صعود قلم نيازمند CPR : مطلبي كه منتشر نشد ...
باخبر شدم دوست عزيزم مرتضي صالحي فرد، نويسنده وبلاگ كلماتي از يك كوهنورد به تازگي در حادثه دره نوردي، فوت كرده. (زادروزش هم 10 مهر بود)
به بهانه گراميداشت ياد و خاطره اش، اين پيش نويس كه قرار بود اواخر فروردين سال 95 در پاسخ به دغدغه مرتضي صالحي براي صعود قلم منتشر بشه (ولي هيچ وقت كامل نشد)، به همون شكل ناقص فقط از حالت «ثبت موقت» خارج گرديد. مرتضي هميشه نگران صعود قلم بود و هميشه به من لطف داشت و باهم در مورد صعود قلم گفتگو مي كرديم ... يادش گرامي.
مرتضي جان. ممنون از پاسخت. مي خواستم اين صحبتها رو قالب پاسخي در وبلاگت درج كنم اما به دو دليل بدين صورت عمل كردم: اول حجم زياد مطلب و دوم فكر مي كنم محرم دونستن بقيه اثرات مثبتي داشته باشه.
براي اينكه بهتر درك كنيم چرا صعود قلم به قول شما افت كرده بايد چند موضوع در مورد رو گوشزد كنم:
- هر حركتي مردمي گرچه نيازمند حمايت عمومي هست اما نياز به قلب تپنده اي هم داره. نياز به يك سيستم راهبري هم داره. در ايران ما علاوه بر مكانيزم راهبري، نياز به يك مكانيزم شور و نشاط هم داريم. اگر دقت كني سياستمداران اين شور و نشاط رو قبل از انتخابات مختلف به خوبي در مردم ايجاد مي كنند. براي صعود قلم صد البته عملكرد ميزبان خيلي مهمه، اما ميزبان همه چيز نيست و اين قلب تپنده ي صعود قلم به نظرم ميزبان نيست. افرادي هستن كه صعود قلم رو دوست دارن و پشت پرده و با استفاده از اعتبار شخصي، دوستانشون رو دعوت به حضور مي كردند. به نظر مياد اين قلب تپنده الان دچار سكته شده. خود من، كه شايد يك رگ از اين قلب تپنده بوده باشم، مدتهاست نتونستم در صعود قلم شركت كنم و مدتي هم بود كه توجه زيادي بهش نمي كردم، چون به اين نتيجه رسيده بودم كه بعضي اصلاحات به زور انجام نمي شه و جامعه (وبلاگ نويسها) خودشون بايد به يك بلوغ و ديدگاه برسن. بايد بهشون فرصت اشتباه داد.
- اگر خاطرت باشه شاكله اين مرامنامه (و نه اساسنامه) رو هم خود بنده نوشتم، دليلش اين بود كه افكار عمومي در اون زمان يك «متن» مي خواستن كه سرلوحه كار همه باشه. بنده هم فراخواني دادم اما در نهاينت به جز بنده، فقط و فقط يك نفر (آقاي فرشيد داوودي) به خودش زحمت نگارش داد. اتفاق بدي كه افتاد اين بود آقاي (ر.ك) متن رو به دلخواه خودش تغييراتي داد كه به نظر بنده كه خالقش بودم، به اهداف صعود قلم لطمه مي زد (به ياد گلايه هنرمندان از اصلاحات وزارت ارشاد براي كتابها و فيلمنامه ها افتادم) و منشاء اختلافات بنده با ايشون شد. طبعا ايشون بايد نسبت به عواقب
- خود بنده با نگارش مرامنامه موافق نبودم، چرا معتقدم با فرهنگي كه داريم اگر حركتي تبديل به يك فعاليت رسمي بشه از اصل دور مي شه و حاشيه جاي متن رو مي گيره. اينو به عينه هم در صعود قلم شاهد بودم هم در جامعه غارنوردان. به نظرم جدي شدن صعود قلم اولين لطمه بهش بود چرا كه با رسمي شدن، به گونه اي رييس هم پيدا مي شه و رييس بازي، آفت يك حركت خودجوشه. زماني كه حضور داشتم سعي كردم با پديده رييس بازي مبارزه كنم و گاهي هم عده اي خودمو متهم بهش مي كردن.
- نظر سنجي ها بايد بعد از هر برنامه صورت مي گرفت. خود من تا زماني كه وقتم اجازه حضور مي داد اين كار رو انجام مي دادم و نتيجه اش رو با افراد فعال يا همون قلب تپنده در ميون مي گذاشتم. نمي دونم اين كار انجام شده يا نه.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۷/۱۹ ساعت 9:25 توسط تازه کار
|

اين وبلاگ محلي است براي بيان خاطرات، ذهنيات، تجربيات و اشتباهاتم.