تبليغاتX
آوای کوه

سلام به همه. از تهرانیها یک کمک می خوام. لطفا هرچه سریعتر یک ارتوپد خوب برای درمان (احتمالا جراحی) زانو بهم معرفی کنین. ممکنه رباطهای صلیبیم پاره شده باشه. ظاهرا دچار دردسر شدم! ممنون. 


با عرض معذرت نظرهای بی ربط حذف شدند. شرمنده ولی الان ظرفیت پذیرش مزاح و شوخی ندارم. از دوستانی هم که دلسوزانه منو تلفنی یا در اینجا راهنمایی کردن و یا با من همدردی کردن کمال تشکر و قدردانیو دارم.


قضیه از این قراره جمعه برای اولین بار رفتیم اسکی. دوست کوهنوردی که مربی اسکی هم بود آموزش ما رو تقبل کرد. مربي برامون از يك مغازه قبل از پيست لوازم اجاره كرد. بعد از پست دیزین سر در آوردیم. بگذریم که در کل هزینه اش قابل توجه بود اما فکر کردیم حداقل یکبار هم اسکی کردیم دیگه. دوست داشتم روزی بتونم با اسکی از کوه فرود بیام! مربی بلیطهای الکترونیکی با کلاسی تهیه کرد و با تله کابین داغوني که درهاش درست بسته نمی شد رفتیم تا ایستگاه اول. مربی ما رو به دو گروه تقسيم کرد. یکی مبتدیها و دیگه کساییکه قبلا کار کرده بودن. حرفه ایهامون رفتن سمت قله و ما مبتدیها با کمک این مربی روی یک شیب نسبتا کم، تمرینهای اولیه ای انجام دادیم مثل هشت و دور زدن با انداختن وزن روی طرف مقابل. جز ما افراد ديگه اي هم اون اطراف مشغول تمرين اسنوبرد بودن. زمان استراحت رسيد و اكثر بچه ها رفتند كافه اما منو یکی دیگه از بچه ها به تمرین ادامه دادیم چون نه تنها پول زیادی برای این زمانها داده بودیم که خسته هم نبودیم. ديگه حس مي كردم كم كم دارم بهش خو مي گيرم. بعد زمان برگشت سر رسید. مربی به يكي دو نفر گفت با تله كابين برگردن و ما رو همراه با چندتا از حرفه اي هامون به سمت پايين (پيست) راهنمايي كرد. تو راه برگشت من يكبار زمين خوردم و چيزيم نشد. يكي از حرفه اي هامون حرفهاي تكراري مربي رو برام مرور كرد و خوب يادمه بهش گفتم آره اينا رو مي دونم اما هرچي زور زدم نشد اجرا كنم. به ابتداي يك شيب زياد رسيديم. با احتياط شروع به حركت كردم اما سرعتم زياد شد. هرچي هشت زدم و وزنمو به جلو انداختم اثر نكرد. يادمه حس مي كردم الانه كه با صورت برم توي برف. نه تنها هشت زدن من كار نكرد كه فشار روي پاي راستم هم كمكي نكرد از حركت مستقيم به سمت سرازيزي متمايل بشم يا اگر مسيرم كج شد نمي دونم. ظرف چند ثانيه سرعتم خيلي زياد شد. سرعت زياد و كوژ بودن مسير منو ياد زماني انداخت كه توي خور داشتم سر ي خوردم و نمي تونستم ترمز كنم. خوردم زمين. صدايي كه از زانوم شنيدم لرزه به تنم انداخت و بلافاصله از درد دنيا جلوي چشمام سياه شد. دردم زياد بود، اونقدر كه حتي نمي تونستم گريه كنم. اگر مي شد حتما مي كردم. صداي دوستمو شنيدم كه فكر مي كرد زمين خوردنم مثل دفعات قبله. هرچي نيرو داشتم جمع كردم و داد زدم "بازش كن" و اميدوار بودم زود متوجه بشه كه اين دفعه فرق داره. كمي طول كشيد كه باور كنه اين تو بميري با بقيه تو بميريها فرق مي كنه و فيكسها باز شد.با باز شدن فيكسها هم درد كمتر شد و هم تونستم زانومو بقل كنم. بعد از مدتي روي پام وايستادم، يواش يواش چند قدمي لنگ لنگان پايين اومدم. دوستم فرياد زد كه دراز بكشم تا امداد بياد و گرنه نخواهد آمد. تا دراز كشيدم يك نفر با سورتمه سر رسيد. منو داخلش گذاشتن و چندتا بندش رو هم بستن و سريع حركت كرد. موقع حركت سرم طوري مي خورد به سورتمه كه درد زانوم يادم رفت و دو دستي سرمو چسبيدم تا مغزم تكون نخوره. بعد حس كردم ضربه هايي هم از كف سورتمه به پشتم وارد مي شه و مجبور شدم كمرم رو هم بالا بگيرم. چوب اسكيهايي هم كه از روي سينه ام تا بين پاهام امتداد داشتن ضربه هاي بدي به نقطه حساسم مي زدن كه ديگه نور علي نور شده بود. يكبار هم حس كردم كه انگار سورتمه داشت چپ مي كرد. خلاصه رسيديم پايين. مربي و دوستم هم سر رسيدن. مربي منو برد اتاق كمكهاي اوليه. يك معاينه اوليه كه ورم نداشتن مفصلمو مشخص كرد. بعد هم اسپري ضد درد و يك باند و به سلامت. راهي پاركينگ شديم و بعد از چندتا عكس برگشتيم كرج. از كيف كمكهاي اوليه ام باند كشي خارج كردم و روي باندي كه دور زانوم پيچيده بودن بستم. چون دردم خيلي كم شده بود و مي تونستم روي پام بايستم فكر مي كردم حداقل با كشيدگي رباطها روبرو باشم چون اوي صداي ترق وحشتناكي كه از زانوم شنيدم و احساس لغزشي كه استخوانها روي هم داشتن مانع از اين بود كه باور كنم هيج آسيبي نديدم. اما گويا آسيبم جديتر از اين حرفها بوده. ديروز رفتم ارتوپد. عكس راديولوژي گرفتم و ارتوپد زانومو معاينه كرد. زانوي آسيب ديده ام حركات اضافي واضحي به طرفين داشت و تشخيص اوليه دكتر پارگي رباطهاي صليبي بود! من قبلا بخاطر زانو دردم كتابي با عنوان "آسيبهاي بافت نرم در پزشكي وزرشي" رو تهيه و خونده بودم و مي دونستم اين يعني چي!

همونطور كه حدس مي زدم دكتر براي مطمئن شدن از تشخيصش دستور MRI داد و وقتی امروز MRI گرفتم مسئولش گفت احتمال ۹۹ درصد پارگیه صلیبیه.

تا جاییکه می دونم (يعني از همون كتاب) رباطهايي كه درون مايع مفصلي هستن در صورت پاره شدن مكانيزم ترميم رو طي نمي كنن و بايد عمل بشن. دليلش دقيق مشخص نيست ولي احتمال داده مي شه نبودن خون در اين نقاط علت عدم التهاب و التيام باشه و راه درمانش هم جراحي مفصل زانو و پيوند دادن اين رباطهاست. بعد يك سوراخ از مفصل به داخل استخوان ساق ايجاد مي كنن تا خون وارد مفصل بشه و پارگيها و برشهاي ايجاد شده ترميم بشن اما چنين مفصلي هيچوقت كارآيي گذشته رو نخواهد داشت. چرا كه نه تنها هيچ رباط پاره شده اي مثل قبل نخواهد بود بلكه در اين مورد خون هم وارد مفصل خواهد شد و اثراتي از خود بجاي خواهد گذاشت.

فردا عكسهاي MRI رو تحویل خواهم گرفت و اونوقت دنبال بهترین پزشکی خواهم بود که بتونه در اسرع وقت یک جراحی با کمترین عوارض داشته باشه. البته قبلش توصیه سایر صاحب نظران رو خواهم پرسید ولی با روندی که تا حالا پیش رفته بعید می دونم از عمل بتونم فرار کنم.

برای همین بود که راهنمایی خواستم تا شاید ۱ در هزار باز هم بتونم کوه برم که اگه نرم توی روحیه ام اثر فوق العاده بدی خواهد داشت.

موضوع رو هنوز به پدر و مادرم نگفتم. جالب اینجاست که همون شب به خونه زنگ زدم و وقتی پرسیدن کوه بودی گفتم نه اینبار رفته بودیم اسکی پدر بیچاره من کلی خوشحال شد که کوه نرفته بودمو رفتم اسکی کنم و چقدر از اسکی تعریف و تمجید کرد غافل از اینکه پسرش تا الان از کوه لطمه ماندگاری نخورده بود ولی در اولین جلسه اسکی ناقص شد! واقعا نمی دونم چطور بهشون بگم.

به هر حال این ماجرای من بود و دلیل استمداد کمکم. ممنون می شم اگر کسی دکتر متخصص زانوی خوبی می شناسه که سابقه درمان آسیبهای حاد زانو رو داره معرفی کنه تا از نظراتش بهره مند بشم.

 

+ نوشته شده توسط تازه کار در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 18:34 |


Powered By
BLOGFA.COM