نكته اي در مورد مصاحبه اخير استاد حسن نجاريان

مقدمه:
چندي پيش آقاي سيامك شايانپور (مديرعامل اسبق باشگاه دماوند) يك فايل صوتي از گفت‌وگوی استاد «حسن نجاریان» با شبکه «اشراق زنجان» درباره‌ی حادثه‌ی پیش آمده برای تیم باشگاه «آرش» در «برودپیک» را به كوهنوشت ارسال كرده بود كه حاوي نكاتي بود. ( اين فايل صوتي را مي توانيد از اين‌آدرس دريافت نماييد: http://koohnevesht.blogfa.com/post-242.aspx)

گلايه:
من به شخصه هميشه از حسن نجاريان با لقب "استاد" ياد مي كردم و در ذهنم بزرگ مرد هيماليا بود. حتي به خاطر دارم زماني كه "راميار كاردار" به انتقاد از وي پرداخت؛ من از جمله هوادارانش بودم. هر چند هنوز افتخار همصحبت شدن با ايشان را نداشته ام اما دليل اين ارادت بنده هم تعاريفي بود كه دوست و همنورد عزيزم آقاي "محمدنصيري" از برنامه برودپيك كارگران برايم نقل كرده بود؛ برنامه اي كه بدون حادثه نبود ولي خسارات جاني نداشت! نمي دانم در كتاب روياي برودپيك به آن موارد اشاره شده يا خير؟ بگذريم ...

به عنوان يك تازه كار هميشه از ايشان توقع داشتم كه وقتي حوادثي رخ مي دهد در موردش تحليل كارشناسي ارائه كنند اما هميشه به صحراي كربلا زدن ايشان مرا متعجب مي كرد! اينكه چرا يك كارشناس بايد به جاي سخن كارشناسي بصورتي احساسي و البته هميشه دردمند بنويسد برايم جاي سئوال بود تا اينكه اين مصاحبه از ايشان را گوش كردم كه اي كاش نمي كردم. اي كاش هيچ وقت ايشان آن مصاحبه را نمي كرد! آن هيمنه اي كه از ايشان در ذهنم ساخته بودم ناگهان چون بلوري شكست و چون دود ناپديد شد! راست گفته اند: "تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد".

متاسفانه آقاي نجارياني كه مصاحبه مي كند زمين تا آسمان با آن نجارياني كه مي نويسد فرق مي كند!  از اين مصاحبه، تصوير مردي مكتبر در ذهنم شكل گرفت كه سواد كافي هم ندارد! خدا مي داند اين حرف چقدر برايم  سنگين است! فقط دلخوشم به اينكه ايشان تجربيات بسياري دارند. اين را به استناد آن خاطره اي كه محمد برايم تعريف كرد مي گويم. حادثه اي كه مي تونست سه كشته داشته باشد ولي بواسطه تجربه ايشان فقط يك زخمي به جاي گذاشت. اما اين مصاحبه نمي دانم چرا اينطوري است! هر كاري مي كنم آن درايت، در اين مصاحبه كه نمي گنجد هيچ! حتي در خلاف جهت آن هم پيش مي رود و تلاشي وصف ناپذير براي تخريب اين سپيدموي كوهنوردي زنجان كه چه عرض كنم، همه ايران دارد! واقعا" نمي دانم با آن چه كنم وقتي تير خلاصش با تعريف خاطره بالا دادن پاهاي خانمي! در سبلان شليك مي شود. استاد نجاريان كه نه، اما آن مردي كه مصاحبه مي كرد، خود را از پزشك بالاتر مي داند و ادعا مي كند اِدِم را بخوبي مي شناسد اما همانجا در مصاحبه هم علايم اشتباهي را براي اِدِم برمي شمرد. ايكاش استاد نجاريان كه خير اما آن مصاحبه شونده ي محترم حداقل يك دور كتاب پزشكي كوهستان آقاي دكتر ابوالفضل جوادي را در خلوت مطالعه مي كرد، اصلا اگر نمي خواهد كتاب بخرد (هرچند انتظار دارد همه كتاب برودپيكش را بخرند) حداقل ترجمه اينجانب را قبل از آن كتاب منتشر رو رايگان در اختيار همه قرار گرفت را مي خواند. (http://mountaineer.persiangig.com/document/An.Altitude.Tutorial.pdf) كه اينگونه سخيف سخن نگويد و آبروي خودش را نبرد! آبرويي كه حتي با سكوت معني دارش در مقابل اعتراف شجاعانه آقاي زارعي به اشتباه خود و عدم صعود كامل ماكالو، كماكان براي من يكي حفظ شده بود! ما مي دانستيم كه آقاي نجاريان حتما اسم اِدِم را شنيده اند اما بواسطه فوت عيسي ميرشكاري در چادرشان مطمئن هستيم عملا آنرا نمي شناختند اما مصاحبه شونده ادعايي جز اين دارد و علي رغم اشتباه در نام بردن علائم آن پزشك حاضر در منطقه را هم زير سئوال مي برد!

آقاي نجاريان كه خير، ولي مصاحبه شونده در حالي به مبحث GPS‌ وارد شد كه به آن تسلط كافي نداشت!  هيچ كس از سپيدمويي مثل نجاريان انتظار تسلط به فن آوريهاي نويني مثل GPS‌ را ندارد كه خود را موظف به ورود به اين حيطه كند و به نظرم وقتي كسي به موضوعي تسلط ندارد ورود به آن مبحث به عنوان كارشناس زير علامت سئوال مي رود! علامت سئوالي كه در كنار علامت سئوال قبلي در كنار نامي وزين مثل نجاريان قرار مي گيرد. من هنوز هيچ مدل از GPS هاي گارمين را نديده ام كه تلفن هم داشته باشد! البته يك مدل گوشي زده كه اگر نمي زد سنگين تر بود اما هنوز در ايران هم وارد نشده. (به نظرم ايشان مدلي از سري ارگون را داشتند چون صحبت از صفحه لمسي بودن آن است.)

هرچه مقاومت كردم نشد و بالاخره شد آنچه نبايد مي شد و بتي به نام "حسن نجاريان" برايم شكست. اميدوارم كه در آينده اي نزديك بتوانم اين خسران را جبران نمايم و نجاريان هم ثابت كند همان استاد نجارياني است كه در ذهنم تصوير مي كردم.

نكته:
اما صرف نظر از اين موضوع دردناك كه بيشتر جنبه شخصي داشت، در اين مصاحبه نكاتي هم وجود دارد كه ارزش بررسي دقيقتر را دارد. مثلا قبلا آقاي رضا زارعي قبلا گفته بودند كه هر چه تلاش كردند GPS مسير بصورت كامل (كمپ 3 تا قله) را نتوانستند از كسي (حتي كوهنوردان خارجي) تهيه كنند كه وقتي دوستي پرسيد چرا مسير تقريبي را از Google Earth‌ نساختيد ايشان پاسخ داد به ذهن خطور نكرد! اكنون آقاي نجاريان ادعا مي كند فايل GPS‌ مسير را داشته اند و من بالاخره دقيقا" متوجه نشدم كه گفتند به تيم هم داده اند يا خير؟

اكنون سخن اين دو بزرگ كوهنوردي در مقابل هم به نظر مي رسد!‌ يك جاي كار مي لنگد!‌ به نظر شما واقعيت چيست؟ 
آيا آقاي نجاريان از دادن فايل GPS‌ خود داري كرده بوده يا آن را در اختيار آقاي زارعي قرار داده بوده تا به دست تيم برودپيك برسد؟

انتظار روشنگري بيشتري از سوي اين بزرگان در اين خصوص داريم.


پي نوشت ها:

  1. بنده به شخصه همه حرفهاي قبلي ام را در مورد ايشان بصورت رسمي پس مي گيرم و از ايشان هم مصرانه تقاضا به همان متنهاي احساسي خود بپردازند و خداي نكرده تحليل و بررسي در وبلاگهايشان منتشر نكنند كه آنرا بسيار خطرناك مي دانم. جايگاه ايشان به عنوان يك پيشكسوت كوهنوردي كماكان برايم قابل احترام است ولي ديگر به ايشان به چشم يك كارشناس نمي نگرم.
  2. با توجه به بند قبلي متحيرم كه ايشان چگونه مي خواهند در كميته بررسي حادثه برودپيك نظر كارشناسي بدهد؟ شايد ند نباشد اطلاعات علمي ساير اعضاي اين كميته به طريقي براي جامعه كوهنوردي مشخص شود!
  3. نحوه صحبت مجري محترم برنامه كه دائم حسن حسن مي كرد برايم منزجركننده شده بود! نمي دانم چرا بعضي مجريها در برنامه هاي رسمي، هنوز چاي نخورده پسرخاله مي شوند. يك چنين برخوردي در مصاحبه آقاي سهند عقدايي هم به چشم مي خورد كه مجري محترم هي ليلا ليلا مي كرد. به نظرم مقتضيات يك مصاحبه ايجاب مي كند مجريان كمي رسمي تر و مودبانه تر باشند.
  4. به نظر مي رسد كه مصاحبه بايد تصويري باشد. اينكه چرا بصورت صوتي پخش شده در پرده ابهام است.

سخني با عبدالله عزيزالهي

در وبلاگ سد م مد مقاله شما را خواندم و نکاتی بدین شرح نظرم رسید که به دلیل طولانی شدن در قالب کامنت نمی گنجید:

۱- گویی تکلیف خودتان با خودتان معلوم نیست وقتی معترفید به اینکه در سطحی نیستید که به مسایل فنی در اين سطح بپردازید چرا به قضاوت در خصوص توان بدنی افرادي پرداخته ايد كه مشخص است شناختي از آنها نداريد؟ مگر نه اين است كه مساله تشخیص توان بدنی انجام یک صعود بلندمرتبه از جمله مسایل فنی آن محسوب می شود؟

۲- چگونه انتظار دارید باور کنیم شما بی طرفید وقتی دیگر هیچ واژه تحقیرآمیز و توهين آميزی در لغتنامه دهخدا یافت نمی شود که از آن استفاده نکرده باشید؟ 

۳- آیا به نظر شما وقت آن نرسیده که اینقدر به در و دیوار فحش ندهیم و با استفاده از الفاظ پرخاشگرانه دایه مهربانتر از مادر نشویم؟ آیا شما نيز چون برخي حضرات به دنبال پیراهن عثمان کردن این برنامه برای گرفتن انتقام از افراد خاصی هستید؟ انگيزه رقبا را مي فهمم اما شما را خير!‌ اگر شما واقعا نگران آیدین هستید بد نیست به سخنان مادرش در همان مراسم بزرگداشتی که چون احتمالا مطابق میل شما نبود آنرا خیمه شب بازی خواندید رجوع کنید. جایگاه هر کس از لحاظ "حق" نسبت به موضوع مشخص است و در این میان فکر نمی کنم حقی برای من و شما برای بازخواست بتوان متصور بود. شاید همه ما کنجکاو دلیل مرگ باشیم اما این کنجکاوی حقی برایمان ایجاد نمی کند که اگر بود بی شک الان دست اندرکاران برودپیک هم چون دست اندرکاران نانگا درگیر دادگاه شده بودند! وقتی شمایی که مویی سپید کردید هنوز جایگاه خود را نمی دانید از جوانترها چه انتظاري مي توان داشت؟!

۴- برایم جالب است چگونه محاسبه کردید ۱۰۰% تیم تلف شده اند چون تا جایی که می دانیم ۲ نفر از ۵ نفر به وطن بازگشته اند. محاسبه من می گوید ۶۰٪ تیم از بین رفته اند که البته این هم نسبت بالایی است.


۵- در خصوص پیامدهای منفی یادآوری چند نکته شاید از بی قراری شما بکاهد:

الف - مردم ما حافظه کوتاه مدتی دارند و سریع فراموش می کنند. همانطور که مرگ اوراز فراموش شد و همانطور که بهمن 88 فراموش شد این حادثه نیز به زودی از حافظه جامعه زدوده خواهد شد و به بحثی محدود به دنیای کوهنوردی بدل خواهد شد.
ب- رسانه ای شدن آن به دلیل بزرگی کاری بود که انجام داده بودند. شما چه خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید برای اولین بار گروهی ایرانی بدون وابستگی به باربر مسیری نو در هیمالیا باز کردند و این نه فقط برای ایرانیان داخل و خارج که برای دنیا جالب توجه است. باز کردن مسیر جدید حتی در 7000 متریها می تواند به دریافت کلنگ طلایی به عنوان گرانقدرترین مدال دنیای کوهنوردی بیانجامد. پس کار این بچه ها از نزدیک زیر ذره بین دنیای خارج هم بوده است.
ج- اگر تئوری شما در خصوص شکل گیری ذهنیت  "کوهنوردی = مرگ" در جامعه را تئوری درستی نمی دانم چرا اگر اینطور باشد باید تئوریهای دیگری مثل "موتورسیکلت = مرگ" یا "رانندگی = مرگ" یا "هواپیما = مرگ" هم در جامعه نهادینه می شد. اما شما اگر برای یک روز تعطیل بلیط هواپیما به مشهد پیدا کردید پیش من جایزه دارید. هواپیما که سهل است دیر بجنبید بلیط اتوبوس هم گیرتان نمی آید و این در حالیست که آمار کشته های تصادفات رانندگی ما که عموما هم در جاده ها رخ می دهد برابر جمعیت یک شهر (بالغ بر 20 هزار نفر) است! اصلا آمار را بی خیال هر روز که شاهد افزایش موتورسیکلت در خیابانها هستید؟

پس لطفا نگران ذهنیت جامعه نباشید. مردم جلوی دوربین نطق های قشنگی می کنند ولی حافظه شان بقدری کوتاه است که وقتی یک تصادف دلخراش می بییند فقط تا 100 متر مثل آدم رانندگی می کنند و بعد آن همه چیز را فراموش می کنند و باز همان آرتيست بازيها و همان لايي كشيدنها و همان و همان و همان!

جسارتا شما با اصلاح ادبيات خود شروع كنيد. باور بفرماييد به همان خدايي كه دوبار به او در نام و فاميل شما اشاره شده؛ خيلي چيزها درست مي شود.

بررسي اظهارات عظيم برهمني

اظهارات عظيم برهمني به عنوان شخصي كه در بيس كمپ برودپيك حضور داشت و لب به انتقادات شديدي از اخبار منتشره درباره برودپيك گشود (اظهارات عظيم برهمني در ايسنا - مورخ ۲۵ مرداد ۹۲) از جهات زيادي قابل بررسي است كه در اين مقال به آن خواهيم پرداخت:

ادامه نوشته

كميته بررسي حوادث: حركت در تاريكي

سومين كميته بررسي حوادث با تركيبي از افرادي هيماليا رفته و نرفته به رياست آقاي دكتر صالحي مقدم در حالي برگزار شد كه بر پربار بودن آن تاكيد مي گردد. (لينك خبر)


با توجه به حضور افرادي كه پيشتر از اين شاهد گفتارهاي انتقادي از آنها بوديم مي توان حدس زد كه حال و هواي اين جلسه چگونه بوده است و منظور از پربار بودن آن چيست و نگرانيهايي كه در خصوص اين كميته بيان شده بود قوت مي يابد. (مطلب مرتبط )

از آنجا كه چنين جلساتي با مقولاتي چون امنيت ملي فاصله زيادي دارند و طبعا نمي توانند محرمانه باشند و نيز با توجه به اينكه اعلام شده اين كميته با هدف آگاهسازي افكار عمومي تشكيل شده، شايسته است آقاي دكتر صالحي مقدم ترتيبي اتخاذ نمايند تا اين افكار عمومي در جريان جزئيات جلسات نيز قرار بگيرند. از آنجا اين جلسات معمولا ضبط مي شوند قرار دادن فايل صوتي جلسات در اختيار عموم زحمت چنداني نخواهد داشت، لذا انتظار عملكرد شفاف از آقاي دكتر صالحي مقدم انتظار زيادي نمي باشد!


پ.ن: عدم حضور نماينده تيم برودپيك در اين جلسه پربار‌! قابل تامل مي باشد.

نقد منتقد:‌ (بخش اول) ريزبيني كلاغها ...

قبل از آغار سخن يادآوري اين نكته را لازم مي داند كه اين سلسه از مقالات به معناي رد يا تاييد نظرات نويسندگان نيست (مگر در مواقعي كه صريحا ذكر مي شود) و چيزي از ارزش تلاشهاي آنان كم نخواهد كرد. نويسندگان كليه وبلاگهايي كه مورد نقد قرار خواهند گرفت از احترام كامل اينجانب برخوردار بوده و در كامنتينگ اجازه توهين به هيچ كسي (اعمم از آشنا يا ناشناس) داده نخواهد شد. طبعا فرايند نقد خود نيز نياز به تمرين و آسيب شناسي دارد كه اينجانب در حد توان و براي بهبود آن دست به تلاشي زده ام. اميد كه خشت نخست درستي باشد در راه تعالي نقد. طبعا نگارش اينجانب نيز خالي از خطا نخواهد بود كه مزيد امتنان خواهد بود اگر مراتب به اينجانب منعكس گردد.

در نخستين گام به سراغ آقاي فرامرز نصيري مي رويم چرا كه ...

ادامه نوشته