تهران کوه بولتن ساز ...

مطلبي كه در خصوص گزارش تحليلي رامين شجاعي از حادثه برودپيك نگاشته بودم (آدرس: http://newbie.blogfa.com/post/429 ) واكنش مستقيم عبدلله عزيزالهي را  با انتخاب گزينشي بخش كوتاهي از مطلبم، البته با همان لحن خاصي كه از وي سراغ داريم (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/401 ) در وبلاگش تهران كوه برانگيخت كه در زير مجدا آورده مي شود:


تهران کوه :

- رسم عقل و منطق و ادب و فهم و شعور و کمالات انسانی در اینه که آدم برای اونایی از خدا طلب صبر کنه که عزیزانشون رو از دست دادند نه برای کسی که خودش در مرگ دیگران سهیمه! (حتی به سهو)

- جواب دادن به سوال اساساً نیازی به صبر نداره، کمی سواد میخواد و کمی انصاف!

- کدوم همۀ سوالات؟ سوالات رو شمردید؟ بشمرید،تکراری هاش رو حذف کنید، اگه بیش از ۱۰۰ تا سوال شد!اونوقت پاسخ به صد تا سوال در برابر عمر و جوانی سه تا آدم (اصلاً آدم معمولی)خیلی کار شاقیه؟

- منتقدین محترم لطفاً از این به بعد سوالات خود را "بدهکارانه" بپرسید! اتفاقی که نیفتاده!


بنده پاسخ بند بند ايشان را در قالب كامنتي ذيل همان مطلب ارسال كردم ولي از آنجا كه پاسخ اينجانب  نيز مورد سانسور ايشان قرار گرفت در همين جا پاسخ مي دهم:

عزيزالهي در حال امر و نهي

آقاي عزيزالهي

- شما اگر بخش آخر متن بنده را سانسور نمی کردید برای عزادارن حادثه هم طلب صبر کرده بودم. مرا به ياد "بولتن سازي" در معني خاص سياسي آن انداختيد.

- چرا، فکر می کنم و حس می کنم نیاز به "صبر" داره. سر و کله زدن با آدمهایی از جنس شما راحت نیست و فکر می کنم شما خودتان هم این را بدانید (اگر نمی دانید خب من الان بهتون گفتم). فعلا همین که این دو صفت را برایش قائلید (سواد و انصاف) باز خودش کلی است چون نگارش شما به گونه ایست که منه مخاطب فکر می کنم طرف مفسد فی الارضه یا اختلاس میلیاردی کرده یا رفته یکی از دانشمندان هسته ای رو ترور کرده ... به هر حال به نظر من به صبر هم نیاز است. شما ممکن است موافق نباشید.

- سئوالات در بخش کامنتهایش قابل دسترس است. شاید پاسخی که او می دهد شما را قانع نکند و ممکن است برای دیگری قانع کننده باشد. به هر حال او پاسخ داده است.

- مخاطب مورد آخر هم من نبودم، پس پاسخی هم ندارم. اما فکر می کنم شما کماکان به لحن طلبکارانه خود ادامه می دهید. نمی دانم شاید هم معجزه شود و مانند برخورد با آقای زارعی در چرخشی 180 درجه لحن مناسب تری انتخاب کنید. شاید هم برای آن لحن نیاز به پست ریاست فدراسیون باشد یا ریاست سازمان متبوع شما.


پ.ن.۱: دو دليل بيشتر براي اين رفتار عزيزالهي متصور نيستم. يا اين مطلبش واكنشي بود به انتقادات بنده از ايشان (آدرس: http://newbie.blogfa.com/tag/%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a) و يا واقعا هيچ نظر مخالفي را برنمي تابد.

پ.ن.۲: حالت طلبكارانه و حق به جانبي كه عكس آقاي عزيزالهي در وبلاگش به نمايش گذاشته بسيار قابل تامل است كه تا كنون توجهي نكرده بودم. لذا بعيد مي دانم در رويه خود تغييري ايجاد كند. اما اين ژست، با آن تيم زاقارتهايشان عجب تضادي دارد. اميد كه اين تضادها به همين موارد صوري محدود گردد.

مسائلي در خصوص "تحليل حادثه برودپيك 92" از سوي رامين شجاعي

جاي بسي خوشحالي است كه بالاخره تحليل بلندبالاي آقاي شجاعي به عنوان شخصي صاحب نظر كه درگير ماجرا نيز بوده منتشر شد. (آدرس مطلب: http://dastanekouh.blogfa.com/post-102.aspx) انتشار اين مطلب براي افرادي كه اطلاعات كافي ندارند مي تواند حكم تغذيه اطلاعات مورد نياز باشد و براي آنهايي كه خود را صاحب نظر مي دانند هم از اين لحاظ مفيد است كه كمك مي نمايد شرايط حاكم بر برنامه بهتر درك شود. اطلاع از اينكه چه طرز فكري بر برنامه حاكم است (صرف نظر از اينكه آنرا درست مي دانيم يا خير) در تحليل آن كمك شاياني مي نمايد چرا كه تحليل درست صرفا با دانستن منطق حاكم بر آن ميسر خواهد شد. زماني اين سئوال برايم مطرح بود كه آيا كاري بود كه بتوان انجام داد تا اين عزيزان زنده بمانند؟ البته منظورم قبل از وقوع وضعيت بحراني بود چرا كه ضمن احترام به نظر سايرين به شخصه از همان ابتدا هم به عمليات امداد نجات در آن ارتفاع و در آن موقعيت اعتقادي نداشتم (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/385).

اما در خصوص مطلب آقاي شجاعي موارد ذيل را خلاصه وار بيان مي نمايم: 

  1. با مطالبي كه در مورد حركت رو مرز تواناييها گفته شد موافقم. وقتي كاظم فريديان از K2 بازگشته بود خاطرم نيست آيا در يكي از جلسات باشگاه دماوند بود يا در جمعي دوستانه كه گفت كه سرانجام اين ورزش به هر حال مرگه و وقتي روي لبه تواناييهات حركت مي كني هر آن ممكنه پا رو اونطرف بگذاري. مي گفت افرادي كه اصرار به برنامه هاي ماجراجويانه دارند دير يا زود حادثه مي دهند. خب من اون موقع حرفش رو اغراق و غلو قلمداد كردم و قبولش نداشتم تا اينكه حادثه نانگا رخ داد. بعدها وقتي بطور خصوصي از خاطرات نانگا مي گفت مي ديدم كه واقعا زنده برگشتن از اين سفرها چقدر شانس مي خواد. هرچقدر هم مواظب باشي بازم ممكنه بري. چنين حرفهايي رو فقط از كاظم نشنيدم. محمد نصيري دوست خوب و بي حاشيه من هم وقتي بعد از برودپيك كارگران برام از سفرش تعريف مي كرد در واقع مهر تاييدي بود كه حرفهايي كه دوست نداشتم قبولشون كنم. از اين لحاظ من كوهنوردي ماجراجويانه رو به ميدان جنگ شبيه مي دونم چون اونجا هم همين قانون حاكمه و يك سرباز با رعايت كامل تمام آموزه هاي نظامي باز هم ممكنه كشته بشه. بعدها با از ميان ما رفتن بقيه نامهاي بزرگي مثل اعتمادي فر و اسنفدياري و عميدي و ... به اين حرف ناخوشايند بيشتر اعتقاد پيدا كردم. هيچ بعيد نمي دونم خودش هم به همين دليل كوهنوردي جدي رو رها كرده باشه. شايد الان بهتر درك مي كنم كه چرا بعضي از كوهنوردان وقتي به همچين سفرهايي مي رن وصيت نامه شون رو هم مي نويسن.

  2. منطق اجراي برنامه را درك كردم و تلاش نمودم در چارچوب آن باقي بمانم. كاري كه بسياري قادر به انجامش نشدند. مطمئنا عده اي با راه و روش صعود اين دوستان موافق نيستند و شايد عده اي هم آنرا بپسندند، اما به هر حال تيم صعودكننده به آن اعتقاد داشت. به نظرم بسيار مهم خواهد بود كه اگر نقد و تحليلي روي مساله انجام مي شود اين موضوع را مد نظر قرار دهد و به همين چارچوب وفادار بماند. مواردي چون چرايي همراه نبودن باربر ارتفاع يا همراه نبردن تيرك چادر و ... همه و همه كليت صعود سبكبار را مورد نقد قرار مي دهد و در آخر مي خواهد بدانجا برسد كه اين روشي خطرناك است كه بر نه بر كسي پوشيده است و نه كسي منكر خطرات اين روش شده است. به نظرم نقدي مي تواند واقعا در جايگاه نقد قرار بگيرد كه با فرض پذيرش روش صعود سبكبار به بررسي موضوع بپردازد.

  3. تلاش نمودم از پيش قضاوت پرهيز نمايم. همه جا گفته ام از تيم برودپيك حمايت مي كنم اما اين به معناي آن نيست كه اگر اشتباه در تحليل مشاهده شد نظري بيان نشود. تلاش نمودم ذهنم را پاك نگه دارم تا همه شواهد و قراين بدون هيچ ترس و واهمه اي روي ميز بيايد. در مورد ترس و واهمه به گمانم شكست خوردم و نتوانستم در ايجاد فضايي امن و به دور از تخريب و ترور شخصيت براي بيان اتفاقات موثر واقع شوم. فكر مي كنم اگر شخص ديگري جاي رامين شجاعي بود به هيچ عنوان تا اين حد از پاسخگويي را شاهد نبوديم. به شخصه از شجاعت و احساس مسوليت آقاي رامين شجاعي شگفت زده شدم و از اين لحاظ به ايشان تبريك مي گويم. فقط براي مقايسه اطلاعات ارائه شده در خصوص برنامه برودپيك را مقايسه بفرماييد با اطلاعات ارائه شده در ساير برنامه هاي حادثه ديده. از برنامه نانگا گرفته تا مرگ دكتر بهالو و عيسي ميرشكاري و ... از مرگهاي تكي (مثل مرگ مرحوم عميدي؛ اسنفدياري و اعتمادفر) كه تقريبا هيچ اطلاعات رسمي در دست نيست! مرگها فراموش كنيد كه حساسيت زا هستند. حتي گزارش حوادثي كه به خير گذشته اند نيز قابل تامل است. مثلا گزارشي كه مسئولين خانه كوهنوردان تهران از حادثه دره مور (كه منجر به تلفات هم نشد) ارائه كردند، بسيار مضحك بود بطوريكه گزارش شخص آقاي حامدحواله دار به عنوان سرپرست آن برنامه بسيار كاملتر از گزارش رسمي باشگاه از تحليل حادثه بود. صحبتهاي غير رسمي افراد حاضر در حادثه كه به عنوان شاهد در باشگاه نيز حاضر شدند به هيچ عنوان منتشر نشد و سانسوري به تمام معنا صورت گرفت. (امير حسين ناظمي قبلتر نسبت به سكوت مسئولين خانه اعتراض كرده بود كه شخصا وي را به خويشتن داري و دادن فرصت به باشگاه دعوت كرده بودم كه بخاطر لطفي كه بنده دارد پذيرفت و ديگر ننوشت اما گزارش امين معين مايوس كننده و قابل تامل بود. به شخصه از او كه خود را كارشناس و منتقد مي داند انتظار بيشتري داشتم) همه اينها را مقايسه كنيد با اطلاعات ارائه شده اي كه مستقيم و غير مستقيم به برودپيك مي پردازد. ضمنا نبايد فراموش كرد با توجه به اينكه نصف بيشتر تيم از بين رفته اند طبعا بايد بخش مهمي از اطلاعات نيز از بين رفته باشد علي الخصوص كه آنان كه رفتند تيم حمله بوده و كليه اطلاعات ما از آنها بر مي گردد به ارتباطات راديويي آنها ... از سوي ديگر از آنجاييكه افشين سعدي (ديگر بازمانده تيم) سكوت اختيار كرده است مي توان استدلال كرد مخالفتي با گزارش آقاي شجاعي ندارد. برعكس آقاي برهمني كه هرچند عضوي از تيم نبود اما بواسطه حضورش سخنراني آتشيني كرد كه البته نكات زيادي هم در آن بود (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/400 )

  4. با توجه به دست نوشته ها و فيلمهاي آنان (علي الخصوص فليمي كه در مورد امداد در ارتفاع است و ...) مي توان پذيرفت كه افراد تيم از ميزان خطر آگاهي داشته اند. همچنين سال قبل دو اتفاق بزرگ در كوهنوردي داخلي افتاد يكي صعود انفرادي آيدين بزرگي از ديواره علمكوه و ديگري پيمايش خط الراس پسندكوه تا خرسان در منطقه علمكوه.  اتفاقا هر دوي اين برنامه ها هم صرفا توسط اعضاي همين تيم برگزار شد و اگر بيشتر دقت كرده باشيد اين اخبار در وبلاگ داستان كوه (متعلق به رامين شجاعي) بازنشر يافت. بنابراين اجراي آنها را آن هم درست قبل از عزيمت به برودپيك را نمي توان طور ديگري تفسير كرد. لذا با اين فرض كه افراد گروه به خطرات مسير كاملا واقف بودند و خود را براي آن كاملا آماده كرده بودند موافقم. كما اينكه مقاومت آنان تعجب همگان را برانگيخت بطوريكه آقاي زارعي كه اكنون رئيس فدراسيون نيز شده است در آن زمان نوشت : آنها مردانه جنگديدند (از اين جمله همچنين استباط مي كنم كه برداشت اينجانب از شباهت برنامه هاي ماجراجويانه با ميدان نبرد - نه از لحاظ وجود دشمني كه بايد به آن غلبه كرد بلكه از لحاظ امنيت جاني - مورد قبول ايشان نيز هست و گرنه از واژه جنگيدن استفاده نمي شد)

  5. در مورد اينكه خطاي ارتفاعي GPS‌ بيشتر از خطاي سطحي آن است هيچ بحثي نيست. اما اينكه گاها بیان می شود مبناي محاسبه ارتفاع در GPS سطح آبهاي آزاد نيست در عمل مي تواند چندان صحيح نباشد چرا كه این موضوع صرفا در محاسبات ارتفاعي تراشه هاي GPS (مانند تراشه هاي قدرتمند SiRF) صادق است ولي سازندگان GPS (مثل Garmin) براي رفع اين نقيصه از حسگرهاي فشارهوا (ارتفاع سنج بارومترتيك) استفاده كرده اند كه مي تواند بصورت مستقل يا تركيبي با محاسبات GPS (كه برمبناي سطح بيضوي‌ انجام مي شود) مورد استفاده قرار گرفته و در كاهش خطا بسيار موثر باشد. اطلاعي ندارم آيا در گوشيهاي ثريا از حسگر فشارسنج هم استفاده شده است يا خير. اگر فاقد اين قطعه باشند آن فرض درست و اگر داراي آن باشند غلط است اما حتي با فرض وجود اين قطعه الكترونيكي در گوشي مورد استفاده باز هم موضوعي مساله را پيچيده مي كند و آن توفاني شدن هوا در روز سرنوشت ساز آخر است چرا كه فشار هوا در توفان كاهش يافته و ارتفاع سنجهايي كه بر اين مبنا كار مي كنند دچار اختلال مي شوند. (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/14). بنابراين نياز به كاليبراسيون مجدد دستگاه مي باشد كه آن نيز نيازمند اطلاعاتي از وضع هوا (مثلا اينكه كاهش فشار از چه زماني شروع مي شود و تا چه هنگامي ادامه دارد و چه مقدار پايين مي آيد) و نيز تمركز فكري است كه بعيد مي دانم هيچ يك از آنها در آن شرايط مهيا مي بود. اما در خصوص خطاي سطحي هم دقت گیرنده های GPS در مناطقي كه ميدان ديد كافي دارند به 4 متر هم مي رسد. همچنين در اغلب تلفنهاي مجهز به GPS از فن آوري خاصي به نام AGPS (مخفف Assisted GPS) نيز استفاده مي شود كه سامانه مخابراتي به دستگاه گيرنده GPS كمك مي كند تا بداند بايد دنبال كدام ماهواره ها باشد (ماهواره ها در حال گردش به دور زمين هستند و هر لحظه ماهواره هاي مشخصي طبق زمانبندي از پيش تعيين شده مي توانند قابل رويت باشند) و به اين ترتيب با كوچك كردن ابعاد دستگاه معادلات از حجم محاسبات مي كاهد، به اصطلاح سرعت قفل كردن GPS را بيشتر مي كند. نمي دانم گوشيهاي ثريا نيز به اين فن آوري مجهزند يا خير.
    به هر حال صرف نظر از اين مباحث تخصصي كه شايد از حوصله بحث خارج باشد به نظرم وجود GPS مي توانست به آنها كمك كند (همانگونه كه آقايان شفقي و فرهادي نيز در كامنت اشاره مي كنند) و شايد با داشتن GPS اقدام به فرود زودهنگام از يال گردنه نكرده و كماكان به سمت قله فرعي در گردنه ادامه مسير دادند.

  6. در مورد نقصهاي Google Earth بايد گفت بله مدلسازي سه بعدي گوگل براي هيماليا و همچنين مناطق قطبي كامل نيست. هركسي با مباحث ساخت نقشه توپوگرافي براي GPS آشنايي داره اينو مي دونه كه برداشت راداري شاتل در نقاطي خاص داراي خلاء مي باشد و در اطلاعات خام ارائه شده توسط ناسا، رقوم ارتفاعي كوههاي بلند هيماليا وجود ندارد. به عبارت تخصصي تر شما قادر به ساخت نقشه توپوگرافي از اطلاعات SRTM‌ براي كوههاي 8000 متري نيستيد. اين موضوع نه فقط يك اطلاع كه يك تجربه شخصي نيز هست. بنده تلاش داشتم براي مرحوم اسنفدياري در سفر آخرش نقشه توپوگرافي تهيه كنم كه ناموفق ماندم. حتي استفاده از روشهاي برون یابی كه برخي نرم افزارها ارائه مي دهند براي پر كردن حجم انبوده نقاط گمشده كافي نيست و نقشه ايجاد شده به هيچ وجه قابل اتكاي دقيق نيست. (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/146 )
    اما شركتهاي مختلف با استفاده از منابع ديگه (مثل عكسهاي هوايي و ...) و بكار گرفتن روشهاي رياضي؛ خودشون اقدام به پر كردن اين نقاط خلاء كردن و طبيعتا ممكنه خطاهاي غيرمنتظره اي هم داشته باشن. بنابراين با نظر شما در مورد خطرات حركت كوركورانه با تكيه صرف به مسير پياده شده توسط گوگل ارت و احتمال پرت شدن كاملا موافقم اما اين نافي داشتن نقطه مختصات طولي و عرضي قله فرعي نيست. اگر بچه ها فقط همينقدر اطلاعات داشتند كه قله فرعي هنوز پيش روست (صرف نظر از ارتفاع يا مسير) اون وقت شايد (فقط شايد) اقدام زودهنگام براي فرود نمي كردن و هنوز به مسير مستقيم ادامه مي دادن.  بنابراين اينكه از گوگل ارت نمي توان براي رسم مسير در راهي خطرناك استفاده كوركورانه كرد درست است اما اينكه نمي توان حدود تقريبي قله فرعي را داشت را درست نمي دانم. (به اين موضوع نيز آقاي حميد فرهادي در كامنت ها اشاره خوبي داشتند)

  7.  با توجه به شواهد، بنده برخلاف بسياري از دوستان كه معتقدند كليد ماجرا در GPS نهفته است بنده زياد معتقد نيستم كه در صورت استفاده از از GPS آيا جلوي اين تراژدي گرفته مي شد و آيا بچه ها باز سالم به منزل مي رسيدن يا نه. چرا كه هنوز آن تيغه هاي وحشتناك پيش رو بودند و وضعيت جسماني تيم را بعد از آن صعود سخت و طاقت فرسا و آن بيواكهاي مرگبار در كنار توفان روز سرنوشت همه و همه براين علامت سئوال بزرگي جلوي نتيجه باقي مي گذارد. فقط براي مقايسه كدام يك از دوستان در زمستان و در هواي طوفاني موفق به صعود كل جنون شده اند؟ آن هم نه در ارتفاع هشت هزار كه تنفس سخت است و نه پس از آن مدت كم آبي و گرسنگي. همه اينها به كنار اينها فرود از تيغه داشتند نه صعود از آن ... بنابراين به شخصه صرف استفاده از GPS را در آن شرايط دليلي براي زنده بازگشتن بچه ها نمي دانم.

  8. موضوع هذيانگويي آيدين دقيقا مشخص نشد. مسلما تا يك زماني به سلامت منطق بچه ها هيچ اشكالي وارد نيست اما با اشتباه فاحش او در اعلام ارتفاع مسلم شده كه در روز آخر آيدين توانش را در درك از زمان و فضا از دست داده است. خدا مي داند اين اتفاق دقيقا از چه زماني رخ داده و دليل آن دقيقا چيست؟ بنده خود با توجه به مدت زمان زياد در ارتفاع مرگ بودن و انجام فعاليت جسماني شديد مشكوك به اِدِم مغزي بودم (مطلب مرتبط با اين بيماري: http://mountaineer.persiangig.com/document/An.Altitude.Tutorial.pdf  ) ولي وقتي نظر آقاي دكتر بهپور را پرسيدم فرمودند اعتقاد به هايپوترمي دارند (مطلب مرتبط با هايپوترمي: http://newbie.blogfa.com/post/426 ) و متاسفانه تا كنون نيز از نظر كارشناسي ساير دكترهاي كوهستانمان بي بهره مانده ايم. به هر حال اگر هايپوترمي است بايد متخصصان امر بتوانند حدس و گمانهايي از زمان بحراني شدن آن بزنند چرا كه شايعات حاكي از تنها بودن آيدين در روز پاياني است ولي آيا صحبتهاي آيدين در آن روز قابل اتكا هستند؟ مشخص نيست! اما به هر حال شواهدي وجود دارند كه به آنها توجهي نشده و هرچند اين موضوع اثر مستقيمي بر عوامل ايجاد حادثه ندارد اما علت يابي آن شايد بتواند در يافتن راههايي و گرفتن درسهايي كمك نمايد. مثلا اگر نظريه خيز به واقعيت صحيح باشد همراه داشتن داروهاي آن مي تواند مد نظر قرار گيرد. اگر بحث هايپوترمي است شايد راهكارهاي ديگري مثل همراه داشتن چندين پد گرمازا و يا بخاري جيبي براي خريد زمان و فرار از مرگ به كار آيد و شايد هم كماكان هيچ راه حلي نباشد. (اين را بايد متخصصان پزشكي بگويند)

در پايان هم از خداوند متعال، عاجزانه مي خوام به رامین شجاعی صبر بده تا توان پاسخ به اين همه سئوالاتي كه بعضا طلبكارانه هم ازش پرسيده مي شه رو داشته باشه. اين ميون برخوردهاي تمسخر آميز رو كه ديگه کلا" قلم گرفتم چون به نظرم اصلا در حد بررسي هم نيستند. همچنين تلاش مستمر عده اي براي مقصر قلمداد كردن باقيمانده افراد تيم علي الخصوص شخص شجاعي، برام قابل تامله. با توجه به گذشت زمان طولاني از حادثه و فروكش كردن احساساتي كه شايد زماني عقل را تحت الشعاع قرار مي داد ديگر نمي توان آنها را افرادي بي طرف قلمداد نمود. برخي از اينها كه دشمنان باشگاه آرش يا افراد گروه و يا دشمن افراد درگير برنامه هستند كه به كنار (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/394 )، اما بخش ديگرشان افرادي هستند كه با دليل (قابل بحث يا سفسطه) يا حتي بدون هيچ دليلي دنبال يك قرباني مي گردند كه موضوع را براي ذهن خود ساده كرده باشند.

به سهم خودم بخاطر گزارشات و تحليلهاي ارائه شده (كه كمك به فهم منطق حاكم بر برنامه مي كند) كمال تشكر و قدرداني را دارم. به شخصه آن درسي كه بايد از اين حادثه مي آموختم را كم و بيش گرفتم و شايد زماني هم اقدام به نشر آنها كردم. براي دوستانم آرزوي آرامش و براي همنوردانم آرزوي سلامت و براي همه عزادارن اين حادثه از خداوند منان طلب صبر دارم.


پ.ن.۱: مطالب مرتبط با برودپيك و فراز و فرودهاي ذهني اينجانب را در اينجا بخوانيد: http://newbie.blogfa.com/tag/%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%be%d9%8a%d9%83

پ.ن.۲ : از شنيدن خبر مرگ پژوهشگر جوان بر اثر انفجار مين شوكه شدم. روحش شاد

بيايين اول كار آقاي زارعي، عينك بدبيني نزنيم...

در پي اعلام خبر امكان ارتباط مستقيم با آقاي زارعي توسط رايانامه (پست الكترونيك يا همان ايميل)‌ در پايگاه رسمي فدراسيون، مطلبي نيز در وبلاگ تهران كوه درج گرديد كه عيننا نقل مي گردد. (آدرس مطلب: http://tehrankooh.blogfa.com/post-187.aspx )

تهرانکوه

 سايز بزرگ

واقعيتش من نمي دانم آقاي زارعي ديگر بايد چه كار كند كه برداشت بد نشود؟ هر چند عكس العمل آقاي عزيزالهي ... {ادامه مطلب}

ادامه نوشته