تبليغاتX
آوای کوه - بررسي يك نقد!
بررسي يك نقد! دوشنبه هفدهم بهمن 1390 11:6

وقتي ديدم اميرحسين ناظمي در وبلاگش خبر از پرداختن فرامرز نصيري به حادثه ريزش بهمن سال ۸۸ در محور ديزين داده است. به چند دليل جهت خواندن آن مطلب به وبلاگ كلاغها رجوع كردم.

اول اينكه اين حادثه برايم اهميت خاصي دارد و هنوز هم به دنبال يافتن هر ايده نويي هستم كه مرا در حل اين معما (كه به نظر خيليها حل شده است) ياري كند. مي توان فرض نمود كه در آينده در اثر غافلگيري يا اشتباه، ما نيز در چنين شرايطي (در هواي خراب و در معرض خطر بهمن) قرار بگريم. حال چه كنيم تا شانس زنده ماندنمان بيشتر شود؟

دوم اينكه رفتارهاي اخير فرامرز نصيري را چه در حمايت از صعود قلم و نيز خواهر كوچكش كافه كوه و چه تغيير لحن نگارشش و نحوه برخوردش با ديگران، مثبت ارزيابي كرده و اين اميد را ايجاد نموده كه آينده شاهد كلاغهايي بي طرف باشيم كه كسي نتواند به آن، تسويه حسابهاي شخصي را در مقالاتش نسبت دهد.

با چنين افكاري و به رغم مشغله هاي شخصي اين ايام به سراغ متنش رفتم و پس از مطالعه آن نكاتي چند به نظرم رسيد كه در قالب اين مطلب با سعي در حفظ بي طرفي و عدم قضاوت در مورد درستي يا نادرستي گزاره هايش، صرفا" به نكات موجود در متن اشاره گردد.

اولين موضوعي كه نظرم را جلب نمود نپرداختن به هر عامل ديگري جز خليلي بود. گويي خليلي بصورت كاملا ايزوله شده روي صندلي متهم نشسته باشد. عدم پرداختن به ساير ابعاد، وقتي برجسته تر مي نمايد كه به گزارش شفاهي رئيس هيات كوهنوردي تهران در جلسه گراميداشت ياد از دست رفتگان آن حادثه (كه شنبه ۱۵ بهمن در سالن شهرياران جوان توسط باشگاه دماوند و با حضور سرپرست فدراسيون برگزار شد) رجوع كنيم. مهندس كاشفي صراحتا به ۲ گزارش رسمي از سوي دو نهاد مستقل حكومتي (يكي وابسته به قوه مجريه و ديگري وابسته به قوه قضاييه) اشاره كرد كه هر دو به نتايج مشابهي رسيده بودند. از آنجا كه چنين گزارشاتي به منظور جلوگيري از وقوع حوادث مشابه در آينده تهيه مي شوند، سعي در بي طرفانه بودن گزارش و يافتن عوامل موثر مي باشد تا در آينده بحراني مشابه بوقوع نپيوندد. (در واقع، آن راهكاري كه از آن به عنوان حذف صورت مساله اشاره شد در واقع انتخاب راحتترين راه حل - و نه بهترين - در همين راستا بود). هيچكدام از اين گزارشات، نقش كليدي براي شخص خليلي در اتفاق رخ داده قايل نيستند. 

وقتي با ديدگاهي بازتر به حادثه رجوع مي كنيم با خود مي گوييم اگر وضعيت جاده تا اين حد خطرناك بوده باشد پس آن همه خودروي پشت سر لودر كه سرنشينان آنرا اسكي بازاني تشكيل مي دهد كه بيشتر به شهروندان شبيهند تا كوهنوردان و در كل پذيراي خطرات كمتري نسبت به كوهنوردان مي باشند چگونه از آنجا سر در آورده اند؟ اين ايهام تقويت مي شود كه همراهي نكردن ميني بوس شايد بيشتر نتيجه وضعيت خراب مكانيكي ميني بوس يا حتي بداخلاقي راننده آن باشد. همگي ما با بداخلاقي رانندگان روبرو شده ايم و ديده ايم رانندگاني را كه به بهانه هايي بعضا واهي؛ ما را بسيار جلوتر از آنچه بايد، از خودرو پياده كرده اند. وجود آنهمه خودرو از شهرونداني كه عموما ريسك پذيري بالايي ندارند يكي از نقاط مبهم اين پرونده است كه باعث مي شود منطق ارائه شده براي ميني بوس و و نتيجه گيري در مورد وضعيت هوا در ابتداي ماجرا با چالش جدي روبرو شده و بيشتر بحث غافلگير شدن مطرح باشد.

صف طولاني خودروها پشت سر لودر منتظر باز شدن جاده

همچنين وقتي به ياد مي آوريم با بهمن بزرگي كه بعدا اتفاق افتاد تعدادي از اين خودروهاي پشت سر لودر به دره سقوط كردند، اين سئوال مطرح مي شود كه آيا واقعا اگر خليلي گروه را حركت نمي داد، آن وقت نبايد به دنبال جسد تك تك افراد گروه در لابلاي خودروها مي گشتيم؟

لذا مي توان نتيجه گيري كرد كه نصيري در اين گفتار نه به ابعاد مختلف حادثه؛ بلكه صرفا به شخص خليلي پرداخته است كه امكان ارزشگذاري را صرفا در همان حد ممكن مي سازد. طبعا هرچه بررسيها جامعتر باشند مفيدتر بوده و ارزش بيشتري پيدا مي كنند. لذا اگر درسي هم گرفته شود يقيننا كامل نبوده و مي تواند داراي تبصره هايي كليدي باشد كه كليدش در دست اساتيدي چون خليلي باشد. در هر حال بخاطر زحمتي كه كشيده شده نخواهيم از مطلب كلا عبور كنيم و اينگونه فرض نماييم كه كلاغها اصولا به دنبال بررسي جامعي نبوده و مقياس كوچك آن را پذيرا باشيم و بخواهيم آنرا در همان مقياس كوچك نقد نماييم مي توان به نكات ذيل اشاره كرد كه بي توجه به آنها مي تواند در همان مقياس كوچك نيز از ارزش متن بكاهد.

۱- در نگاه اول اينكه نصيري در مورد كسي به قضاوت برخاسته كه ديگر در بين ما نيست تا از عملكرد خود دفاع كند مخاطب را مي آزارد.  بسيار پيش آمده در كامنتيگ خود وبلاگ كلاغها هم، مخاطبان مطالبي رو گفته باشند كه نويسنده وبلاگ با آنها موافق نبوده است و طرز فكر متفاوت خود را (صرف نظر از اينكه مورد قبول افكار عمومي است يا خير) بيان نموده باشد و به اينصورت از خود دفاع كرده باشد. اما اينكه نصيري در عمل چنين فرصتي براي خليلي قايل نشده (كه در واقع امكانپذير هم نبود) شايد از ديد برخي جنبه اخلاقي موضوع را با چالش روبرو نمايد. به اين موضوع در كامنتينگ هم اشاره توسط شخصي ناشناس (كه دليل ناشناس ماندنش قابل درك نيست) ديده مي شود. درست يادآور ماجراهاي سقوط هواپيماهاي مسافربري است كه گويي اعلام اشتباه خلبان به عنوان عامل حادثه از سوي افكار عمومي پذيرفتني نباشد و در پس ديوارها صداي پچ پچ شنيده شود كه آن بنده خدا  چون ديگر زنده نيست، همه تقصيرها را به گردنش انداخته اند.

۲- موضوع ورود معيارهاي شخصي در قضاوت هم به عنوان يك نقطه ضعف مطلب كلاغها قابل اشاره است. زماني كه در مورد مساله اي قضاوت مي شود بايد حدالامكان از معيارهاي شخصي فاصله گرفت. البته نصيري در قسمتهايي تلاش كرده با رجوع به مقالاتي به اين اصل پايبند بماند اما هنوز سايه معيارهاي شخصي در قسمتهايي از مطلبش به چشم مي خورد. به عنوان مثال عدم اجراي برنامه با رجوع به سايتهاي هواشناسي يكي از آن موارد است. چرا كه خيلي از كوهنوردان به سايتهاي هواشناسي رجوع مي كنند تا فقط بدانند با چه شرايطي رويرو مي شوند! دقت بفرماييد كه عرض نكردم به پيش بيني هواشناسي رجوع مي كنند كه تصميم بگيرند آيا برنامه اجرا شود يا خير! بلكه به پيش بيني ها رجوع مي كنند كه بدانند چه تجهيزاتي (علي الخصوص البسه) با خود بردارند. كوهنوردي در شرايط سخت بارندگي يا باد شديد موضوع عجيبي نيست و مخصوصا در زمستان بسيار اتفاق مي افتد. پس اين طرز فكر كه اگر هوا خراب بود به هيچ عنوان نبايد كوه رفت علي رغم اينكه از سوي هيچ مرجع رسمي توصيه نمي شود اما در عمل مورد پذيرش همه كوهنوردان نيست و لذا معياري شخصي محسوب مي شود. از طرف ديگر، افرادي كه با علم هواشناسي آشنايي دارند (به نظر نگارنده يكي از واجبات است) مي دانند كه اين پيش بينيها، علي الخصوص وقتي پاي هواي ناپايدار كوهستان به وسط مي آيد آنچنان هم قابل اتكا نيستند. طبق گفته آقاي مهندس سپهري - كه بين كوهنوردان بخاطر جزوه هواشناسي كوهستانشان شهرت دارند - براي پيش بيني دقيق هواي كوهها نياز به استقرار شبكه اي فشرده از ايستگاههاي هواشناسي مي باشد كه چنين زيرساختي در ايران موجود نيست. پيش بيني سايتهاي هواشناسي براي مناطق دور از ايستگاهها صرفا براساس يك سري مدلهاي رياضي بوده كه مي تواند درصد قابل ملاحظه اي از خطا را به نتايج پيش بيني تحميل نمايد، به ويژه كه پيش بيني براي آينده نسبتا دور (مثلا چند روز آينده) باشد. به همين دليل است كه گزارشات روزانه سايتهاي هواشناسي براي پيش بيني يك روز خاص، ضمن اينكه باهم متفاوتند، در طول هفته نيز بدون تغيير مي كنند. اگر از اين مباحث پيچيده كه در حوصله چنين متني نيست بگذريم، تجربه شخصي اينجانب در برنامه دماوند زمستاني سال ۸۸ را مي توانم شاهد بياورم كه علي رغم پيش بيني هواي خوب از سوي سايتهاي هواشناسي و نبود اثري از بارندگي يا تندباد در هيچ يك از گزارشات، اما در عمل و حين برنامه با هواي خراب و حدود ۵۰ سانت بارندگي برف روبرو شديم. چه بسا كوهنوردان ديگري نيز كه چنين تجربه اي اندوخته باشند. چنين تجربياتي، كاربرد سايتهاي هواشناسي را به صرفا يك پيش بيني براي ايجاد يك ديدگاه كلي تقليل مي دهد. لذا عامل فاجعه دانستن اجراي برنامه علي رغم اين گزارشات بيشتر يك برداشت شخصي بوده و پررنگ بودن آن در متن از ارزش متن مي كاهد. كما اينكه فدراسيون كوهنوردي كه خود هميشه با ارجاع به پيش بيني هواشناسي، كوهنوردي را در هواي خراب توصيه نمي كند اما برنامه رسمي امسال خود در صعود سراسري به دماوند در هوايي خراب برگزار كرد. (http://my-climbing-photos.blogfa.com/post-49.aspx

۳- لحن نگارش كلاغها نكته ديگري است كه ناخواسته به متن ضربه مي زند و ممكن است نصيري از آن بي اطلاع باشد. هرچند شايد توقع تغيير لحن در كوتاه مدت چندان بجا نباشد اما در هر حال وقتي مطلب را بدون توجه به گذشته مي خوانيم مجبوريم به لحن هم اشاره كنيم كه چنين به مخاطب القا مي نمايد كه با گروهي نا آشنا و عاجز روبرو هستيم. درست است كه افراد گروه لقب آزمايشي را يدك مي كشيدند اما اين آزمايشي فقط و فقط يعني "عضويت موقت در باشگاه دماوند" و نه به معناي ناآشنايي آنها با كوهستان است و نه به معناي عدم آمادگي روبرو شدن با شرايط سخت. در آنها كوهنورداني با سابقه و حتي تنومند هم ديده مي شود. صرف نظر از اينكه شخصا عده اي از آن گروه را مي شناسم؛ براي اشخاصي كه آشنايي شخصي با افراد گروه ندارند، لبخندهاي موجود در آخرين عكسهاي برنامه، در آن شرايط بارندگي نشان از آمادگي اعضاي گروه خواهد داشت و اين مي تواند باعث جبهه گيري ناخوادآگاه مخاطب شده و اثر منفي خود را در ارزشگذاري بر متن بگذارد.

۴- موضوع ديگري كه مطلب كلاغها از آن رنج مي برد بي مقياس بودن مطلبش مي باشد. بي مقياس از آن لحاظ كه وزني براي مواردي كه آنها را - درست يا نادرست - اشتباه مي خواند قايل نشده است. آيا همه موارد به يك ميزان نقش داشته اند؟ آيا همراه نبردن بيل خطرناك است؟ آيا همراه نداشتن تعداد زياد سونداژ به اندازه همراه نبردن بيل موثر بود؟ نقش عبور گروه از كنار لودر چقدر بود؟ آيا قرار دادن يكي از قربانيان در كابين لودر پس از نجاتش از بهمن اول اشتباه بود يا خير؟ اگر اشتباه بود چقدر نقش داشت و چه مي شد كرد؟ اگر نصيري درست همانند وبلاگ برتري كه از ديد خودش گهگاهي معرفي مي كند در اينجا هم نظرش را در مورد وزن دهي به موارد مورد اشاره اش بيان مي كرد، مطلبش پختگي بيشتري پيدا مي كرد.

۵- يكدست نبودن ساختار متن از حيث نحوه برخورد با موضوع را نيز مي توان از نقاط ضعف دانست. در جاييكه نصيري با دخيل كردن معيارهاي شخصي در عدم توجه به پيش بيني هواي خراب با مطرح كردن سناريوي كنسل شدن برنامه، به نحوي صورت مساله را حذف مي كند (حال اگر مخاطب در چنين شرايطي قرار گرفت چه كند مشخص نيست) اما در جايي ديگر اين روند مطرح ساختن سناريوهاي ديگر به دلايلي نامعلوم ديده نمي شود. مثلا اگر اشتباه عبور از كنار لودر صورت نمي گرفت آيا كسي مي تواند تضمين دهد كه اجساد همه كوهنوردان را نبايد از لابلاي خودروهايي كه پشت سر لودر بودند و بهمن آنها را به دره كشاند بيرون مي كشيديم؟ اگر به ياد بياوريم جسد خانم آنجفي از كجا پيدا شد آيا نمي توان يكي از اشتباهات را "رها نكردن آن همنورد" ناميد؟ و اگر اين اشتباه را مرتكب مي شدند و در عوض به جاي ۷ نفر فقط يك نفر فوتي داشتيم آيا لحن برخورد با خليلي به دليل رها كردن شاگردش بدتر و تندتر نمي شد؟ فداكاري گروه در اصرار براي يافتن آنجفي چقدر در ميزان خسارات نقش داشت؟ آيا هيچ اشتباهي بوده كه به نفع گروه تمام شود؟ سكوت نصيري در خصوص مواردي از اين قبيل متنش را با خلاهايي آشكار روبرو مي كند.

۶- موضوع بعدي كه در ارزشگذاري مطلب اثر منفي مي گذارد اتكاي آن به يك گزارش آنهم از سوي يك شخص حقيقي مي باشد. مخصوصا كه خود شجاعي پارسا در پايان مطلبش آشكارا اقرار مي كند كه متنش براساس ديده هاي خودش بوده و بدون اشكال نمي باشد. اگر نصيري زحمت مصاحبه با افراد حاضر علي الخصوص افرادي كه خود درگير ماجرا بودند (افرادي مثل محمدي فراز، پيمان ثروت، حسن بيرجندي و ... ) را به خود مي داد مطلبش از اين حالت تك بعدي خارج مي شد. اين موضع وقتي اهميت حياتي خود را نشان مي دهد كه روايت ديگر افراد را در كنار هم قرار مي دهيم و متوجه تناقضات فاحشي در آنها مي شويم. لذا عقل سليم حكم مي كند از اتكا به يك روايت خودداري شود و براي نتيجه گيري بهتر كليه روايات مدنظر قرار بگيرند. در واقع مي توان مطلب كلاغها را صرفا نتيجه گيري نصيري از افكار شخصي شجاعي پارسا دانست.

در پايان اميدواريم اگر كلاغها قصد پرداختن به حوادث مشابه امسال كه (اتفاقا در همان موقع از سال رخ داد) را داشته باشد، به موارد مطروحه توجه بيشتري نمايد تا شاهد متني وزين و با ارزش ارجاع علمي از وي باشيم.

نوشته شده توسط تازه کار  | لینک ثابت |