بله موضوع اين گفتمان باز به مطلب اخير وبلاگ كلاغها با عنوان "فاجعه برودپيك: رامين شجاعي و پاسخهاي گمراه كننده" برمي گردد البته نه آنطور كه شما احتمالا انتظارش را داريد. اگر گمان برديد كه بنده خيال ترور شخصيت فرامرز نصيري را دارم اشتباه كرديد و البته تقصيري هم نداريد. در واقع خود من باعث اين اشتباه در شما شده ام و در بكار بردن اين عنوان هم عمد داشتم. آري مي خواهم نقدي بر كلاغها داشته باشم. نقدي كه گمان مي كنم مي تواند به ارتقاي مطالب آن وبلاگ كمك نمايد.

مطلب اخير كلاغها در خصوص برودپيك مي باشد و فرامرز نصيري با استدلالهايش به اين نتيجه مي رسد كه گشايش مسيري نو، آسان گرفته شده بود. در اين خصوص خيلي خلاصه عرض مي كنم كه برايم آسان گرفتن مسيري كه دو سال روي آن كار شده ولي هنوز به انتها نرسيده، قابل قبول نيست و شايد هيچ كسي مثل افرادي كه در آن راه تجربه كسب كرده بودند از سختي كار خبر نداشتند و برنامه هاي طاقت فرساي آنان نشان مي دهد كه دقيقا مي دانستند چه راه سختي پيش رو دارند. من هيچ بعيد نمي دانم اين تمرينات كاملا آگاهانه و براي كسب تجربه و آمادگي لازم براي قسمتهاي خاصي از مسير طراحي شده بوده باشند. اگر دقت كنيد آيدين بعد از مدتها بصورت انفرادي ديواره علمكوه را صعود مي كند؟ چرا؟ آيدين سال ۹۰ هم در برنامه برودپيك حضور داشت و آن تراورس را انجام داده بود و آن صخره ۵۰ متري را هم از نزديك ديده بود. او طبعا مي دانست كه صعود آن در آن ارتفاع تا چه حد مي تواند مشكل باشد براي همين هيچ بعيد نيست انگيزه وي از آن صعودحماسي انفرادي بر روي عملكوه چيزي جز غلبه بر آن صخره نبوده باشد! خط الراس خرسان پسندكوه نيز كه ديگر درگيري كامل با برف و يخ و بحث شب ماني و رويارويي با هواي بشدت سرد و بادي منطقه علمكوه است نيز شايد دقيقا با همين انگيزه انجام شده باشد كه بعدا مي بايستي صعودي آلپي و سخت داشته باشند! صعودي كه كمك رساني در آن بي معناست! (مجتبي و آيدين آشكارا در فيلمي كه در سال ۹۰ از آنها گرفته شده بود به بي معنا بودن امداد در ارتفاع اقرار كرده اند). بنابراين با توجه به شواهد به شخصه چندان با تئوري آسانگيري مسير موافق نيستم. اما نقدي كه به كلاغها وارد مي دانم اين نيست كه چرا آقاي نصيري چنين تصوري دارد. نقدم دقيقا به ابتداي مطلب خودم باز مي گردد كه شما احتمالا آن را ديگر از ياد برده ايد. بله نقدي كه به كلاغها وارد مي دانم ادبيات آن است. فارغ از هر استدلال درست يا غلطي كه نويسنده داشته باشد اگر در ابتدا سعي نمايند نظرش به گونه اي به مخاطب تحميل كند در مقابل برخي مخاطبان با مشكل جبهه گيري مواجه مي شود چرا كه اينطور القا مي گردد نويسنده غرض ورز بوده و بي طرفي را از دست داده است!
نقل قولي كه از نيچه ذكر شده دقيقا مصداق حرف بالاست كه در نظر خواننده اينطور القا مي كند كه نصيري عمدا به دنبال سئوالهايي است كه جوابي برايشان وجود ندارد تا تيم را سركوب نمايد! در واقع مطلب نصيري از همان ابتدا بر ضد خودش عمل مي كند و ممكن است برخي خوانندگان را به جبهه گيري عليه او وادارد. اين موضوع وقتي بر خواننده حتم مي شود كه به انتهاي پاراگراف دوم مي رسد كه مي نويسد: "... همچنان به طرح پرسش و پاسخ از خود (!) مشغول است ." چرا كه همگان مي دانند آقاي شجاعي به طرح سئوال از خودش نمي پردازد بلكه سئوالاتي كه مطرح مي شود را پاسخ مي گويد و براي اين پاسخها ناگزير به تكرار سئوالات است!
بنده خودم نيز سئوالاتي از ايشان بطور خصوصي طرح كرده ام كه يا با كمي تغيير در سئوال پاسخ گفته اند يا هنوز نوبت پاسخ دهي آن نرسيده. به هر حال شايد به اندازه كوهنوردان سئوال مطرح شود و چاره اي هم جز دسته بندي سئوالات مشابه وجود ندارد.
بنابراين به نظر بنده ابتداي مطلب نياز به بازنگري دارد. هرچند آقاي نصيري مي تواند بگويد همين است كه نوشتم ولي به هر حال به نظرم تجديد نظر در اين بخشها به وي كمك خواهد كرد. به هر حال مخاطب براي يك رسانه مثل مشتري براي يك مغازه است.

مشكل ديگري كه در مطلب كلاغها به چشم مي خورد نماينده فرض كردن خود از سوي تمامي كوهنوردان است و اين موضوع در آنجايي به مخاطب القا مي شود كه در پاراگراف سوم مي خوانيم: " ...واقعیت این است که هیچگاه پرسش این نبوده که چرا ...". در واقع اين طور القا مي شود كه آقاي نصيري يا سئوالات خود را همه سئوالها فرض كرده يا گمان كرده اند كه جامعه كوهنوردي روي فهرست مشخصي از سئوالات به توافق رسيده اند! در حاليكه چنين نيست. نه نماينده اي وجود دارد و نه حتي يكدستي! (من خودم به شخصه سئوالي داشتم كه بعيد مي دانم از سوي فرد ديگري هم طرح شده باشد!)‌ اما در مقابل لحن آقاي نصيري از آن حالت خاص خارج شده كه مي تواند به عنوان نكته مثبت اين بخش درنظر گرفته شود و شايد بتواند تا حدي پيش زمينه نامطلوبي كه ابتداي مطلب ايجاد شده بود را خنثي نمايد اما متاسفانه بلافاصله با تاكيد وي بر روي تئوري دروغ و دروغ گويي (كه مرا ياد دايي جان ناپلئون مي اندازد) دوباره ذهنيت بدي در مخاطب خود ايجاد مي كند. به نظر اينجانب زماني مي توان شخصي را به دروغگويي متهم كرد كه اولا انگيزه اي براي آن باشد و ثانيا صحبتها قابل راستي آزمايي باشد. در مورد برنامه برودپيك با توجه به اينكه نيم بيشتر افراد آن ديگر در بين ما نيستند بايد قبول كرد كه بخش قابل ملاحظه اي از اطلاعات از بين رفته است و شايد پاسخ همه سئوالها پيش رامين شجاعي نباشد! اين موضوع زماني اهميت بيشتري مي يابد كه يادآوري كنيم عزيزان از دست رفته، اتفاقا شاه كليدهاي برنامه بوده اند و اطلاعاتي كه همراه آنها از بين رفته از جمله مهمترين اطلاعات برنامه بود! در اين ميان رامين شجاعي چاره اي جز بيان آنچه كه ديده و شنيده يا به زبان آورده ندارد! حتي با توجه اينكه بسياري از تصميمات و گفتگوها در ارتفاعات بالا و حول و حوش منطقه مرگ رخ داده، هيچ بعيد نيست كه درك از زمان و مكان در افراد متفاوت بوده و روايات آنان باهم متفاوت باشد. بررسي صحت و سقم ادعاي بنده براي مخاطبان به راحتي با مطالعه كتاب "در هواي رقيق" كه ترجمه فارسي آن نيز در ايران وجود دارد قابل انجام است. (نويسنده كتاب اعتراف مي كند كه مطلبي كه در گذشته بيان كرده شايد درست نباشد چرا كه همه افراد زنده مانده از آن حادثه سر موضوعات مختلف باهم اختلاف عقيده داشتند!) بنده نيز به دلايل مشابه بازنگري و  تجديد نظر در بخشهايي از روايت اوليه رامين شجاعي را دور از انتظار نمي ديدم و حتي اگر افشين سعدي روايت ديگري را نقل مي كرد باز تعجب نمي كردم! مي توانم بگويم مطمئن هستم اگر پويا، آيدين و مجتبي اگر زنده باز مي گشتند و بالافاصله بعد از صعود مورد سين جيم قرار مي گرفتند رواياتشان باهم اختلاف داشت. اين اختلافها لزوما به معني دروغ گفتن نيست و به نظر اينجانب انتظار روشن شدن همه ابعاد و جزئيات واقعه برودپيك با توجه به متلاشي شدن تيم حمله انتظار بيجايي است اما شايد ديگراني باشند كه چنين عقيده اي نداشته باشند كه به آنها علي الخصوص آقاي نصيري توصيه مي كنم كه در كنكاش خود مثل عنوان مطلب بنده (كه باز احتمالا فراموش شده) رفتار نكنند كه باعث ايجاد پيش زمينه منفي در نظر مخاطب گردد.
به نظرم مطلب كلاغها به راحتي و فقط با رعايت احترام به سوژه و نيز مخاطبانش مي توانست مطلب خوب و قابل توجهي از آب در بيايد، چرا كه حتي بنده نيز در ابتداي گمانه زنيهايم تا حدي موافق با نظريه "آسان گيري" شده بودم ولي بعد و با توجه به دلايلي كه بخشي از آنها را عرض كردم با نتيجه گيري ايشان بدين شكل، خيلي موافق نيستم و شايد همان بحث ريسك كردني كه آقاي شجاعي به آن اشاره كرده بودند را بيشتر منطقي بدانم.
در پايان ضمن عذرخواهي از آقاي نصيري و بقيه خوانندگان محترم به دليل اين عنوان ناخوشايندي كه براي مطلبم انتخاب كردم، اميدوارم در آينده متنهاي بهتري از ايشان را شاهد باشيم.