مرور گذشته
مدتهاست که به قدری مشغله برایم ایجاد شده است که کوه و کوهنوردی که روزگاری اولویت اول من بود به رده های ته جدول زندگی تنزل یافته .... شاید باورش مشکل باشد که وجود توچال چسبیده به تهران یکی از عوامل بازنگشتنم به شهرم بود. اکنون با حذف توچال از تهران برایم جز دود و ترافیک باقی نمانده.
طبعا وقتی کوهستان از برنامه زندگی کسی حذف شود، کلیه حواشی آن هم رخت می بندد. از جمله وبلاگ یا کلا بگویم نگارش. نمی گم دوباره شروع کردم به نوشتن. هنوز حتی کوه رفتن رو هم درست و حسابي شروع نکردم. فقط چندباری رفتم بندیخچال و تمرین کار با طناب کردم که دلم مثلا خوش باشه هنوز دست به طنابم. حتی چند باری به فکر فروش وسایل فنی ام افتادم. فکر کردم من که استفاده نمی کنم بذار حداقل یکی حالشو ببره. اما امید به بازگشت مانع شد. امیدی که هنوز محقق نشده. چند وقت پيش داشتم با خودم فکر می کردم چقدر مسخره است که بیشتر از اون که کفش شهری داشته باشم کفش کوهنوردی دارم.
توی این مدت که نبودم توی افق محو نشده بودم. بودم ولی جای دیگه. فکر کرده بودم منی که مثلا خیر سرم مهندسم چرا مهندسی هم نکنم. با ورود به اون حیطه، خیلی سریع غرق شدم و توان حضور در هر دو جبهه رو هم نداشتم. بنابراین کوه قربانی شد. خیلی جالبه که توی هر جا می ری می بینی داغونه. قبلا فکر می کردم فقط اداره و کوهنوردی داغونه ولی دیدم که نه، انگار دنیای مهندسی ساختمون هم داغونتره. یعنی به ساختمون سازی که نگاه می کنی می گی 100 رحمت به کوهنوردی.
با اون روحیه ای که از من (احتمالا) سراغ دارین طبعا نمی تونستم ساکت بنشینم و شروع کردم به فعالیت صنفی. احتمالا اسم سازمان نظام مهندسی رو شنیده باشین. اعضای این سازمان رو مهندسان مختلف سازمان (معماری، راه و ساختمان، مکانیک، برق) تشکیل می دن. این سازمان یک هیات مدیره داره که توسط رای اعضا انتخاب می شن. از بین این هیات مدیره یک هیات رئیسه و یک رییس بلند می شه. فکر کردم شاید بشه با ورود به هیات مدیره، کمک کرد زمینه های رشد سازمان و تامین منافع اعضا مهیا بشه. فعالیتم فقط به فضای مجازی محدود نبود. در مجامع هم حضور فعال داشتم و خیلی زود (شاید زودتر از اون که باید) توسط فعالیت صنف شناخته و البته مورد انواع ترورها هم قرار گرفتم. توضیح اینکه منافع نظام مهندسی و شهرداری بعضا در مقابل هم قرار می گیره و دوستان بنده رو مسئول رام نشدن شهرداری معرفی می کردن.
در یک نظام مردم سالار که متکی به رای مردمه، برای رسیدن به قله هرم تصمیم گیری و سیاست گذاری نیاز به رای هست و این نیاز اولیه، داستانهای زیادی رو پشت سرش به همراه داره. شاید یکیش که همه احتمالا باهاش آشنا هستن وعده های بدون پشتوانه باشه که به نظرم چیزی جز کلاهبرداری و عوام فریبی نیست. مثلا طرف می خواد بره شورای شهر شعار می ده من برم بی کاری رو ریشه کن می کنم. دو حالت بیشتر نداره یا این آدم یه آرمانی داره ولی اصلا حالیش نیست داره کجا می ره و حد اختياراتش چيه یا می دونه ولی مردم رو بلانسبت خر فرض کرده که البته هر دوتاش آفته. اگه دست من بود و می خواستم قانون بنویسم حتما برخورد با شعارهای بدون پشتوانه رو توی قانون می گجوندم. توی یک همچین نظامی انتقاد هست، خوبم هست. مثلا یکی از انتقادهایی که به ورود خود من وارد می کردن نگرانی از وقت آزادم بود. می گفتن تو که دولتی هستی چقدر می تونی توی سازمان حضور داشته باشی یا حتی بحث دو شغلگی مطرح شد که البته من هم پاسخهای خودم رو داشتم. اما انتقاد تنها نيست، يه همسايه هم داره كه آفته. آفتي به نام تخریب! برخلاف انتقاد نمی شه براي تخريب انگیزه خوبی تصور کرد. اغلب این تخریبها هم بصورت هجمه های سازمان یافته اجرا می شن. مثلا یهو همه جا پر می شد که فلانی اومده سازمان (نظام مهندسی) رو ببره زیر چتر شهرداری!!!!! دیگه اصلا به این موضوع توجهی نمی شد که بابا عملکرد این فلانی رو هم یه نگاهی بکنین دیگه .... وقتی داره راهکار می ده برای تقویت سازمان این حرف چه معنا داره؟ البته موضوع پیچیده تر از این حرفها بود. خود وزارت راه و شهرسازی هم می خواد سازمان نظام مهندسی رو ضعیف کنه و دلیلشم افزایش گردش مالی سازمانه. کارها برعکس بود. اونها که اداری بودن دقیقا می فهمیدن من دارم به کجاها اشاره می کنم ولی اینها که توی صفشون بودیم و مثلا اومده بودیم منافعشون رو تامین کنیم کلا تعطیل!!!!! دلم می خواست یه چیزی شبیه صعود قلم بشه. یعنی پشت پرده یا کاملا شفاف یه کارهایی بکنم که کار روی غلطک بیوفته و بعد با کنار رفتن و دوری از همه دردسرها، منافعم تامین بشه.
آهان یادم رفت بگم. توی آسیب شناسی که کرده بودم به این نتیجه رسیده بودم که فسادی که در سازمان نظام مهندسی هست در صورت شفافیت امور، از بین می ره. بنابراین دنبال دو چیز بودم. یکی تلاش برای ایجاد درآمد پایدار برای همه مهندسین (من جمله خودم) و دوم استقرار شفافیت در فرایندها. چون اغلب فسادها در سایه عدم شفافیت به وجود میان. بنابراین شعارهام اینها بود و راهکارهایی هم براشون ارائه می کردم.
به هر حال زمان گذشت و گذشت و به انتخابات حساس نظام مهندسی نزدیک شدیم. به عنوان داوطلب هیات مدیره ثبت نام کردم و ناگهان شوکه شدم. نامه ای به امضای شخص آقای آخوندی وزیر راه و شهرسازی مانع از حضور جمع زیادی از مهندسان (من جمله بنده) در هیات مدیره شد. این اقدام بقدری غیر قانونی بود که مخالفتهایی در سراسر کشور رو ایجاد کرد. وزیر کشور طی یک نامه رسمی اونو غیرقانونی خوند و خواستار اصلاحش شد. حتی موضوع به مجلس کشیده شد و چند تا از نمایندگان مجلس هم شکایتی رو در دیوان عدالت اداری طرح کردن. خلاصه کلام اینکه بنده بصورت ناجوانمردانه، غیرقانونی و قهری از شرکت در رقابت انتخابات منع شدم و نتونستم بفهمم اولا آیا تلاشهام برای نشون دادن راهی که معتقدم درسته، به ثمر نشسته یا نه. به هر حال ...
سعی کردم درآمد بیشتری از طریق مهندسی ساخت و ساز کسب کنم ولی بعد از چندسال می بینم که ارزش وقت، انرژی و اعصاب را ندارد و آخرش هم می تواند عاقبت خیري نباشد. در این مدت که مسئولیت ساخت چند ساختمان را داشتم موهایم واقعا سفید شد. خاطرم هست یک زمانی که در اوج تنشهای کوهنوردی (البته بهتره بگم حواشی کوهنوردی) رو تجربه می کردم یهو به خودم اومدم که مگه من كوه نمي رم كه مثلا تنشهاي كارم رو فراموش كنم؟ توي كوهنوردي كه تنش بيشتر از كارم بود! پس چي شد؟ ظاهرا هيچ جا نمي شه آرامش داشت ...
اين وبلاگ محلي است براي بيان خاطرات، ذهنيات، تجربيات و اشتباهاتم.