آوای کوه
اد ويستورز: صعود به قله امري اختياري است درحاليكه فرود از آن اجباري است 
لینک دوستان

مدت قابل توجهیه که به دلیل مشکلات شخصی از نعمتی به اسم کوه محروم شدم. باید اعتراف کنم این دوری اجباری در کنار مشغله های زندگی ام؛ باعث تغییراتی در بنده شده است بطوریکه نه تنها کوه دیگر اولویت اول زندگی من نیست که وقتی گهگداری از فرصت اندکی که دست می دهد برای وب گردی استفاده می کنم و باز همان دلخریهای تکراری را می بینم، راستش را بخواهید فقط لبخندی می زنم و برخلاف گذشته که سعی می کردم بین بودنم و نبودنم تفاوت باشد این بار بی تفاوت فقط عبور می کنم. اعتراف می کنم درجه حساسیتم نسبت به گذشته بسیار کمتر شده و از شنیدن اخبار خوب و بد فقط لحظه ای خوش یا غمگین می شوم و بعد باز به دامن پر مشغله زندگی بر می گردم.

خبر خوش همکاری انجمن غارنوردان و فدراسیون واقعا خوشحالم کرد هرچند فرصت تبریک و خسته نباشید به طرفین ماجرا را پیدا نکردم. یاد ایامی افتادم که چطور در مقابل همین فدراسیون ایستاده بودیم و چطور دو نهادی که می توانستند به هم کمک کنند تا منافع مشترکشان تامین شود و غارنوردی کشور نیز ارتقای کیفی و کمی بیشتری پیدا کند در مقابل هم قرار داشتند و منابعشان برای تحلیل و تضعیف یکدیگر مصرف می شد. خوشحالم که آن وضعیت عوض شده است. در جریان جزییات ما وقع نیستم و نمی دانم که آیا در شرایط آرمانی از لحاظ همکاریها هستیم یا نه، اما قدر مسلم گامهای خوبی به جلو برداشته شده است که قابل تقدیر و امیدوار کننده است.

خبر مرگ یک کوهنورد در دشت هویج و یک اسکی باز از جمله اخباری بود که اوقاتم را تلخ نمود. هنوز فرصت نکردم صحبتی با بازماندگان بهمن داشته باشم و سئوالات پاسخ داده نشده ای برایم باقی مانده که البته چندان هم مهم نیستند و فقط از سر کنجکاویست. اما یک مورد برایم مسجل شده و آن اینکه کاهش نرخ تلفات کوهستان به استانداردهای اروپایی برای ما حتی از رویا هم فراتر است. دلایلش را هم می توانید در نحوه رانندگی هایمان جستجو کنید!

اخبار هیمالیا را دنبال نمی کنم اما امیدوارم کسی خود را به کشتن ندهد. آدم گاهی وقتی از کوه دور می شود بهتر دیدگاه جامعه را در مورد افرادی که اصرار به صعود دارند حس می کند. فکر می کنم ما باید مراقب باشیم غرق کوهنوردی نشویم. کوهنوردی شدیدا پیش رونده است و آدم را قبل از اینکه خودش بفهمد آنچنان مجذوب خود می کند که می شود همه زندگی اش، درست عین مواد مخدر. به نظرم پس زدنش به مرزهای منطقی، نوعی هنر است که شاید نیازمند کمی تجربه هم باشد. چه بسا این نقش باید به عهده ریش سفیدان گذاشته شود تا به جوانان یادآوری کنند که زندگی به کوهنوردی محدود نمی شود. شاید بتوان برای وبلاگها نیز نقشی در نظر گرفت. مثلا شاید اگر وبلاگهای کوهنوردی صرفا به کوهنوردی نپردازند این اثر غیر مستقیم را بر روی دیگر بگذارد که کوهنوردی برای زندگیست نه زندگی برای کوهنوردی. اما بعید می دانم بشود از قهرمانان انتظاری داشت چرا که قهرمانی معادل وقف زندگی در مسیر ورزش است. به هر حال فکر می کنم باید برای کوهنوردی مهاری در نظر داشت تا انسان را چنان معتاد خود نکند که همه زندگی اش بشود کوهنوردی.

عرض کردم نسبت به بسیاری از مسایل کوهنوردی دچار بی تفاوتی شده ام اما هنوز دست کم یک مورد وجود دارد که مهم است که نه تنها انگیزه نگارش این متن شد بلکه عنوان مطلب را نیز به خود اختصاص داد. واقعیتش را بخواهید الان آمده بودم یک مقاله ام را تکمیل کنم که برای تحویلش بدقول شده ام. تیتر صعود قلم را که دیدم نتوانستم راحت از کنارش عبور کنم و شما بقیه ماجرا را می دانید.

برای صعود قلم دو پیشنهاد ارایه شده. خوشحالم که هنوز چرخش دارد می چرخد چرا که از آخرین بار خاطرم هست کدورتهایی وجود داشت و فکر می کردم شاید عمر صعود قلم نیز کم کم در حال اتمام باشد. از بودنش خوشحالم و از اینکه هنوز تک پیشنهادی نشده خوشحالتر ... اما نکته ای که بسیار جلب توجه کرد این بود که هر دو پیشنهاد متعلق به بانوان است. البته قبلا هم شاهد داوطلب شدن بانوان بوده ایم ولی این بار جای مردان خالیست و برنامه یقیینا دست پخت یک خانم خواهد بود. اما بامطالعه پیشنهادها فهمیدم سر عجب دوراهی سختی قرار گرفته ام. قله برف کرمو در سی سخت و کویر همت آباد در زیرکوه.

فکر می کنم منطقه سی سخت معرف همه کوهنوردان باشد و اگر کسی احتمالا تا کنئن به منطقه نرفته باشد اما حداقل اسم آنرا شنیده باشد. همین اسم سی سخت آدم را قلقلک می دهد برای انتخابش اما وقتی می بینم خانم جلالی پیشنهاد استفاده از خودروی شخصی را به دلیل سخت بودن ایاب و ذهاب می دهد، در انتخابش مردد می شوم.

اما کویر همت آباد در منطقه زیرکوه ... خب تا الان در صعود قلم برنامه کویر نداشته ایم و از این بابت خیلی وسوسه انگیز است و می تواند فتح بابی برای ایجاد تنوع بیشتر در صعود قلم شود اما زیرکوه مرا به یاد نیمه اول دهه هفتاد و دوران دانشجویی می اندازد. خاطرم هست که برای بازدید از مناطق زلزله زده جنوب خراسان راهی این مناطق شده بودیم. آن زمان صحبت از اشرار افغانی بود و یادم می آید برای تامین امنیت دانشجویان با رسیدن ما به هر پاسگاه، موضوع به اطلاع پاسگاه بعدی می رسید که منتظر خودروی فرمانداری باشند تا اگر دیر کردیم دنبالمان بیایند. از آن موقع مدت زیادی گذشته و خاتمه جنگ داخلی در افغانستان و برقراری امنیت نسبی احتمالا اثراتی هم روی آن منطقه داشته است و بحث اشرار نباید چندان نگران کننده باشد اما موضوع نگران کننده در مورد کویر خاطره جان باختن دو عزیز کویر نورد بر اثر انفجار مین بود که چندی قبل رخ داد. وقتی به یاد می آورم حادثه دوم در حالی رخ داده بود که کویرنوردان از استانداری مجوز گرفته بودند به این نتیجه می رسم که احتمالا نقشه درستی از مین های کار گذاشته شده در دست نیست و این موضوع را پیچیده می کند.

بنابراین واقعا نمی دانم به کدامیک از این دو گزینه باید رای بدهم... نظر شما چیست؟

ضمنا با توجه به گسترش بسیار زیاد نرم افزارهای اجتماعی موبایل محور (نظیر وایبر) و با توجه به قابلیتهای غیر قابل انکارشان پیشنهاد می کنم در مورد بهره بردن از آنها در صعود قلم فکر بشه.


برچسب‌ها: صعود قلم
[ شنبه 1393/11/25 ] [ 0:45 ] [ تازه کار ]

فعلا اين يك ايده خامه و ممكنه جواب نده. دليل اشتراكش با بقيه اينه كه فعلا خودم شديدا گرفتارم و امكان انجام آزمايش ندارم. ايده ام رو به اشتراك مي گذارم تا شايد ديگراني به اون علاقمند شده و بررسيها و آزمايشات بيشتري انجام بدن‌، اگه جواب بده ممكنه بتونه در حفظ جون همنوردانمون كمكي باشه. 

موضوع به ...


برچسب‌ها: بهمن, Wifi, Avalanche Beacon, ابداع, گوشي
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/08/11 ] [ 16:15 ] [ تازه کار ]

جامعه كوهنويسان دائما در حال نو شدن است عده اي مي آيند و عده اي مي روند. با اين حال برخي افراد به دلايلي از يادها نمي روند. يكي از اين دلايل خوش فكري و قدرت استدلال است و نام آقاي "رضا فتحي" به نظرم بطرز عجيبي با اين موضوع پيوند خورده است چرا كه منطق نه فقط در مطالبش بلكه در كامنتهاي او نيز قابل رديابي است.

او ديروز عصر در وبلاگش (از دماوند تا علم كوه) بازگشتش را بعد از غيبتي قابل توجه اعلام و بنده را خوشحال نمود (هرچند در زمان غيبتش گهگاهي با كامنتهايش اعلام حضور مي كرد). اميدوارم با فعاليت وي شاهد مطالب تحليلي خوب وي و دميده شدن نفس تازه اي در دنياي خاص كوهنويسي باشيم كه اين روزها شايد دچار روزمرگي شده باشد. 

رضا جان، خوش اومدي ...


پ.ن: اميدوارم امين معين نيز به زودي بازگردد.


برچسب‌ها: رضا فتحي
[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 17:13 ] [ تازه کار ]
آقاي كاردار با درج خبر برچيده شدن نمايندگي انجمن كوهنوردان در كردستان سعي در آسيب شناسي آن نموده است كه به نظرم مي توانست بهتر و در خور توجه باشد اگر مسايلي را كه در ادامه مي آيد از قلم نمي انداخت.

به نظر بنده مهمترين اشكالي كه به متن راميار وارد است نبود مدرك است. او صحبت از مسايلي مهمي مي كند ولي هيچ شاهد مثالي نمي آورد. ادعاي به سمت مرگ تدريجي رفتني كه بيان شده روي چه حسابي طرح شده مشخص نيست. طبعا هر نهادي (چه دولتي و چه مردمي) در طول حيات خود با فراز و نشيبهايي روبرو مي شود. اينكه هر فرودي را مرگ بدانيم بدور از واقعيت مي نمايد. البته معني اين حرف اين نيست كه نبايد ضعفها را بررسي كرد. بلكه پيش بيني نمودن مرگ تدريجي در صورتي است كه روند نزولي مستمري ديده شود كه توان رفع آن ديده نشود. از آنجا كه چنين رصدي صورت نگرفته و آماري ارائه نشده لذا اين ادعا از سوي وي مي تواند وي را در معرض اتهام غرض ورزي قرار دهد. بنابراين به جا بود دلايل و شواهد كافي براي اين ادعا ارائه مي شد.

موضوع ديگر به نظرم قضاوتهايي بدون معيار است. مثلا عنوان "سياستهاي غلط" از جمله آنهاست. او مشخص نمي كند منظورش از سياستهاي غلط دقيقا چه چيزيست و سياستهايي درست چه مي تواند باشد. نتيجه اينكه هر خواننده اي به زعم خود آنرا تفسير مي كند و كافيست خواننده اي كدورتي از يك موضوع داشته باشد تا با راميار همراه شود. كلي گويي از فنوني است كه بيشتر مورد استفاده سياستمداران براي همراه كردن مردم با خود در مقابل حريف است. اما در يك متن فني بايد معيار سنجش مشخص شود. ضمنا صحبت در مورد سياستها فقط وقتي امكانپذير مي نمود كه نمونه هاي زيادي از سياستها بررسي و اشتباه بودن آنها در قياس با معيار مورد استفاده به اثبات مي رسيد. به عبارت ديگر راميار بايد ابتدا وسيله سنجش خود را در درستي و اشتباه بودن سياستها مشخص مي كرد و بعد سياستهاي (مهم) انجمن را با آن مي سنجيد. هنگام سنجش يك سياست بايد دقت داشت كه سياست صرفا با نتيجه نهايي سنجيده نشود چرا كه ممكن است يك سياست صحيح با يك برنامه ناقص و ناكارآمد به نتيجه دلخواهي نرسد. در اينجا مشكل از سياست نيست و برنامه ها نياز به بازنگري دارند. همانگونه كه احتمالا متوجه شده ايد موضوع بررسي برنامه ها چنان از قلم افتاده كه گويي اصلا وجود يا اهميت نداشته يا تفاوتي با سياست ندارد.

اشكال ديگر تعميم جز به كل بدون دليل است. فرض مي كنيم نتيجه فعاليت نمايندگي كردستان (با هيچ معياري) قابل قبول ارزيابي نشود و باعث ركورد منطقه اي فعاليتهاي انجمن در آن ناحيه شود. آيا مي توان اين موضوع را به جاهاي ديگر (مثلا زنجان) نيز تعميم داد يا خير؟ و آيا با تعويض نماينده آيا اين وضع عوض مي شود يا اينكه كوهنوردان كردستان بخاطر ستاد مركزي انجمن است كه روي خوشي به نمايندگي آن هم نشان نمي دهند؟ به نظر بنده واكاوي نشدن اين ابهامات به تحليلهاي ارائه شده صدمه جدي مي زند و لازم بود دلايل موشكافي شوند.

 بي توجهي به ساختار يك نهاد مردمي و اهرمهاي اصلاح آن از سوي بدنه به نظرم از ديگر اشكالات متن است.  در يك سازمان مردم نهاد اگر اكثر اعضايش اعتقاد دارند اشكالي وجود دارد كه حل نمي شود تقصير متوجه خود آنهاست چرا كه توان اصلاح امور از سوي قانونگذار به آنها داده شده (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/442 ). بنابراين زير سئوال بردن كلي يك چنين نهادي از سوي اعضاي آن كار راحتي نيست و جاي عذر و بهانه زيادي باقي نمي ماند. پي نوشت ايشان بر بي اطلاعي از ساز و كار انجمنهاي مردم نهاد صحه مي گذارد.

در نهايت بايد يادآوري كرد كه داشتن يك پيشنهاد مشخص و قابل اجرا در خصوص چگونگي رفع نقايصي كه در نقد به آنها اشاره شده آن را يك درجه بالاتر مي برد و مي تواند به عنوان نقطه قوت و سندي براي نيت خير قلمداد شود كه متاسفانه در مقاله مذكور از قلم افتاده است. البته آقاي راميار پيشنهاداتي در خصوص تمركز زدايي طرح كرده اند ولي يادآوري اين موضوع كه انجمن كوهنوردان نيز با تاسيس مردم سالارانه نمايندگيهايي دست به تمركززدايي زده بود موضوع را پيچيده تر مي كند.

با توجه به ايرادات وارده به متن مي توان به سهولت آنرا تخريب انجمن كوهنوردان و تبليغ كانون قلمداد كرد يا مهر ترساندن كانون از عواقب نامعلومي كه براي انجمن پيش خواهد آمد و احتمالا سهم خواهي بر آن زد و براي رهايي از بند چنين اتهامات سنگين و مخربي، راهي نيست مگر رعايت نكاتي كه بيان شد. ذكر اين نكته نيز ضروريست كه نگارنده اعتقاد دارد ديكته نانوشته، بي غلط است و اذعان مي دارد شهامت راميار در تلاش براي پرداختن به چنين موضوعاتي، موضوعي نيست كه در هر وبلاگي قابل مشاهده باشد و به همين دليل قابل توجه است. اميد كه در آينده با رعايت اين نكات مقالات بي عيب و نقصي از ايشان شاهد باشيم. 


برچسب‌ها: راميار, نقد, انجمن كوهنوردان
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 18:33 ] [ تازه کار ]

آنچه انگيزه نوشتن شده است مطالبي است كه در وبلاگ آياز منتشر گشته و واكنشي است كه در وبلاگ همطناب من نسبت به آن نشان داده شده.

آقاي محسن سعيدزاده، خواننده را در مقابل يك دوراهي سخت قرار داده. حق يا عافيت؟

اما به نظر بنده واقعيت اين است كه دنيا سياه و سفيد نيست. شايد ما هنوز عادت به رنگي ديدنش نكرده ايم. حق پنداشتن بي پرواي خود شايد به نوعي يك نگاه يك بعدي به مسايل باشد و  اين روزها روشنفكران جامعه با طرح مفاهيمي چون "فرصت سازي از دل تهديدها" درصدد مبارزه فرهنگي با نگاههاي يك بعدي و تفكر مطلق گريانه اند. بعلاوه آقاي سعيدزاده گويا خود به نقص ديگر مطلبشان پي برده و دفاعيه اي را در پي نوشت ارائه نموده تا از مبحث مهم تشخيص و تمييز حق خود را برهاند. اما حتي با قبول كردن چشم بسته اين فرضيات؛ باز هم نه تنها مطلب ارائه شده را بي نقص ندانسته و حتي پيروي كوركورانه از آن را براي جامعه بسيار خطرناك ارزيابي مي كنم. البته بايد اذعان نمايم كه با شناخت دورادوري كه از آقاي سعيدزاده دارم، مي دانم كه مطالبي كه بنده در ادامه بيان خواهم كرد، مد نظر ايشان نبوده و نيست ليكن نتايج مخرب ذكر شده، حاصل همين تفكر حق به جانبدارانه است.

فرض كنيد شخصي به غلط بودن موضوعي اعتقاد پيدا كند و شروع به بازگويي آن نمايد و جامعه به حرف وي توجهي نكند (مثلا به دليل اينكه حرفش نمي پسندد يا اعتقاد دارند او در اشتباه است يا مساله در صدر فهرست اولويتهاي يك جامعه نباشد). بي توجهي جامعه ممكن است شخص را كم كم به اين نتيجه برساند كه خودش دست به كار اصلاح شود تا به همه نشان دهد كه چه راه اشتباهي را طي مي كردند. اكنون تقابل او با اجتماع بيشتر مي شود. اين تقابل مي تواند در نهايت به جامعه ستيزي وي منجر شود و طبعا حاصلي جز نابودي ندارد و او از جامعه حذف خواهد شد. اين حذف حتي ممكن است فيزيكي هم باشد. يك احتمال غريب هم وجود دارد و آن اينكه او پيروز اين قائله باشد كه در اينصورت اين جامعه خواهد بود كه مي مرد! (اينكه جامعه مولد جديدي متولد شود يا نه بحث ديگري است ...)

مواردي كه عرض كردم فقط تئوريهاي ذهني نيستند بلكه بازتاب بيروني هم داشته اند. سعيد حنايي اعتقاد داشت فساد در جامعه بي داد مي كند و با سختي تمام تلاش خود را براي پاكسازي آن نمود. جامعه (من؛ شما و بقيه) هم او را بيمار رواني خطرناك مي داند و سريعا نسبت به حذف فيزيكي وي اقدام نمود. در همين روزها گروه تكفيري داعش تصور مي كند در حال پياده سازي قانون خداوند است و افراد متعصب آن هيچ شكي ندارند كه در حال پياده سازي قوانين الهي هستند و پيروز نبردها در بخشهاي جغرافيايي شده اند و البته حاصلي جز نابودي براي آنجا نداشته اند. شدت تخريب آنها به حدي است كه بقيه دنيا با آن مانند يك غده سرطاني رفتار مي كند و دشمنان ديريني چون آمريكا و سوريه را به فكر همكاري براي نابودي آن مي اندازد!

بنابراين به نظر من براي اينكه تبديل به ابن ملجم نشويم بايد از حق بودن موضوع اطمينان حاصل كنيم كه چون آقاي سعيدزاده تقريبا هيچ اشاره اي به اين موضوع مهم نمي كند، اينگونه القا مي شود كه اهميت زيادي ندارد در حاليكه اگر ديگران به اين باور برسند كه ناحق مي گوييم در برابر ما خواهند ايستاد. برعكس پيروزي نهايي زماني ميسر خواهد شد كه اكثريت به حق بودن حرفي كه گفتنش ممكن است پرهزينه باشد اعتقاد داشته باشند. بنابراين تطابق چيزي كه حق مي دانيمش با ارزشهاي جامعه و نيز  ظرفيت پذيرش جامعه فاكتورهاي كليدي در مثبت بودن يا منفور بودن يك حركت قلمداد مي شود و اينگونه نيست كه هر كسي كه سرمخالفت برآورد حتما بحق است.

به نظر من مطلب خوبي كه آياز سعي در انتقالش داشت اين بود كه شخصي بتواند حق اكثريت را از اقليت در مسند قدرت بگيرد يا حرفي را بزند كه عموم به آن اعتقاد دارند ولي كسي ياراي بيانش را ندارد. بله اگر چنين شود همان سناريوي آقاي سعيدزاده رخ مي دهد كه احتمالا منظور نظرش هم همين بوده ولي به دليل محدود نكردن گستره بيان، سناريوهاي ذكر شده نيز ممكن و محتمل خواهد بود. پس شايد بتوان گفت بي توجهي به خرد جمعي و وجدان جامعه بزرگترين نقص ديدگاه ارائه شده است كه خود مي تواند نتايج عملي ديگري به دنبال داشته باشد كه در پايان بدان نيز اشاره مي شود.

اما واكنش آقاي مهدي فرهادي به اين متن نيز جالب بود. در همان ابتدا و در عنوان متن اين را يك انتخاب مي داند. اما با مطالعه پاسخ آقاي فرهادي متوجه مي شويم وي به هيچ وجه مشخص نمي كند كه اين انتخاب چگونه انتخابي مي تواند باشد و چه عواملي ممكن است روي آن تاثير بگذارند. مطلب به گونه اي پيش مي رود كه گويي با يك انتخاب در چارچوب حريم شخصي روبرو هستيم در حالي كه مراد آقاي سعيدزاده فراتر از حريم خصوصي بود.

نكته ديگر اشاره آقاي فرهادي به امكان جابجايي (بين اين دو گروهي كه آقاي سعيدزاده ترسيم نموده است) در مقاطع مختلف زماني از نكات مثبت اظهارنظر آقاي فرهادي است چرا كه كاملا واقع گرايانه است. لازم به توضيح مي دانم كه به نظرم فرضي در فرمايش آقاي فرهادي نهفته است و آن آگاهي از وجود يا عدم اشتباه در رفتار سوژه و سكوت يا واكنش آگاهانه است. نه اينكه در برهه اي از زمان اعتقادي داشته باشيم و در طول زمان به اين نتيجه برسيم كه قبلا اشتباه مي كرديم.

از اينها گذشته به نظرم آقاي فرهادي به چارچوبي كه آقاي سعيدزاده براي مخاطبانش ترسيم كرده تن در داده است و همانگونه كه نويسنده مي خواسته است دنيا را سياه و سفيد و دو قطبي ديده است در حاليكه دنيا به نظرم رنگي است و اين رنگي بودن در تعامل با وجدان جامعه و خردجمعي فرصت نمود بيشتري خواهد يافت.

رنگين ديدن دنيا باعث خواهد شد به مشكي بودن هر رنگ تيره اي قسم نخوريم و در انتخابهايمان وسواس بيشتري بخرج بدهيم و اين احتمال كه از خود يك داعشي بسازيم را در حداقل ممكن محدود سازيم. فكر داعشي داشتن نتيجه همين تفكر جزيزه اي و ناديده گرفتن بقيه اي است كه چيزي از ما كم ندارند و اولين گام تكبر و خود برتر بيني عدم تعامل با ديگران است. شايد آقاي شعاعي به عنوان رئيس اسبق فدراسيون كوهنوردي اگر با خرد جمعي پيش مي رفت هم محبوبتر بود و هم موفق تر و مسايلي مثل تحريم جشنواره بيستون و آبرو ريزيهاي متعدد ديگر را تجربه نمي كرد و مي توانست از خود نام نيكي به جاي بگذارد اما اعتقاد راسخي كه به حق بودن خود داشت نتيجه عكسي برايش رقم زد.


برچسب‌ها: آياز, فرهادي
[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 15:2 ] [ تازه کار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اين وبلاگ محلي است براي بيان خاطرات، ذهنيات، تجربيات و اشتباهاتم.