتي فدراسيون در کشور و اتحاديه کوهنوردي آسيا - توجه ويژه رسانه هاي مجازي به کوهنوردي - توجه بخش خصوصي به واردات لوازم و تجهيزات روز کوهنوردي - رسيدگي به جمعيت جوان و مستعد کشور - اصل 44 قانون اساسي و سند چشم انداز 20 ساله توسعه اقتصادي اجتماعي - توان اقتصادي کشور و حمايت بخشهاي دولتي و خصوصي - داشتن پشتوانه مردمي جهت حفاظت از محيط کوهستانعدم هماهنگي هاي لازم بين سازمانهاي مرتبط با امر ورزش در کشور - عدم توجيه سرمايه گذاري کلان بخش خصوصي - رويکرد نتيجه گرايي در 
ضعفها (W)عدم بهره گيري از کارگروه فني - عدم بهره گيري از کارگروه مربيان - مشخص نبودن جايگاه کارگروه آموزش - نبود وحدت رويه در اعزامهاي برون   
قوتها (S)جايگاه صعودهاي ورزشي دررقابتهاي آسيايي تهران - تلاشهاي زياد جهت ايجاد زيرساخت هاي لازم در ورزش بانوان - بکارگيري مسئولين کارآمد در   

 

به اين ترتيب چندين راهبرد براي هر گروه از موارد بالا بدست خواهد آمد. حال اينكه كدام راهبرد در اولويت قرار بگيرد و چرا، موضوع مبحث بعدي خواهد بود

حكم جلب قاتلي كه هنوز آزادانه مي چرخد صادر شد...

از مدتها قبل قاتلي حرفه اي با خونسردي تمام و سكوت محض اقدام به قتلهاي زنجيره اي مي نمود شناسايي شد. اين قاتل كه قربانيان خود را از بين كوهنوردان انتخاب مي نمود ... {ادامه مطلب}






ادامه نوشته

پيشنهاداتي براي آقاي زارعي؛ رئيس جديد فدراسيون كوهنوردي

جناب آقاي زارعي
رئيس محترم فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي

سلام عليكم

احتراما" ضمن تبريك انتخاب حضرتعالي به سمت رياست فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي و با عنايت به ضيق وقت و از طرفي نياز فوري به اعمال تغييراتي سودمند در فدراسيون؛ پيشنهادات ذيل بطور خلاصه در جهت سرعت بخشيدن به عملياتي شدن برنامه هاي اعلامي حضرتعالي تقديم مي گردد. {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

با يك گل بهار نمي شود: مشكلات پيش روي اقاي زارعي

بسياري بر اين باورند كه آقاي زارعي (رييس جديد فدراسيون) به حكم همكار بودن با بدنه فدراسيون در بركناري آنها در معذوريت قرار خواهد گرفت و از طرفي اين آقايان هم ادعا دارند اصلا چشم داشتي به فدراسيون ندارند!

لذا از همين جا پيشنهاد مي شود اعضاي هيات رئيسه و كارگروه هاي مختلف فدراسيون حداقل براي حفظ ظاهر هم شده استعفاي خود را تقديم رئيس جديد فدراسيون نمايند تا ايشان با دستي بازتر و به دور از معذوريات اخلاقي؛ خون تازه اي در رگهاي فدراسيون جاري سازد شايد فرجي حاصل شود.

به عقيده ي بنده، سه هدف از اهداف آقاي زارعي به عنوان پاشنه آشيل فدراسيون مطرح است:

1- توجه به رشته هاي مدال آور به جاي توجه به ماجراجوييهاي مرگبار است كه نه تنها مي تواند مايه سرافرازي كشور گردد كه در ترميم چهره كوهنوردي در جامعه نيز موثر است.

2- دوستي با انجمنها و حذف شكاف بين كوهنوردان.

3- رفع تبعيض ها در برخورد و تعامل با ورزشكاران.

هيچ كدام از اينها ميسر نمي شود مگر اينكه افراد ديگري جز آنهايي كه تا كنون در فدراسيون بوده اند هم ركاب زارعي گردند. اگر آقاي زارعي در دام بدنه و مغز متفكر فدراسيون سابق گرفتار شود علي رغم محبوبيتي كه دارد (و مي تواند به عنوان يك نكته مثبت در پيشبرد اهداف والايي كه نام برده مد نظر قرار گيرد) ولي بنده به شخصه شانس زيادي برايش قايل نخواهم بود. چرا كه با يك گل بهار نمي شود.

آيا به نظر شما افرادي كه تا كنون از فدراسيون كندگي نداشتند، شهامت اين استعفا را خواهند داشت؟ يا هر روز جلوي درب اتاق رييس هستند؟

آيا به نظر شما اگر بدنه فدراسيون (از دبير تا كارگروهها) اگر استعفا ندادند آيا آقاي زارعي شهامت تغيير آنها را خواهد داشت يا در كمند رودربايستي و معذوريت بدام خواهد افتاد؟

شادي و دغدغه... نكته هايي از انتخابات فدراسيون كوهنوردي.

بالاخره انتخابات رياست فدراسيون برگزار گرديد و مجمعي كه هر چند بدون اشكال نبود راي به رياست آقاي زارعي داد. به گمانم كمتر كسي از اين انتخاب ناراضي باشد چرا كه در نظرسنجي هاي غير رسمي از سوي برخي سايتها ايشان هميشه يكي از محبوبترين نامزدها بوده است.

اما نكاتي هم در اين بين جلب توجه مي كرد ...

ادامه نوشته

آقاي رضايي، ما مكلف به وظيفه ايم نه نتيجه.

با توجه به اجراي بازي مشابه از سوي آقاي داورپور (يكي از نامزدهاي رياست فدراسيون) با حركت آقاي رضايي در ارائه راهكارها و نيز مطلب بعدي رضايي در خصوص توجيه ائتلاف و انصراف باعث مي شود شايعاتي كه در ابتدا از برنامه ائتلافي كادر فعلي تيم فدراسيون به گوش مي رسيد زنده گردد ...

ادامه نوشته

خوب، بد ، زشت در دوئل انتخابات فدراسیون

صحنه رقابت انتخابات فدراسيون محل خوبي براي ارزيابي افراد درگير آن است:

اینبار خوب یا بد، وزارت ورزش و جوانان به دلیل تزریق مدیریت جدید آنچنان در پی رایزنی و جهت دادن به انتخابات به نظر نمی رسد. حتی تلاشهای دکتر «س» برای ...

ادامه نوشته

چرا شعاعی نه؟

عده زیادی معتقدند شعاعی نباید مجددا سکان فدراسیون را به دست بگیرد. عده ای هم معتقدند هیچ یک از اعضای فعلی فدراسیون نباید سکاندار فدراسیون شوند و فدراسیون نیاز به خانه تکانی اساسی دارد.
شما اگر موافق با مخالف این نظرات هستید لطفا دلایل آنها را بیان کنید؟ چرا؟ اگر از اسامی مستعار استفاده نکنید سپاسگذار خواهم بود.

پشت پرده ....

حتما اخبار اخیر برگزاری مجامع و انتخاب روسای هیاتهای ورزشی استانها به گوشتان خورده است. قم ، کرمانشاه، یزد، بوشهر، و لرستان فقط چند مثال از این فهرست طولانی است و می دانیم ...

ادامه نوشته

ریاست مجدد آقای شعاعی خلاف مقررات است

قابل توجه کوهنوردان محترم.
با توجه به عزم سازمان بازرسی کل کشور در برخورد با دو شغله ها و نیز با توجه به اینکه بازنسشتگان نیز شاغل محسوب می شوند, در صورتیکه از عملکرد آقای شعاعی؛ رئیس سابق و سرپرست فعلی فدراسیون رضایت ندارند می توانند مراتب اعتراض خود به قانون شکنی نامبرده، طی نامه کتبی به اداره بازرسی و رسیدگی به شکایات وزارت ورزش همراه با رونوشتی به سازمان بازرسی کل کشور منعکس نمایند و مطمئن باشند نامبرده رد صلاحیت خواهد شد ...
ادامه نوشته

فوري فوري! لطفا عجله كنيد!

وقتي پاي حفظ محيط زيست به ميان مي آيد شايد بتوان كوهنوردان از جمله مدعيان هميشگي محسوب كرد و البته ثابت شده كه بعضا هم مي توانند تاثير گذار باشند. اما واقعيت اين است كه بيشترين تاثيرها نتيجه گسترده ترين اعتراضات نيست بلكه ثمره اصلاحات ساختاري در نهادها و وظايف آنهاست.

اكنون طرحي در مجلس شوراي اسلامي براي شكل دادن به سازماني جديد به نام "سازمان منابع طبيعي" با هويت حقوقي مستقل در دست بررسي است كه متن آنرا مي توانيد از اينجا دريافت نماييد. حال بهترين زمان براي دلسوزان طبيعت ايران است كه نقش خود را در حفظ آن بازي كرده و كمك نمايند سازمان مربوطه با ساختار بهينه و شرح وظايف بهتر و شفافتر تشكيل شود. 

اگر به نمايندگان مجلس دسترسي داريد نظرات خود را مستقيما به آنها منعكس نماييد (مي توانيد اين كار را از طريق دفتر آن نماينده در حوزه انتخاباتي اش انجام دهيد). همچنين مي توانيد تا پايان امروز نظرات پيشنهادي خود را به ايميل wmseir@gmail.com  ارسال نماييد.


پ.ن: به اتكاي تجربه شخصي پيشنهاد مي كنم در صورت امكان دقيقا متن مورد نظرتان براي قانون را پيشنهاد دهيد و از داستانسرايي يا ذكر آرمانها و ... پرهيز نماييد چون كمتر كسي وقت و حوصله تبديل آنها به متن قانون را دارد.

و باز قارقاري نو از کلاغی پير

بله موضوع اين گفتمان باز به مطلب اخير وبلاگ كلاغها با عنوان "فاجعه برودپيك: رامين شجاعي و پاسخهاي گمراه كننده" برمي گردد .... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

آقای مربی بفرمایید سینما ...

وقتی شیوه نامه پرداخت دست مزد برگزارکنندکان برنامه های داخل کشور (به آدرس: http://msfi.ir/images/ayinnameh/2.pdf ) را مطالعه می کردم با مطلب مضحکی روبرو شدم و متعجب از اینکه چطور این مطلب از چشم بازرس محترم فدراسیون جا مانده است؟

به بند 5 فصل اول در صفحه 5 و علی الخصوص مثال ذیل بند 7 همان فصل توجه کنید؟ زمان محاسبه ماموریت از لحظه حرکت از درب منزل محاسبه می شود! یعنی فرضا اگر بلیط حرکت برای ساعت 9 بعد از ظهر باشد و مامور محترم ساعت 5 صبح از منزل بیرون بیاید کمی به کارهای شخصی اش برسد و عصر قبل از حرکت چرخی در بازار زده و یک سینما هم برود بر اساس شیوه نامه ای که آقای مروتی زحمت تهیه آنرا کشیده اند و محل امضای آقای موسوی به عنوان بازرس هم در انتهای آن می درخشد باید ساعت 5 صبح مبنی قرار بگیرد ...
شاید در عمل چنین رفتار نشده باشد و عملا ساعت حرکت بلیط مبنای پرداختهایشان قرار گرفته باشد که در این صورت هم خلاف شیوه نامه خودشان رفتار کرده اند.

گویی در فدراسیون گویی قحط الرجال است که احدی نگارش مقررات نمی داند و این چنین سوژه های خنده ای را خلق می کنند! البته سوژه خنده بودن آن به معنای خوش بینی خواننده است چرا که تعابیر نه چندان دوستانه و خوش بینانه دیگری هم می توان از آنها داشت که اگر لازم شود به آنها نیز اشاره خواهم داشت.

كم گوي و گزيده گوي چون دُر

مي خوام وبلاگي رو معرفي كنم كه مطالب زيادي نداره ولي هر مطلبش رو بايد طلا گرفت. "يكي مثل شما"  نويسنده وبلاگ ذره بين است كه تلاش داشته تا با بررسي اساسنامه فدراسيونهاي ورزشي به نقاط تاريكي كه مي تواند منتج به تنزل عملكرد فدراسيون و حتي گسترش فساد در آن گردد اشاره نموده و در پايان راهكارهاي رفع آنرا نيز بيان داشته است. مطالب اين وبلاگ از اين حيث، مثال خوبي از "نقد" مي باشد كه با اشاره به نقاط كاستي موضوعي، راه حل بهبود شرايط را نيز معرفي مي كند (قابل توجه مدعيان نقادي).

ذره بين

خواندن مطالب اين وبلاگ را به همه مسئولان و ورزشكاران توصيه مي كنم.

شما هم در انتخابات رياست فدراسيون نقش خود را ايفا كنيد!

انتخابات رييس فدراسيون كوهنوردي پيش روست و عده اي نگران جهت گيري راي اعضاي مجمع هستند و آنها را به روساي هياتها محدود مي دانند. اما اين ميان شايد كسي به نقش بقيه اعضاي مجمع توجهي نكرده باشد...

ادامه نوشته

از ميان كامنت ها ....

شخصي كه خود را "راعي" معرفي كرده ظاهرا از انتقاد بنده به فدراسيون (آدرس : http://newbie.blogfa.com/post/409 ) به خشم آمده و ...

ادامه نوشته

چراغها را روشن كنيد! فدراسيون راه را گم كرده است!

در كوهنوشت خبر تامل برانگيزي خوانديم كه حاصلش جز لبخندي معنادار نبود! (آدرس: http://koohnevesht.blogfa.com/post-551.aspx)

خب در نگاه اول شايد حركت خوبي به نظر برسد اما فقط در صورتيكه از قانون بي خبر باشيم ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته

شقايق پرپر ...

ديشب داشتم از مشهد برمي گشتم تهران كه يكي از بچه ها خبر ناخوشايندي بهم داد كه الان ديگه همه ازش خبر دارن. فوت كوهنويسي كه چندباري ملاقاتشون كرده بودم و مي شه گفت دورادور مي شناختمشون. بيشتر اين آشنايي هم بخاطر نقشي بود كه مدتي براي صعود قلم به عهده گرفتند. اما آخرين ديدار ما به نمي دونم كدوم برنامه كافه كوه مربوط مي شد كه همراه با اميرحسين ناظمي رفته بودم و آقاي پرويز ستوده شايق ما رو خجالت زده كردن و ديزي من و اميرحسين رو حساب كردن. چيزي كه باعث شد اين مطلب رو بنويسم اين بود كه من تا ديشب ايشون رو به اشتباه ستوده شقايق صدا مي كردم و حتي توي موبايلمم به اين اسم ذخيره كردم. تازه ديشب بود كه فهميدم شقايق غلطه و شايق (اسم فاعل شوق) صحيحه.
احتمال قريب مي دم در مكالمات ايشون رو به اين اسم خطاب كرده باشم و اميدوارم براي ايشون سوء تفاهمي رخ نداده باشه. نمي دونم چرا اشتباه منو تا حالا كسي اصلاح نكرده بود.
بعيد ندونستم كه ديگراني هم اين اشتباه منو كرده باشن. فقط خواستم يادآوري كرده باشم.
از خداوند متعال براي اين همنورد گرامي طلب مغفرت و براي بازماندگانشون صبر مسالت دارم.


پ.ن: شايد اين مطلب در خصوص اشتباه ما بي ارتباط نباشه: http://www.tabnak.ir/fa/news/146683

در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهای کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید.

نقد بايد نقد باشد. نقدي كه نقد نباشد نسيه است!

مطلبي در وبلاگ راميار با عنوان "عظیم قیچی ساز متهم یا ورزشکار موفق؟"‌ به آدرس http://lawansaqez.blogfa.com/post-1429.aspx) در پاسخ به اميرحسين ناظمي در انتقاد از اين ورزشكار كشورمان به رشته تحرير درآمده است كه در حين مطالعه آن چند نكته بشرح ذيل به نظرم رسيد كه آنها را با نويسنده مقاله نيز در ميان گذاشتم ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته