مدت قابل توجهیه که به دلیل مشکلات شخصی از نعمتی به اسم کوه محروم شدم. باید اعتراف کنم این دوری اجباری در کنار مشغله های زندگی ام؛ باعث تغییراتی در بنده شده است بطوریکه نه تنها کوه دیگر اولویت اول زندگی من نیست که وقتی گهگداری از فرصت اندکی که دست می دهد برای وب گردی استفاده می کنم و باز همان دلخریهای تکراری را می بینم، راستش را بخواهید فقط لبخندی می زنم و برخلاف گذشته که سعی می کردم بین بودنم و نبودنم تفاوت باشد این بار بی تفاوت فقط عبور می کنم. اعتراف می کنم درجه حساسیتم نسبت به گذشته بسیار کمتر شده و از شنیدن اخبار خوب و بد فقط لحظه ای خوش یا غمگین می شوم و بعد باز به دامن پر مشغله زندگی بر می گردم.

خبر خوش همکاری انجمن غارنوردان و فدراسیون واقعا خوشحالم کرد هرچند فرصت تبریک و خسته نباشید به طرفین ماجرا را پیدا نکردم. یاد ایامی افتادم که چطور در مقابل همین فدراسیون ایستاده بودیم و چطور دو نهادی که می توانستند به هم کمک کنند تا منافع مشترکشان تامین شود و غارنوردی کشور نیز ارتقای کیفی و کمی بیشتری پیدا کند در مقابل هم قرار داشتند و منابعشان برای تحلیل و تضعیف یکدیگر مصرف می شد. خوشحالم که آن وضعیت عوض شده است. در جریان جزییات ما وقع نیستم و نمی دانم که آیا در شرایط آرمانی از لحاظ همکاریها هستیم یا نه، اما قدر مسلم گامهای خوبی به جلو برداشته شده است که قابل تقدیر و امیدوار کننده است.

خبر مرگ یک کوهنورد در دشت هویج و یک اسکی باز از جمله اخباری بود که اوقاتم را تلخ نمود. هنوز فرصت نکردم صحبتی با بازماندگان بهمن داشته باشم و سئوالات پاسخ داده نشده ای برایم باقی مانده که البته چندان هم مهم نیستند و فقط از سر کنجکاویست. اما یک مورد برایم مسجل شده و آن اینکه کاهش نرخ تلفات کوهستان به استانداردهای اروپایی برای ما حتی از رویا هم فراتر است. دلایلش را هم می توانید در نحوه رانندگی هایمان جستجو کنید!

اخبار هیمالیا را دنبال نمی کنم اما امیدوارم کسی خود را به کشتن ندهد. آدم گاهی وقتی از کوه دور می شود بهتر دیدگاه جامعه را در مورد افرادی که اصرار به صعود دارند حس می کند. فکر می کنم ما باید مراقب باشیم غرق کوهنوردی نشویم. کوهنوردی شدیدا پیش رونده است و آدم را قبل از اینکه خودش بفهمد آنچنان مجذوب خود می کند که می شود همه زندگی اش، درست عین مواد مخدر. به نظرم پس زدنش به مرزهای منطقی، نوعی هنر است که شاید نیازمند کمی تجربه هم باشد. چه بسا این نقش باید به عهده ریش سفیدان گذاشته شود تا به جوانان یادآوری کنند که زندگی به کوهنوردی محدود نمی شود. شاید بتوان برای وبلاگها نیز نقشی در نظر گرفت. مثلا شاید اگر وبلاگهای کوهنوردی صرفا به کوهنوردی نپردازند این اثر غیر مستقیم را بر روی دیگر بگذارد که کوهنوردی برای زندگیست نه زندگی برای کوهنوردی. اما بعید می دانم بشود از قهرمانان انتظاری داشت چرا که قهرمانی معادل وقف زندگی در مسیر ورزش است. به هر حال فکر می کنم باید برای کوهنوردی مهاری در نظر داشت تا انسان را چنان معتاد خود نکند که همه زندگی اش بشود کوهنوردی.

عرض کردم نسبت به بسیاری از مسایل کوهنوردی دچار بی تفاوتی شده ام اما هنوز دست کم یک مورد وجود دارد که مهم است که نه تنها انگیزه نگارش این متن شد بلکه عنوان مطلب را نیز به خود اختصاص داد. واقعیتش را بخواهید الان آمده بودم یک مقاله ام را تکمیل کنم که برای تحویلش بدقول شده ام. تیتر صعود قلم را که دیدم نتوانستم راحت از کنارش عبور کنم و شما بقیه ماجرا را می دانید.

برای صعود قلم دو پیشنهاد ارایه شده. خوشحالم که هنوز چرخش دارد می چرخد چرا که از آخرین بار خاطرم هست کدورتهایی وجود داشت و فکر می کردم شاید عمر صعود قلم نیز کم کم در حال اتمام باشد. از بودنش خوشحالم و از اینکه هنوز تک پیشنهادی نشده خوشحالتر ... اما نکته ای که بسیار جلب توجه کرد این بود که هر دو پیشنهاد متعلق به بانوان است. البته قبلا هم شاهد داوطلب شدن بانوان بوده ایم ولی این بار جای مردان خالیست و برنامه یقیینا دست پخت یک خانم خواهد بود. اما بامطالعه پیشنهادها فهمیدم سر عجب دوراهی سختی قرار گرفته ام. قله برف کرمو در سی سخت و کویر همت آباد در زیرکوه.

فکر می کنم منطقه سی سخت معرف همه کوهنوردان باشد و اگر کسی احتمالا تا کنئن به منطقه نرفته باشد اما حداقل اسم آنرا شنیده باشد. همین اسم سی سخت آدم را قلقلک می دهد برای انتخابش اما وقتی می بینم خانم جلالی پیشنهاد استفاده از خودروی شخصی را به دلیل سخت بودن ایاب و ذهاب می دهد، در انتخابش مردد می شوم.

اما کویر همت آباد در منطقه زیرکوه ... خب تا الان در صعود قلم برنامه کویر نداشته ایم و از این بابت خیلی وسوسه انگیز است و می تواند فتح بابی برای ایجاد تنوع بیشتر در صعود قلم شود اما زیرکوه مرا به یاد نیمه اول دهه هفتاد و دوران دانشجویی می اندازد. خاطرم هست که برای بازدید از مناطق زلزله زده جنوب خراسان راهی این مناطق شده بودیم. آن زمان صحبت از اشرار افغانی بود و یادم می آید برای تامین امنیت دانشجویان با رسیدن ما به هر پاسگاه، موضوع به اطلاع پاسگاه بعدی می رسید که منتظر خودروی فرمانداری باشند تا اگر دیر کردیم دنبالمان بیایند. از آن موقع مدت زیادی گذشته و خاتمه جنگ داخلی در افغانستان و برقراری امنیت نسبی احتمالا اثراتی هم روی آن منطقه داشته است و بحث اشرار نباید چندان نگران کننده باشد اما موضوع نگران کننده در مورد کویر خاطره جان باختن دو عزیز کویر نورد بر اثر انفجار مین بود که چندی قبل رخ داد. وقتی به یاد می آورم حادثه دوم در حالی رخ داده بود که کویرنوردان از استانداری مجوز گرفته بودند به این نتیجه می رسم که احتمالا نقشه درستی از مین های کار گذاشته شده در دست نیست و این موضوع را پیچیده می کند.

بنابراین واقعا نمی دانم به کدامیک از این دو گزینه باید رای بدهم... نظر شما چیست؟

ضمنا با توجه به گسترش بسیار زیاد نرم افزارهای اجتماعی موبایل محور (نظیر وایبر) و با توجه به قابلیتهای غیر قابل انکارشان پیشنهاد می کنم در مورد بهره بردن از آنها در صعود قلم فکر بشه.