صعود قلمی که تعداد شش برایش قائلیم تنها سه تجربه از بکار بستن خرد جمعی برای خود اندوخته است و در این میان فراز و نشیبهای زیادی را طی نموده است؛ اما تا کنون بنا به گفته اکثریت شرکت کنندگان؛ نتایج رضایت بخشی در پایان رقم زده است. برای اینجانب نیز صرف نظر از یافتن دوستان جدیدی در اقصی نقاط کشور، تجربیات شخصی خوبی از رفتارهای یک اجتماع پویا (هرچند کوچک) به همراه داشته است و صحت برخی از شعارهایی که جاهای مختلف شنیده بودم را برایم تا حد زیادی اثبات نموده و می نماید.

صعود قلم سال ۸۹ با حواشی زیادی پس از برگزاری روبرو شد و صعود قلم ۹۰ هم با مشکلات بیشتری قبل از اجرا نسبت به دو تجربه قبلی روبرو بود. مشکلاتی که پیش رو دیده می شد و حساسیت زیادی که اینجانب (به دلایلی که قبلا ذکر شده و نیازی به تکرار آنها نیست) باعث ایجاد فشار روانی بالا در کنار سایر مشغله های فکری ام برایم شده بود و چه بسا دوستانم نیز از ترکشهای آن در امان نمانده باشند.

اما این بار نیز به لطف خدا و یاری بی منت دوستان؛ صعود قلم اجرا شد. با استقبالی بیشتر از قبل و حضور بالغ بر یکصد شرکت کننده. فواد رضاپور در کنار مرتضی صالحی و عرفان فکری؛ سومین نفری است که صعود قلم را برپایه خردجمعی در عمل اجرا نمود و البته با همه وجودش به سختیهای ورود به چنین حوزه هایی آشنا شده است. طبعا" در کنار او نیز؛ افراد زیادی زحمت کشیدند تا این صعود به شکلی آبرومندانه؛ ادامه دهنده راهی باشد که به شهادت استقبال عمومی رو به رشد؛ همگان بر درستی آن معتقدند.

اما جای خوشحالیست که چهره هایی که صعود بینالود حضور نداشتند و در صعود مهرچال فقط سخنرانی کرده در طول مسیر همراه بقیه نبودند در این صعود در کنارمان بودند! دوستانی از فدراسیون و منتقدین آنها با میل و رقبت شخصی در کنار هم قرار گرفتند. حتی دوستان زیادی که عقاید سیاسی مشابهی نداشتند، فارغ از هرگونه بحثهای رایج در جامعه در مورد مسایل سیاسی در کنار هم از صعود خود لذت بردند. به گواهی تاریخ؛ هیچ یک از اینها میسر نمی شود مگر اینکه جو خاصی بر فضا حکمفرما گردد. باید فضای گفتمانی حاکم شود ورای مسایل روز. چیزی که شاید از آن غافل مانده ایم.

صعود قلم به درستی ثابت کرد می توان با تمام اختلاف سلایق در کنار هم بود و با هم دوست بود و نیازی به شمشیر بستن از رو برای یکدیگر، صرفا به دلیل اختلاف نظرهای فی مابین نداریم. به نظر من این دستاوردی است ارزشمند. دستاوردی که حاصل نمی شد مگر با توسل به خرد جمعی و بهره گیری و از مشارکت عمومی.

خسته نباشید عرض می کنم خدمت فواد رضاپور که تمام تلاش خود را کرد تا باعث صعود بیشتر این حرکت خودجوش گردد. یادی هم می کنم از زحمات مجریان گذشته که شرکت کنندگان فعلی به اعتبار زحمات گذشته آنها پا به میدان گذاشتند. در پایان هم از همنوردی یاد می کنم که زمانی بین ما بود و با شعرهای خاص خودش در دماوند جاودانه شد. در پهنه درگاه الوهیت؛ برای مغفرتش ساجد خواهیم بود.

و اما این برنامه ...

به دلایلی که از حوصله این متن خارج است نه تنها موفق نشدم شب قبل خود را همدان برسانم که حتی به برنامه مراسم آغازین هم نرسیدم. اما گزارش تصویری مختصری از برنامه بشرح ذیل تقدیم می گردد. (برای عکسهای با کیفت بالا روی آنها کلیک فرمایید)

حرکت در ابتدای مسیر و در کوچه باغهایی با طراوت

نصب پلاکاردهایی در میانه راه

استراحت زیر سایه یک درخت و معرفی جوانترین کوهنویس حاضر در برنامه

و ادامه صعود ...

و در نهایت پناهگاه یخچال و شب مانی

فکر کنم نقریبا به هر چادری سرک کشیدم

عکس یادگاری قبل از عزیمت به سوی قله

در مسیر قله

صعود ...

پیمان همدلی

فارغ از مسایل مورد مختلف

فرصتی برای رفع سوء تفاهمات

بازگشت ...

جلسه معرفی و پیشنهادات

در این جلسه که در اوج گرمای روز نیز برگزار شد (و متانت دوستان در تحمل شرایط گرم جوی مایه افتخارمان و آنرا گواهی بر ارزش آنها برای صعود قلم می دانیم) پیشنهادات جالبی از سوی دوستان مطرح شد. تازه کار نیز از آنجا که زخمهای عمیقی از برخی ناهنجاریهای حال حاضر دنیای مجازی بر بدن نحیف خود دارد از دوستان تقاضا نمود تا:

با پدیده زشت و ناهنجار "ترور شخصیت" مبارزه شود و اجازه گسترش کامنتهای توهین آمیز ناشناس داده نشود.

اگر هر کدام از ما وبلاگنویسان با این پدیده در حد خودمان مبارزه کنیم و فضایی برای گسترش این ناهنجاری فراهم نکنیم که در وبلاگمان به دیگری توهین گردد گام بزرگی در راه هنجار سازی فضای مجازی برداشته ایم. این هدف علی رغم اینکه بزرگ است و با ارزش؛ با حمایت عمومی دوستان در دسترس خواهد بود و منافع آن نیز برای کوهنوردی خواهد بود.

 

و اما اندر حواشی صعود قلم:

در این صعود شیخ فرشید را زیارت کردیم. باورمان نمی شد موهای ما از او سفیدتر باشد. مساله خطرناکتر اینکه فرشید و سد-ممد هر دو شب را در یک چادر به صبح رساندند. گزارش آن شب باید خواندنی باشد.

امین در بینهایت افشاگریها کرد بود و قولی داده بود که آنرا از مرحله حرف به عمل در آورد!

 و حال عکس العمل متعاقب را در اینجا ببنید ...

شاید این عکس درک بهتری از جمله کوتاه ولی پرمعنای حسین رضایی برایتان مجسم سازد!!!!!

با دیدن پناهگاه یخچال و سرویس بهداشتی آن و بخاطر آوردن پناهگاههای میشان و کلاغ لان؛ متقاعد شدم همدان جایگاه خاصی در بحث پناهگاه سازی در کشور داره و به کوهنوردانش به مسایل بهداشتی اهمیت زیادی می دن که به نظرم می تونه الگوی خوبی برای بقیه کشور هم باشه. چرا که در حال حاضر به سرویسهای بهداشتی برخی از پناهگاههای کشور حتی نمی توان نزدیک شد!

هومن دوست خوبی که در این برنامه باهاش آشنا شدم و چه بسا اگر صعود قلمی اجرا نمی شد هیچگاه با هم آشنا نمی شدیم

در پایان هم باید اعتراف کنم که سرعت عمل دوستان در انعکاس خبر برگزاری صعود قلم مایه تعجبان شد. از همه سریعتر  دخترکوهستان بود که مجموعه ای از عکسهایش در حالی منتشر ساخت که من هنوز در راه خانه بودم و تعدادی منتظر اتوبوس برگشت!