آوای کوه
اد ويستورز: صعود به قله امري اختياري است درحاليكه فرود از آن اجباري است 
لینک دوستان
آقاي كاردار با درج خبر برچيده شدن نمايندگي انجمن كوهنوردان در كردستان سعي در آسيب شناسي آن نموده است كه به نظرم مي توانست بهتر و در خور توجه باشد اگر مسايلي را كه در ادامه مي آيد از قلم نمي انداخت.

به نظر بنده مهمترين اشكالي كه به متن راميار وارد است نبود مدرك است. او صحبت از مسايلي مهمي مي كند ولي هيچ شاهد مثالي نمي آورد. ادعاي به سمت مرگ تدريجي رفتني كه بيان شده روي چه حسابي طرح شده مشخص نيست. طبعا هر نهادي (چه دولتي و چه مردمي) در طول حيات خود با فراز و نشيبهايي روبرو مي شود. اينكه هر فرودي را مرگ بدانيم بدور از واقعيت مي نمايد. البته معني اين حرف اين نيست كه نبايد ضعفها را بررسي كرد. بلكه پيش بيني نمودن مرگ تدريجي در صورتي است كه روند نزولي مستمري ديده شود كه توان رفع آن ديده نشود. از آنجا كه چنين رصدي صورت نگرفته و آماري ارائه نشده لذا اين ادعا از سوي وي مي تواند وي را در معرض اتهام غرض ورزي قرار دهد. بنابراين به جا بود دلايل و شواهد كافي براي اين ادعا ارائه مي شد.

موضوع ديگر به نظرم قضاوتهايي بدون معيار است. مثلا عنوان "سياستهاي غلط" از جمله آنهاست. او مشخص نمي كند منظورش از سياستهاي غلط دقيقا چه چيزيست و سياستهايي درست چه مي تواند باشد. نتيجه اينكه هر خواننده اي به زعم خود آنرا تفسير مي كند و كافيست خواننده اي كدورتي از يك موضوع داشته باشد تا با راميار همراه شود. كلي گويي از فنوني است كه بيشتر مورد استفاده سياستمداران براي همراه كردن مردم با خود در مقابل حريف است. اما در يك متن فني بايد معيار سنجش مشخص شود. ضمنا صحبت در مورد سياستها فقط وقتي امكانپذير مي نمود كه نمونه هاي زيادي از سياستها بررسي و اشتباه بودن آنها در قياس با معيار مورد استفاده به اثبات مي رسيد. به عبارت ديگر راميار بايد ابتدا وسيله سنجش خود را در درستي و اشتباه بودن سياستها مشخص مي كرد و بعد سياستهاي (مهم) انجمن را با آن مي سنجيد. هنگام سنجش يك سياست بايد دقت داشت كه سياست صرفا با نتيجه نهايي سنجيده نشود چرا كه ممكن است يك سياست صحيح با يك برنامه ناقص و ناكارآمد به نتيجه دلخواهي نرسد. در اينجا مشكل از سياست نيست و برنامه ها نياز به بازنگري دارند. همانگونه كه احتمالا متوجه شده ايد موضوع بررسي برنامه ها چنان از قلم افتاده كه گويي اصلا وجود يا اهميت نداشته يا تفاوتي با سياست ندارد.

اشكال ديگر تعميم جز به كل بدون دليل است. فرض مي كنيم نتيجه فعاليت نمايندگي كردستان (با هيچ معياري) قابل قبول ارزيابي نشود و باعث ركورد منطقه اي فعاليتهاي انجمن در آن ناحيه شود. آيا مي توان اين موضوع را به جاهاي ديگر (مثلا زنجان) نيز تعميم داد يا خير؟ و آيا با تعويض نماينده آيا اين وضع عوض مي شود يا اينكه كوهنوردان كردستان بخاطر ستاد مركزي انجمن است كه روي خوشي به نمايندگي آن هم نشان نمي دهند؟ به نظر بنده واكاوي نشدن اين ابهامات به تحليلهاي ارائه شده صدمه جدي مي زند و لازم بود دلايل موشكافي شوند.

 بي توجهي به ساختار يك نهاد مردمي و اهرمهاي اصلاح آن از سوي بدنه به نظرم از ديگر اشكالات متن است.  در يك سازمان مردم نهاد اگر اكثر اعضايش اعتقاد دارند اشكالي وجود دارد كه حل نمي شود تقصير متوجه خود آنهاست چرا كه توان اصلاح امور از سوي قانونگذار به آنها داده شده (مطلب مرتبط: http://newbie.blogfa.com/post/442 ). بنابراين زير سئوال بردن كلي يك چنين نهادي از سوي اعضاي آن كار راحتي نيست و جاي عذر و بهانه زيادي باقي نمي ماند. پي نوشت ايشان بر بي اطلاعي از ساز و كار انجمنهاي مردم نهاد صحه مي گذارد.

در نهايت بايد يادآوري كرد كه داشتن يك پيشنهاد مشخص و قابل اجرا در خصوص چگونگي رفع نقايصي كه در نقد به آنها اشاره شده آن را يك درجه بالاتر مي برد و مي تواند به عنوان نقطه قوت و سندي براي نيت خير قلمداد شود كه متاسفانه در مقاله مذكور از قلم افتاده است. البته آقاي راميار پيشنهاداتي در خصوص تمركز زدايي طرح كرده اند ولي يادآوري اين موضوع كه انجمن كوهنوردان نيز با تاسيس مردم سالارانه نمايندگيهايي دست به تمركززدايي زده بود موضوع را پيچيده تر مي كند.

با توجه به ايرادات وارده به متن مي توان به سهولت آنرا تخريب انجمن كوهنوردان و تبليغ كانون قلمداد كرد يا مهر ترساندن كانون از عواقب نامعلومي كه براي انجمن پيش خواهد آمد و احتمالا سهم خواهي بر آن زد و براي رهايي از بند چنين اتهامات سنگين و مخربي، راهي نيست مگر رعايت نكاتي كه بيان شد. ذكر اين نكته نيز ضروريست كه نگارنده اعتقاد دارد ديكته نانوشته، بي غلط است و اذعان مي دارد شهامت راميار در تلاش براي پرداختن به چنين موضوعاتي، موضوعي نيست كه در هر وبلاگي قابل مشاهده باشد و به همين دليل قابل توجه است. اميد كه در آينده با رعايت اين نكات مقالات بي عيب و نقصي از ايشان شاهد باشيم. 


برچسب‌ها: راميار, نقد, انجمن كوهنوردان
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 18:33 ] [ تازه کار ]

آنچه انگيزه نوشتن شده است مطالبي است كه در وبلاگ آياز منتشر گشته و واكنشي است كه در وبلاگ همطناب من نسبت به آن نشان داده شده.

آقاي محسن سعيدزاده، خواننده را در مقابل يك دوراهي سخت قرار داده. حق يا عافيت؟

اما به نظر بنده واقعيت اين است كه دنيا سياه و سفيد نيست. شايد ما هنوز عادت به رنگي ديدنش نكرده ايم. حق پنداشتن بي پرواي خود شايد به نوعي يك نگاه يك بعدي به مسايل باشد و  اين روزها روشنفكران جامعه با طرح مفاهيمي چون "فرصت سازي از دل تهديدها" درصدد مبارزه فرهنگي با نگاههاي يك بعدي و تفكر مطلق گريانه اند. بعلاوه آقاي سعيدزاده گويا خود به نقص ديگر مطلبشان پي برده و دفاعيه اي را در پي نوشت ارائه نموده تا از مبحث مهم تشخيص و تمييز حق خود را برهاند. اما حتي با قبول كردن چشم بسته اين فرضيات؛ باز هم نه تنها مطلب ارائه شده را بي نقص ندانسته و حتي پيروي كوركورانه از آن را براي جامعه بسيار خطرناك ارزيابي مي كنم. البته بايد اذعان نمايم كه با شناخت دورادوري كه از آقاي سعيدزاده دارم، مي دانم كه مطالبي كه بنده در ادامه بيان خواهم كرد، مد نظر ايشان نبوده و نيست ليكن نتايج مخرب ذكر شده، حاصل همين تفكر حق به جانبدارانه است.

فرض كنيد شخصي به غلط بودن موضوعي اعتقاد پيدا كند و شروع به بازگويي آن نمايد و جامعه به حرف وي توجهي نكند (مثلا به دليل اينكه حرفش نمي پسندد يا اعتقاد دارند او در اشتباه است يا مساله در صدر فهرست اولويتهاي يك جامعه نباشد). بي توجهي جامعه ممكن است شخص را كم كم به اين نتيجه برساند كه خودش دست به كار اصلاح شود تا به همه نشان دهد كه چه راه اشتباهي را طي مي كردند. اكنون تقابل او با اجتماع بيشتر مي شود. اين تقابل مي تواند در نهايت به جامعه ستيزي وي منجر شود و طبعا حاصلي جز نابودي ندارد و او از جامعه حذف خواهد شد. اين حذف حتي ممكن است فيزيكي هم باشد. يك احتمال غريب هم وجود دارد و آن اينكه او پيروز اين قائله باشد كه در اينصورت اين جامعه خواهد بود كه مي مرد! (اينكه جامعه مولد جديدي متولد شود يا نه بحث ديگري است ...)

مواردي كه عرض كردم فقط تئوريهاي ذهني نيستند بلكه بازتاب بيروني هم داشته اند. سعيد حنايي اعتقاد داشت فساد در جامعه بي داد مي كند و با سختي تمام تلاش خود را براي پاكسازي آن نمود. جامعه (من؛ شما و بقيه) هم او را بيمار رواني خطرناك مي داند و سريعا نسبت به حذف فيزيكي وي اقدام نمود. در همين روزها گروه تكفيري داعش تصور مي كند در حال پياده سازي قانون خداوند است و افراد متعصب آن هيچ شكي ندارند كه در حال پياده سازي قوانين الهي هستند و پيروز نبردها در بخشهاي جغرافيايي شده اند و البته حاصلي جز نابودي براي آنجا نداشته اند. شدت تخريب آنها به حدي است كه بقيه دنيا با آن مانند يك غده سرطاني رفتار مي كند و دشمنان ديريني چون آمريكا و سوريه را به فكر همكاري براي نابودي آن مي اندازد!

بنابراين به نظر من براي اينكه تبديل به ابن ملجم نشويم بايد از حق بودن موضوع اطمينان حاصل كنيم كه چون آقاي سعيدزاده تقريبا هيچ اشاره اي به اين موضوع مهم نمي كند، اينگونه القا مي شود كه اهميت زيادي ندارد در حاليكه اگر ديگران به اين باور برسند كه ناحق مي گوييم در برابر ما خواهند ايستاد. برعكس پيروزي نهايي زماني ميسر خواهد شد كه اكثريت به حق بودن حرفي كه گفتنش ممكن است پرهزينه باشد اعتقاد داشته باشند. بنابراين تطابق چيزي كه حق مي دانيمش با ارزشهاي جامعه و نيز  ظرفيت پذيرش جامعه فاكتورهاي كليدي در مثبت بودن يا منفور بودن يك حركت قلمداد مي شود و اينگونه نيست كه هر كسي كه سرمخالفت برآورد حتما بحق است.

به نظر من مطلب خوبي كه آياز سعي در انتقالش داشت اين بود كه شخصي بتواند حق اكثريت را از اقليت در مسند قدرت بگيرد يا حرفي را بزند كه عموم به آن اعتقاد دارند ولي كسي ياراي بيانش را ندارد. بله اگر چنين شود همان سناريوي آقاي سعيدزاده رخ مي دهد كه احتمالا منظور نظرش هم همين بوده ولي به دليل محدود نكردن گستره بيان، سناريوهاي ذكر شده نيز ممكن و محتمل خواهد بود. پس شايد بتوان گفت بي توجهي به خرد جمعي و وجدان جامعه بزرگترين نقص ديدگاه ارائه شده است كه خود مي تواند نتايج عملي ديگري به دنبال داشته باشد كه در پايان بدان نيز اشاره مي شود.

اما واكنش آقاي مهدي فرهادي به اين متن نيز جالب بود. در همان ابتدا و در عنوان متن اين را يك انتخاب مي داند. اما با مطالعه پاسخ آقاي فرهادي متوجه مي شويم وي به هيچ وجه مشخص نمي كند كه اين انتخاب چگونه انتخابي مي تواند باشد و چه عواملي ممكن است روي آن تاثير بگذارند. مطلب به گونه اي پيش مي رود كه گويي با يك انتخاب در چارچوب حريم شخصي روبرو هستيم در حالي كه مراد آقاي سعيدزاده فراتر از حريم خصوصي بود.

نكته ديگر اشاره آقاي فرهادي به امكان جابجايي (بين اين دو گروهي كه آقاي سعيدزاده ترسيم نموده است) در مقاطع مختلف زماني از نكات مثبت اظهارنظر آقاي فرهادي است چرا كه كاملا واقع گرايانه است. لازم به توضيح مي دانم كه به نظرم فرضي در فرمايش آقاي فرهادي نهفته است و آن آگاهي از وجود يا عدم اشتباه در رفتار سوژه و سكوت يا واكنش آگاهانه است. نه اينكه در برهه اي از زمان اعتقادي داشته باشيم و در طول زمان به اين نتيجه برسيم كه قبلا اشتباه مي كرديم.

از اينها گذشته به نظرم آقاي فرهادي به چارچوبي كه آقاي سعيدزاده براي مخاطبانش ترسيم كرده تن در داده است و همانگونه كه نويسنده مي خواسته است دنيا را سياه و سفيد و دو قطبي ديده است در حاليكه دنيا به نظرم رنگي است و اين رنگي بودن در تعامل با وجدان جامعه و خردجمعي فرصت نمود بيشتري خواهد يافت.

رنگين ديدن دنيا باعث خواهد شد به مشكي بودن هر رنگ تيره اي قسم نخوريم و در انتخابهايمان وسواس بيشتري بخرج بدهيم و اين احتمال كه از خود يك داعشي بسازيم را در حداقل ممكن محدود سازيم. فكر داعشي داشتن نتيجه همين تفكر جزيزه اي و ناديده گرفتن بقيه اي است كه چيزي از ما كم ندارند و اولين گام تكبر و خود برتر بيني عدم تعامل با ديگران است. شايد آقاي شعاعي به عنوان رئيس اسبق فدراسيون كوهنوردي اگر با خرد جمعي پيش مي رفت هم محبوبتر بود و هم موفق تر و مسايلي مثل تحريم جشنواره بيستون و آبرو ريزيهاي متعدد ديگر را تجربه نمي كرد و مي توانست از خود نام نيكي به جاي بگذارد اما اعتقاد راسخي كه به حق بودن خود داشت نتيجه عكسي برايش رقم زد.


برچسب‌ها: آياز, فرهادي
[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 15:2 ] [ تازه کار ]

جناب آقاي عليرضا افشاري در طي نامه الكترونيكي پيام 24 حزب سياسي به رئيس جمهور محترم در خصوص توجه بيشتر به محيط زيست را ارسال كرده و درخواست بازنشر آنرا داشته اند. متاسفانه هويت حقيقي/حقوقي ايشان براي بنده مجهول بوده و نامه نيز امضا ندارد. از آنجا كه احتمال دارد اين تومار بطور گسترده اي منتشر شده باشد و دولت محترم نيز در حال پشت سر گذاشتن بحرانهاي مختلف سياسي است، پيشنهاد مي شود موضوع در وب سايت احزاب (يا به هر نحو مقتضي ديگر) مورد تاييد يا تكذيب قرار بگيرد. جهت آگاهي از مفاد درخواست؛ نامه ارسالي عينا درج مي گردد.


برچسب‌ها: محيط زيست, رئيس جمهور, احزاب
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/05/29 ] [ 12:12 ] [ تازه کار ]

سال گذشته، پس از مدتها شاهد اجراي يك برنامه خوب و جون دار زمستاني در داخل كشور بوديم. صعود ديواره علمكوه در زمستان.

علمكوه ديواره ايست كه به پايش رفتن فقط دل و جرات نمي خواهد بلكه آمادگي كاملي مي طلبد. آمادگي بدني، آمادگي فني و از همه مهمتر آمادگي ذهني! گاهي حتي اينها هم كافي نيست و تجربه زياد هم مي طلبد. سختي صعود اين ديواره، از آن يك آرزو براي سنگوردان (يا بهتر بگوييم ديواره نوردان) ساخته است و به نوعي تبديل به معياري براي سنجش جدي بودن كار يك ديواره نورد تبديل شده. سختي مسير و شرايط ناپايدار جوي دست به دست هم مي دهند تا اين ديواره حتي تابستانهايش هم حادثه بيافريند(يادي مي كنم از امداد موفقي كه به رهبري حسين بلنداختر صورت گرفت و تشكر مي كنم از همه افراد درگير امداد). به اين دليل صعود زمستاني علم كوه ارزش خاصي در بين كوهنوردان دارد بگونه اي كه بسيارند افرادي كه آنرا حد نهايي يك برنامه كوهنوردي قابل اجرا در داخل ايران مي دانند. سال گذشته چنين تلاش با ارزشي صورت گرفت و بدون هيچ تلفاتي به پايان رسيد. آن هم با موفقيت!
اكنون انجمن كوهنوردان فرصتي فراهم كرده تا بار ديگر مستمع روايت اين تلاش ستودني باشيم و از تجربياتي كه حين اجراي برنامه بدست آمده درس بگيريم. فرصت مغتنمي است براي افرادي كه تجربه صعود تابستانه اين ديواره را داشته و آرزوي صعود اين قله در زمستان را در سر مي پروانند تا با تفاوتهايي كه ممكن است با آن روبرو شوند آشنايي پيدا كنند و درك بهتري از شرايطي كه ممكن است پيش رو داشته باشند پيدا كنند.

به سهم خودم تبريك مجددي مي گويم به اعضاي اين گروه براي اين تلاش ستودني و تشكر مي كنم از ايشان براي به اشتراك گذاشتن تجربياتشان با جامعه كوهنوردي و تشكري هم از انجمن كوهنوردان مي كنم بخاطر ايجاد فرصتي براي محقق شدن اين انتقال تجربه.


پ.ن: اميدوارم در اين برنامه شاهد ادامه دوستي بين تمام اعضا باشيم. (مطلب مرتبط)


برچسب‌ها: علم كوه, گزارش, صعود زمستاني
[ شنبه 1393/05/25 ] [ 9:31 ] [ تازه کار ]

زماني را به ياد دارم كه باشگاه دماوند را به فقط به فني بودن نمي شناختم. غيرتمندي بعد مهم و پررنگ ديگر آن بود. اينكه اعضاي باشگاه علي رغم اختلاف سلايقي كه با هم دارند ولي حكم يك خانواده را دارند با همان تعصب. شايد زماني كه حرف نحوه اداره باشگاه باشد بحثهاي داغي صورت بگيرد ولي زماني كه باشگاه يا عضوي از باشگاه در خطر باشد اتحادي عجيب شكل مي گرفت. اين خصوصيت را خيلي دوست داشتم. هنوز هم دارم. به آدم يك دلگرمي خاصي مي دهد. اين موضوع چيزي نبود كه صرفا در دفتر باشگاه شاهد آن باشم. يك بار با اميرحسين ناظمي عازم توچال شديم. هيچكدام بدن آماده اي نداشتيم. من به معناي واقعي ضعيف شده بودم. هوا هم بازي مي كرد. گاهي خوب بود گاهي بد. توان بدني كم باعث شد بسيار دير به قله برسم و وقتي رسيدم اميرحسين با تله كابين برگشته بود و تله كابين هم خاموش بود. شايد 10 دقيقه دير رسيده بودم. از آنجا كه وقتي آدم بد مي آورد از همه طرف باهم بد مي آورد من هم در آن برنامه نه تجهيزات مناسبي داشتم و نه آب و خوراك زياد. بر اساس خاطرات و بدون توجه به افت شديد بدني اقدام به صعود كردن نتيجه بهتري هم ندارد. جزء معدود دفعاتي بود كه از توچال ترسيدم. خورشيد غروب كرده و برف يخ زده و نداشتن يخشكن و باد سوزناك و نداشتن البسه مناسب در كنار نبود آب و ... دست به دست هم داد تا به اين باور برسم كه اگر اصرار به فرود كنم اگر حادثه ندهم اولا نصفه شب به پايين خواهم رسيد و ثانيا چنان خسته خواهم بود كه يك هفته تمام نياز به استراحت داشته باشم. براي همين فرود نيامده و شب را در هتل توچال گذراندم. بگذريم كه آنها هم فقط اتاقهاي بزرگشان مانده بود و كارت خوان هم نداشتند كه داستاني بود براي خودش. ولي چيزي كه برايم جالب بود اين بود كه شب هنگام آقاي سيامك شايان كه در آن زمان مدير عامل باشگاه بود به من زنگ زد و از احوالم جويا شد. وقتي ديد در سلامت هستم خيالش راحت شد. ظاهرا اميرحسين نگران من شده و موضوع رو به ايشون منتقل مي كنه. تماس ايشون در حالي بود كه در فضاي مجازي بحثهاي داغي بين ايشون و آقاي كيومرث كاوياني درگرفته بود و بنده نيز هم در مورد برخي مسايل مطروحه از سوي آقاي شايان نظر مخالفي داشتم و هم نسبت به ادبيات ايشان انتقاد. حركت ايشون هيچ وقت از خاطرم پاك نمي شه و برايم سمبلي بود از داشتن اتحاد در عين اختلاف راي.
خلاصه اينكه در كلوب دماوند رسم بر اين بود كه پيشكسوتان را گرامي دارند و رفتگان را بزرگ اما امسال گويي روال ديگري حاكم بود. گويي باشگاه رمقي براي ياد كردن از قهرمانانش را نداشت. هيچ بزرگذاشتي براي ليلايي كه آنچنان به باشگاه متعصب بود برگزار نشد. فقط 2 دقيقه سكوت. نه عكسي نه سخنراني و نه خاطراتي ... اينگونه بودن باشگاه را نمي پسندم. مرا به ياد محل كارم مي اندازد. با وجود اينكه 2 شهيد داريم سال به سال يادي از آنها نمي شود.
اميدوارم باشگاه به زودي همان باشگاهي شود كه دوستش داشتم. همان باشگاهي كه بين اين همه باشگاه مرا به خود جلب كرد و عضوش شدم. مي دانم كه فراز و فرودهاي زيادي داشته و مي دانم كه از خطر انحلال نجات پيدا كرده اما اميدوارم دوباره همان شود كه بود. به همان گرمي ...


برچسب‌ها: ليلا اسنفدياري, باشگاه دماوند
[ دوشنبه 1393/05/06 ] [ 15:10 ] [ تازه کار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اين وبلاگ محلي است براي بيان خاطرات، ذهنيات، تجربيات و اشتباهاتم.